8- مروج الذهب ، ج 2، ص 10 و تذكره الخواص /سبط ابن جوزى ، ص 219.
369- همان مدرك .
370- تهيه تصاويرى چند از بالاى اين مرقد و ويرانه هاى كاخ ، تنها در توانايى مؤسسات بزرگ ب باستانشناسى و كاوشهاى باستانى است و همين اواخر كمى قبل از خروج از عراق ، در صدد بر آمديم تا با تهيه چند عكس از آنها در پايان همين كتاب قرار دهيم ، ليكن با تمام كوشش خود، موفق به اينكار نگشتيم ... سازمانها دولتى مغرضانه تحت پوشش يازيابى و كاوش ‍ سابقه تاريخى و باستانى عراق ! دست به عملياتى در جهت احياى تمدن از ميان رفته اموى در كوفه زده اند و قصر ابن زياد مركز اين بازى جديد قرار گرفته است !.
سازمانهاى تحقيقات باستانى آنجا را مقر خود ساخته و از عكسبردارى ممانعت مى كنند. اين توقف طولانى و استقرار در آنجا چيزى است كه قبل از دهه هفتاد، براى مردم سابقه نداشته است . در اين دهه است كه حزب فراماسونى بعث در تلاش ستمگرانه ، مى كوشد تا روح اموى را در عراق زنده سازد و دين و آيين مردم و ملت را دگرگون ساخته ، باطل پليد اموى را به جاى حق ريشه دار محمدى ؛ جايگزين كند!.
371- سوره سجده ، آيه 26.
372- سوره قصص ، آيه 58.
373- سوره عنكبوت ، آيه 35.
374- سوره عنكبوت ، آيه 38.
375- سوره صافات ، آيه 137-138.
376- سوره نمل ، آيه 52.
377- سوره نور، آيه 36.<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:515.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:516.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:517.txt">فصل اول : اشك خورشيد</a><a class="text" href="w:text:518.txt">فصل دوم : فاطمه ، دختر امام حسين (عليه السلام )</a><a class="text" href="w:text:519.txt">فصل سوم : در حوادث تلخ</a><a class="text" href="w:text:520.txt">فصل چهارم : در پيكار كربلا</a><a class="text" href="w:text:521.txt">فصل پنجم : به هنگام هجوم دشمنان</a><a class="text" href="w:text:522.txt">فصل ششم : در كوران كوفه</a><a class="text" href="w:text:523.txt">فصل هفتم : سخنرانى فاطمه</a><a class="text" href="w:text:524.txt">فصل هشتم : شرح خطابه فاطمه</a><a class="text" href="w:text:525.txt">فصل نهم : فاطمه در شام</a><a class="text" href="w:text:526.txt">فصل دهم : در بازگشت به مدينه</a><a class="text" href="w:text:527.txt">فصل دوازدهم : شخصيت معنوى و انسانى</a><a class="text" href="w:text:528.txt">فصل سيزدهم : شخصيت علمى و روايت احاديث</a><a class="text" href="w:text:529.txt">فصل چهاردهم : زندگى جديد و برگ آخر</a><a class="folder" href="w:html:530.xml">پاورقی</a></body></html>نام کتاب : فاطمه سلام الله عليها، دختر امام حسين عليه السلام

مؤ لف : احمد صادقى اردستانى 

منبع : سایت غدیر www.ghadeer.orgمقدمه
در راه ايمان و عقيده
بسم الله الرحمن الرحيم
كسانى كه در راه ((ايمان و عقيده خود)) فداكارى نموده و حتى جان خود را در اين راه فدا كرده اند، در طول تاريخ فراوان مى باشند.
((سقراط)) فيلسوف بزرگ يونانى و استاد ((افلاطون )) را، به خاطر عقيده ((به خداى يگانه )) كه با آئين رسمى و دولتى سازگار نبود، چهارصد سال پيش از ميلاد مسيح بن مريم (عليه السلام ) به مرگ محكوم كردند، او جام زهرى را كه از گياه ((شوكران )) توليد شده بود نوشيد و جان داد(1) و ((فيلسوف شهيد)) لقب گرفت .(2)
((جوردا نوبرونو)) متفكر بزرگ ايتاليايى ، به خاطر رد نظريه ((بطليموس )) و حكمت طبيعى ((ارسطو)) در سال 1598 ميلادى ، در آتش افكنده شد و او را سوزاندند.(3)
((گاليله )) فيزيك دان ، ستاره شناس و رياضى دان ايتاليايى ، به خاطر ابراز عقيده علمى خود، مبنى بر حركت زمين ، شكنجه هاى فراوان ديد، و بالاخره در زمره ((شهداى علم و دانش )) به شمار آمده است (4) و خلاصه ((در كليساى كاتوليكى چهارده هزار نفر به عنوان شهيد شناخته مى شوند)).(5)
در تاريخ اسلام هم افرادى مانند: بلال حبشى فرزند رباح (6) ياسر يمنى پدر ((عمار)) و همسر او ((سميه ))، از شخصيت هاى بزرگ و مومنى بودند، كه در راه حفظ ايمان و عقيده توحيدى خويش ، سخت ترين ضربه ها و شكنجه هاى دردناك را به جان خريده اند، و سرانجام ((شهيد ايمان و عقيده خود)) گرديده اند(7) و نام نورانى و ماندگار آنان ، بر پيشانى تاريخ پر عظمت اسلام مى درخشد.
