ز هر سخنى كه بوى ذلت اهل بيت (عليه السلام )، به خصوص بوى ذلت مولاى ما حضرت حسين (عليه السلام ) و اهل بيت او را بدهد، خوددارى كنند، زيرا آن بزرگوار خود فرموده است :
((هيهات منا الذلة )).
يعنى ، ما هرگز تن به ذلت نمى دهيم و اين كار را، خدا و رسول و اهل ايمان هم ، هيچگاه براى ما نمى پسندند.(14)
استاد بزرگوار ما ((محدث نورى )) هم در كتاب دارالسلام خويش ‍ داستانى را آورده ، كه خلاصه آن بدين قرار است :
شيخ محمد، فرزند علامه بزرگ ((وحيد بهبهانى )) گفته است : يكى از افراد روضه خوان معروف ، صحراى قيامت را به خواب ديد كه مردم در هول و هراس سختى به سر مى برند، هر كسى در فكر راه چاره اى بود، زيرا هر كسى را دو ماءمور به پاى حساب مى بردند. در محلى منبر بلندى قرار داشت ، كه پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بر بالاى آن و على (عليه السلام ) بر پله اول آن نشسته بودند، و مردم هم براى حسابرسى در مقابل آن منبر در صفى قرار گرفته بودند.
اين مرد مى گويد: وقتى نوبت حسابرسى به من رسيد، على (عليه السلام ) به من فرمود: چرا فرزند عزيزم حسين (عليه السلام ) را خوار شمردى ؟!
من در حالى كه از اين سوال وحشت زده و پريشان شده بودم ، جز اينكه چنين كارى را انكار كنم ، چاره اى نداشتم ، اما احساس كردم بازويم دردى گرفت ، در كنار خود كسى را مشاهده كردم ، كه طومارى را گشود و هر چه را در هر زمان و مكانى گفته بودم ، در آن ثبت شده بود!
در آن جا راه چاره اى به ذهنم رسيد، كه بگويم : اين مطلب را از جلد دهم كتاب بحارالانوار علامه مجلسى بازگو كرده ام ، اما به دستور حضرت على (عليه السلام ) ماءمورى به نزد ((علامه مجلسى )) كه در صف اول عالمان قرار داشت و تاليفهاى او هم جلواش قرار گرفته بود رفت و جلد دهم بحارالانوار را آوردند، ولى من با پريشانى هر چه آن را ورق زدم ، چنين مطالبى را كه گفته بودم ، در آن كتاب نيافتم !
باز به ذهنم رسيد، كه بگويم : آن مطالب را از كتاب منبع البكاء حاج ملا صالح برغانى نقل كرده ام ، ولى ماءمور پيگيرى اين موضوع ، نزد آن عالم هم كه در صف ششم يا هفتم قرار گرفته بود رفت و آن كتاب را هم آورد، و مطالب نادرستى را كه درباره حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) نقل كرده بودم ، در آن نيافتم !
در آن حال پريشانى و درماندگى من ، از جانب خداوند مهربان به پيامبر رحمت خبر رسيد، كه اگر قرار باشد على (عليه السلام ) اينگونه حسابرسى كند، كسى راه نجاتى نخواهد داشت ، بلكه بايد راه لطف و گذشت را پيش گرفت .
اما من به خاطر آن خواب وحشتناك ، هراسان از خواب بيدار شدم و چون شرايط روضه خوانى صحيح را در خود نمى يافتم ، اين شغل را كنار گذاشتم .(15)
درباره كتاب
در پى نگارش كتاب هاى : 1- قيام حسين (عليه السلام ) چرا؟ 2- بانوى شجاع زينب كبرى (سلام الله عليها) 3- زندگانى حضرت ابوالفضل (عليه السلام ) 4- زينب قهرمان دختر على (عليه السلام ) كه هر كدام بخشى از وقايع و حوادث تاريخى عاشوراى حسينى (عليه السلام ) را بازگو مى كند، اينجانب براى بازگو نمودن و تجزيه و تحليل بخش ديگرى از اين حماسه جاويدان ، كتاب ((فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ((- را، به رشته تحرير درآورده ام .
اين را هم بايد مورد توجه داشته باشيم ، همانطور كه اصل واقعه عاشوراى سال 61 هجرى ، يك واقعه ممتاز و استثنايى بوده ، و پير و جوان ، زن و مرد، افراد مختلف ، و حتى اعضاى خانواده هايى در آن شركت داشته اند، اين ويژگيهاى استثنايى و فوق العاده ، در نوع خبرنگارى و گزارش مراحل مختلف آن هم وجود دارد.
