سليت گفت و سفارش كرد:
((على مثل جعفر فلتبك البواكى .))(28)
آرى ، گريه و سوگوارى داشته باشيد، راستى براى شخصيت بزرگى مانند ((جعفر بن ابيطالب (عليه السلام ((- حتما بايد افراد گريه و ناله سر دهند.
((ابن خارجه )) مى گويد: در كنار امام صادق (عليه السلام ) حضور داشتم ، كه سخن از داستان شهادت حسين بن على (عليه السلام ) به ميان آمد، با شنيدن اين داستان ، امام صادق (عليه السلام ) به طورى منقلب شد و گريه سر داد و اشك او جارى گرديد، كه من و ساير افرادى كه در مجلس ‍ حضور داشتيم ، به گريه و ناله افتاديم .(29)
امام باقر (عليه السلام ) فرموده است : هر كس به خاطر ريخته شدن خون ما، به يغما رفتن حق ما، اهانت به خاندان ما، و بالاخره مصيبت و ظلمى كه بر اجداد و حتى شيعيان ما روا رفته گريه كند، خداوند مهربان جايگاه او را در بهشت قرار مى دهد.(30)
بارى ، اصل گريه كردن و اشك ريختن بر مصايب حضرت حسين (عليه السلام ) مورد توصيه پيشوايان عاليقدر دين قرار گرفته و پاداش و پى آمد فراوانى خواهد داشت . اضافه بر اين ، همانطور كه در بالا هم اشاره شد، اشك و گريه ، وسيله و مقدمه براى رسيدن به مراتب عالى عملى و انسانى مى باشد، بدين جهت بايد بگوييم :
همين نه گريه بر آن شاه تشنه لب كافى است 		اگر چه گريه ، بر آلام قلب تسكين است
ببين كه مقصد عالى او، چه بد اى دوست 		كه درك آن ، سبب عز و جاه و تمكين است
ز خاك مردم آزاده ، بوى خون آيد 		نشان شيعه و آثار پيروى اين است .(31)
شعله فروزان
حسين (عليه السلام ) خود را ((كشته اشكها دانسته ))(32)، و مكتبش پيوسته با اشكها و سوگوارى ها و عزادارى ها اوج و عروج مى گيرد. امام باقر (عليه السلام ) هم روايت كرده : پيامبر گرامى اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) يك روز حسين (عليه السلام ) را در حالى كه كودك بود، در آغوش گرفت و خطاب به افرادى كه حضور داشتند فرمود:
ان لقتل الحسين حرارة فى القلوب المومنين ، لاتبرد ابدا...(33)
از شهادت حسين (عليه السلام ) در دلهاى اهل ايمان ، حرارت آتشينى باقى مى ماند، كه هرگز سردى و خاموشى ندارد.
يعنى ، شعله اى را كه حسين (عليه السلام ) قرنها پيش در كربلا برافروخت ، روز به روز فروزان تر مى گردد، و پروانه هاى ايمان و فضيلت و آزادگى را گرد خود به پرواز درمى آورد، چنانكه اين جهت به تجربه هم ثابت گرديده است .
باز در خاطره ها، ياد تو اى رهرو عشق 		شعله سركش آزادگى افروخته است
يك جهان ، بر تو و بر همت مردانگيت 		از سر شوق و طلب ، ديده جان دوخته است .(34)
اما راز جاويدانى حسين (عليه السلام ) و كربلا و عاشورا چيست ؟ و چرا مشعلى را كه حسين (عليه السلام ) يك هزار سيصد و پنجاه و چهار سال پيش از اين برافروخت ، پيوسته پرفروغ تر و فروزان تر مى گردد؟
((خداوند نور آسمانها و زمين است ))،(35) حسين (عليه السلام ) حجت خدا، ولى خدا، و امام دين خداست و با ايمان و اخلاص و جهاد و مقام بلند شهادت خود، خصلت خدايى يافته ، و به معدن عظمت و قدرت الهى (36) پيوسته است ، و به اين لحاظ رنگ ابديت يافته است .
دشمنت كشت ، ولى نور تو خاموش نگشت 		آرى ، آن جلوه كه فانى نشود، نور خداست
زنده را، زنده نخوانند كه مرگ از پى اوست 		بلكه زنده است شهيدى ، كه حياتش ز قفاست .(37)
از سويى ديگر، طبق بيان امام باقر (عليه السلام ) امام (عليه السلام ) به خورشيد مانند گرديده ، و نور او پيوسته بر دلهاى اهل ايمان پرتوافشانى مى كند(38) و جلوه ابديت دارد، چنانكه فراموش نكرده ايم ، كه خورشيد هم در سوگ حسين (عليه السلام ) سوگوار بود، و لازمه سنخيت خورشيد، با ((خورشيد امامت )) اين است كه بگوييم :
خورشيد در سوگ خورشيد اشك مى ريزد و سوگوار است .