سيد شهيدان
در ميان شهيدان راه اسلام ، نخست رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم )، ((حمزه )) عموى خود را كه در ((جنگ احد)) شهيد شد، سيد شهيدان ناميده است (8) اما بعد از آن از زبان آن حضرت و امامان ديگر لقب ((سيد شهيدان )) به حضرت حسين بن على عليه السلام اختصاص داده شده است .(9)
عظمت امامت ، شيوه شهادت ، شعاع كرامت و اوج حماسه درخشان قيام عاشوراى حضرت حسين (عليه السلام ) هم به گونه اى است ، كه افزون بر گستره جوامع اسلامى ، گاهى دانشمندان آگاه و اهل وجدان غير مسلمان را هم تحت تاثير عظمت خويش قرار داده ، و هر كدام به نوعى عظمت اين قيام مقدس انسانى را مورد ستايش قرار داده اند.
((واشنگتن ايرونيك )) مورخ مشهور آمريكايى ((انجام مسئوليت پيشوايى و نهضت حسين (عليه السلام ) را ستوده ))،(10) ((توماس كارلايل )) مورخ معروف انگليسى ، پيروزى حق حسين (عليه السلام ) را بر باطل دشمن ، مورد ستايش قرار داده (11) و ((مسيو ماربين )) آلمانى ، جانبازى آگاهانه حسين (عليه السلام ) را تمجيد فراوان نموده است .(12 )
((ابوالعلاى معرى )) اديب و فيلسوف بزرگ مسلمان در قرن چهارم هجرى ، كه به خاطر علم و دانش فراوان خويش در برابر هيچ كس سر تعظيم فرود نمى آورد، درباره عظمت شهادت و جاويدانى رنگ خون سازنده امام على (عليه السلام ) و فرزند او امام حسين (عليه السلام ) سروده است :
بر چهره آسمان ، از خون على (عليه السلام ) و خون حسين (عليه السلام ) دو يادگار به جاى مانده است ، كه يكى در پايان شب ، به نام فجر، و ديگرى به هنگام غروب به نام شفق ، با سرخى خود گواهى مى دهند.
آرى ، آسمان از خون اين پدر و پسر، لباس خود را رنگين ساخته ، و با پيراهن خونين ، در محشر به پيشگاه خداوند وارد مى شود.(13)
پرهيز از ذلّت سُرايى
شعاع عزت و عظمت مكتب اهل بيت (عليه السلام ) و به خصوص ‍ نهضت پر فروغ عاشوراى حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) حقيقتى است ، كه هر انسان باوجدانى را در هر مكتب و مرامى به سر مى برد و به آزادى و كرامت انسانيت مى انديشد، به شگفتى و تعظيم واداشته و در طول تاريخ دانشمندان و انديشمندان زيادى در برابر او سر تسليم و تكريم فرود آورده اند، چنانكه چند مورد آن را مطالعه كرديم .
بارى ، با توجه به اين عزت و عظمت درخشان ، براى پيروان حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) به خصوص براى آنان كه در بيان و نوشتار، از شخصيت آن بزرگواران سخن به ميان مى آورند، رعايت بيان عظمت مكتب امامت و عاشورا، ضرورى تر مى نمايد و حتى مسؤ وليت آفرين خواهد بود، زيرا غير از اينكه اين معنى جزء مسائل اعتقادى ماست و نيز سراسر رفتار و گفتار آنان هم از ذلت و زبونى پيراسته است ، عالمان بزرگ و مخلص شيعه نيز اين جهت را مورد سفارش جدى قرار داده اند.
محدث سختكوش و بلندمقام ((حاج شيخ عباس قمى )) در زمينه پرهيز از بيان مطالب ضعيف و ذلت بار نسبت به ساحت مقدس حسين بن على (عليه السلام ) و مكتب درخشان و جاودان عاشوراى آن حضرت ، و در مورد مسئوليت گويندگان و شاعران و مرثيه سرايان ، مى نويسد: براى هر انسانى و به خصوص براى ذاكرين و مرثيه خوانان لازم است ، 