به اين معنا، كه بخش مهمى از مسايل و رويدادهاى آن فاجعه را، امام زين العابدين (عليه السلام ) فرزند حسين (عليه السلام ) زينب و ام الكلثوم (عليه السلام ) خواهرهاى آن حضرت ، رباب همسر ارجمند آن بزرگوار، و سكينه و فاطمه (عليه السلام ) دخترهاى حضرت سيدالشهداء (عليه السلام )، كه خود از آغاز تا پايان فاجعه و مراحل مختلف آن حضور داشته اند، هر كدام بخشى از اين تاريخ درخشان را بازگو نموده اند، تا ارزشهاى اين قيام مقدس محفوظ بماند و همواره براى درس آموزى به نسلهاى آينده منتقل گردد.
بنابراين ، اين كتاب در عين حالى كه روايت راويان حاضر در آن صحنه است ، به نوعى - احياى امر امامت -(16) نيز محسوب مى شود و ويژگى هاى اعتقادى ، اخلاقى ، انسانى ، عرفانى و مبارزاتى قهرمان آن ، يعنى فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) را بيان مى دارد، و مى تواند يك كتاب قابل مطالعه ، آموزنده و سازنده واقع شود و عظمت حضرت حسين بن على (عليه السلام ) و ياران و دستياران فداكار او را، كه هر كدام آموزگاران ديندارى ، آزادگى ، انسانيت ، شرافتمندانه زيستن و با عزت تن به شهادت سپردن است ، بيشتر جلوه گر سازد.
ويژگى ديگر اين كتاب اين است ، كه از بانوى باشخصيتى سخن مى گويد، كه وى از سويى راوى احاديث پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) درباره ((حب على (عليه السلام ((- است (17) تا بدين وسيله مسئله حياتى امامت و رهبرى امت اسلام را روشن گرداند و مردم را از سرگردانى نجات دهد، و از سويى ديگر اين بانو، ((شاهد اعمال بغض ‍ نسبت به على بن ابيطالب (عليه السلام ((- مى باشد، كه زيان بزرگ اين خصلت زشت اعتقادى ، به وجود آمدن فاجعه دردناك كربلا بوده است !
بدين جهت فاطمه (سلام الله عليها) طى خطابه عميق و آتشينى ، مردم بى وفاى كوفه و خاندان غاصب ((بنى اميه )) را در اجتماع مردم شهر كوفه به محاكمه مى كشد، آنان را فريب خورده ، دنياطلب ، و مزدور و تبهكار معرفى مى كند(18) تا سرگذشت نكبت بار آنان ، براى نسلهاى آينده ، درس عبرت و انتخاب راه زندگى شرافتمندانه اى قرار گيرد.
اين كتاب از چهارده فصل تشكيل يافته ، كه فصل اول آن تحت عنوان ((اشك خورشيد)) وضع كلى عاشورا و لزوم سوگوارى در آن را مطرح مى سازد، و در فصلهاى ديگر، مراحل مختلف زندگى فاطمه كبرى دختر امام حسين (عليه السلام ) را، از سفر به كربلا و حضور در صحنه هاى آن ، اسارت فاطمه و ساير اهل بيت (عليه السلام ) در كوفه و شام و تا بازگشت به مدينه ، شخصيت معنوى و علمى او، ازدواج مجدد آن بانو، پس از شهادت همسر بزرگوارش ((حسن مثنى )) و سرانجام نحوه وفات و محل آرامگاه اين زن دانشمند و پرعظمت را مطالعه خواهيم كرد.
يادآورى اين نكته هم لازم است ، كه فصلهايى از اين كتاب به مناسبت ماه هاى محرم و صفر سال 1416 هجرى قمرى ، در مجله زن روز به چاپ رسيده ، كه پس از اصلاحات و اضافات فراوان ، بدين صورت كه ملاحظه مى كنيد، درآمده است .
اميد است اين اثر موجب روشنگرى نسل امروز زنان جوان مسلمان ، معرفى بهتر چهره درخشان اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مورد عنايت آن خاندان پاك قرار گيرد.

قم : حوزه علميه ، احمد صادقى اردستانى
9/2/1378
12 محرم 1420.فصل اول : اشك خورشيد
ناله كودكانه سينه فضا را مى شكافت ، ضجه زنان به هوا برمى خاست و فرياد در گلو شكسته شهيدان به خون غلطيده ، در زمين و زمان موج مى انداخت .
باد سوزان ، با گرد و غبار ميدان جنگ درهم مى آميخت ، و با سرعت از چهره ماهورهاى تفتيده مى گذشت .