البته از اشك و سوگوارى خورشيد، بر عزاى حسين (عليه السلام ) نبايد تعجب داشت ، زيرا فقيه بزرگ قرن چهارم هجرى ، ابوالقاسم جعفر بن محمد بن قولويه قمى ، كه به سال 367 هجرى وفات يافته ، در كتاب گرانقدر خويش كامل الزيارات درباره عظمت حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) و تاثير شهادت و سوگ آن بزرگوار بر عناصر عالم هستى ، روايات معتبر و تكان دهنده اى آورده است .
ابن قولويه ، در كتاب خود بابهايى گشوده ، كه بر اساس روايات معتبر فراوان آسمان و زمين بر حسين (عليه السلام ) گريه كرده ، جن و ملك بر آن حضرت نوحه سرايى داشته ، پرندگان و ماهيان دريا متاثر و متالم گرديده ، و همه موجودات جهان هستى سوگوار شده اند.(39)
و چه مناسب است ، اين مضامين حديثى را كه ((كمال الدين بن ميراحمد)) متخلص به ((محتشم كاشانى )) و متوفاى 996 هجرى ، در قالب شعر قرار داده ، و با كمال ظرافت ((خود خدا)) را هم در عزاى حسين (عليه السلام ) سوگوار دانسته ، با هم زمزمه كنيم :
در بارگاه قدس ، كه جاى ملال نيست 		سرهاى قدسيان همه ، بر زانوى غم است
جن و ملك ، بر آدميان نوحه مى كنند 		گويا عزاى ، اشرف اولاد آدم است
هست از ملال گر چه برى ، ذات ذوالجلال 		او در دل است ، و هيچ دلى نيست بى ملال
روزى كه شد به نيزه ، سر آن بزرگوار 		خورشيد سر برهنه برآمد، ز كوهسار
موجى به جنبش آمد و برخاست كوه كوه 		ابرى به بارش آمد و بگريست زار زار.(40)فصل دوم : فاطمه ، دختر امام حسين (عليه السلام )
در فصل پيش ، به طور كلى گوشه هايى از داستان عاشورا و كربلا را باز گشوديم . اينك درصدد هستيم ، تا از ميان زنان بلند مقامى كه در صحنه كربلا حضور يافته اند، دلاورى ها كرده اند، رشادتها به خرج داده اند، پايمردى ها ورزيده اند، و بالاخره در اين نهضت مقدس به گونه اى با سردار رشيد و فداكار آن قيام ، يعنى حضرت حسين بن على (عليه السلام ) شريك و سهيم بوده اند، زاويه ديگرى را باز نماييم و بانوى بزرگ ديگرى را به معرفى گذاريم .
او فاطمه ، دختر والا مقام سيدالشهداء (عليه السلام ) است ، كه غير از حضور مؤ ثر در كربلا، سراسر زندگيش درس و آموزش است ، و انسان را به ياد اين سخن مى اندازد، كه گفته اند: زن با دست راست گهواره را مى جنباند و با دست چپ ، جهان را به لرزه درمى آورد.(41)
به هر حال ، اكنون به سراغ مطالعه مراحل مختلفى از داستان زندگى فاطمه كبرى ، دخت گرامى حضرت امام حسين عليه السلام مى رويم :
ولادت فاطمه (سلام الله عليها)
انسان جست و جوگر، بسيار دوست مى دارد، از همه خصوصيات زندگى يك شخصيت اطلاع پيدا كند، به خصوص اگر او زن جوان دانشمند و قهرمانى از فرزندان حسين بن على (عليه السلام ) باشد، كه بخشى از آن تاريخ درخشان و حيات بخش كربلا را به خود اختصاص داده ، مبانى آن را تحكيم بخشيده ، و پيام خون شهيدان را، به گوش همگان رسانده ، و رسالت عظيمى را سامان داده باشد.
اما افسوس كه ، مورخان پيشين ، در اين زمينه حساس كوتاه آمده ، يا آثار آنان به غارت رفته ، يا جو خفقانى بر روزگار حاكم بوده كه مجال تاريخ نگارى همه جانبه را از افراد سلب مى نموده ، يا اصولا به جزئيات مهم تاريخى اهميتى داده نمى شده است !
به هر حال ، درباره تاريخ دقيق ولادت فاطمه دختر حضرت حسين (عليه السلام )، تاريخ مطلب دقيقى را به ما ارائه نمى دهد، بلكه بر اساس شواهد تاريخى ، و توجه به مراحل زير، حدود تاريخ و