حسن مثنى ، پسر عموى نازنين خود، بر اساس ايمان و صداقت و صفا و عشق و مودت آغاز نمود و بعد از دامن او فرزندان صالح و شجاعى بوجود آمدند، كه هر كدام به نوبه خويش در برابر ظلم و ستم حاكمان غاصب قيام و خروش داشتند و براى حفظ ساحت اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مظلومان ((بنى هاشم )) فداكارى ها به خرج دادند، كه سرگذشت هاى آنان را در فصل هاى آينده بررسى مى كنيم .فصل سوم : در حوادث تلخ
روزگارى را كه فاطمه بنت الحسين (عليه السلام ) در آن زندگى خود را آغاز نموده بود، روزگار سخت و آشفته اى بوده است ، و در عين حالى كه سن و سال آن دخترك نوجوان ، اين اقتضا را نداشته ، كه خود شاهد بسيارى از حوادث تلخى كه بر حوزه اسلام روا مى رفته باشد، اما بالاخره فاطمه دختر رشيد و باهوش حسين (عليه السلام ) است و با شنيدن خاطرات تلخ گذشته كه از ديگران مى شنيده ، قلب كوچكش در امواج غم و اندوه دردناكى ، در هم مى پيچيد!
حوادث تلخ آن سالها عبارت بوده است از: به يغما رفتن ميراث گرانقدر خلافت اسلامى ، و كارگزارى ناصالح افراد فرصت طلب ، كه يك نتيجه دردناك آن قربانى شدن امام على (عليه السلام ) در محراب عبادت ، به سال چهلم هجرى و به شهادت رسيدن عموى فاطمه ، حسن بن على (عليه السلام ) به سال پنجاهم هجرى ، به وسيله مزدوران حزب حاكم ((اموى )) بوده است .
آرى ، فاطمه خود اين حوادث دردناك را مشاهده نكرده ، بلكه اخبار آن را از بزرگترها شنيده است ، اما عوارض و آثار تلخ آن حق كشى ها را كه هر روز زندگى آرام و آزاد را بر خاندان او تنگ تر مى كند، با چشم خود مى بيند.
فاطمه ، در مدينه زندگى مى كند، شهرى كه در زبان قرآن مجيد ((دارالهجرة )) و ((دارالايمان )) لقب گرفته است .(61)
شهرى كه منسوب به پيامبر والا گوهر اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى باشد.(62)
شهرى كه براى ورود به آن بايد غسل انجام داد.(63)
شهرى كه كسى حق فروختن زمين آن را ندارد.(64)
شهرى كه كسى در آن ، حتى به شكار كردن و آزردن حيوان و پرنده اى هم مجاز نيست .(65)
شهرى كه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن را ((حرم خويش )) ناميده و عصيانگر و خلافكار در آن سرزمين را، مورد نفرين خود و فرشتگان آسمانى قرار داده است .(66)
و بالاخره حرمت و قداست آن شهر، كه روزگارى ميزبان پيامبر نازنين اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده تا آنجاست ، كه آن حضرت درباره آن شهر و مردم آن فرموده است :
من اءحاف اهل المدينه ، اءخافه الله و عليه لعنة الله ....(67)
هر كس مردم مدينه را به وحشت و ترس بياندازد، خداوند او را مورد وحشت و لعنت خويش و فرشتگان و مردم قرار مى دهد.
اما متاءسفانه اين شهر مورد اهانتها و بى حرمتى هاى دردناكى از سوى حاكمان ناصالح ((اموى )) قرار گرفت ، و فاطمه دختر كوچك حسين (عليه السلام ) با توجه به استعداد و هوش سرشارى كه داشت ، حداقل نسبت به خانواده خود شاهد بخشى از آن بى حرمتى ها و اذيتها بود، و گاهى هم خبر بخشى از ناراحتى ها و نگرانى هاى خاندان ((بنى هاشم )) و افراد مومن و مجاهد ديگر را مى شنيد، و بدين خاطر رنج مى برد.
اين را هم بايد بدانيم ، كه اين شهر به خاطر سكونت ((يثرب بن قاتيه )) در آن ، از روزگاران كهن ((يثرب )) ناميده مى شد، اما ((يثرب )) و قبيله او در اثر آفات و حوادث روزگار منقرض و نابود شدند(68) و بعد از آن با استقرار دو قبيله ((اوس )) و ((خزرج )) اين شهر عمران و تجديد حيات پيدا كرد و به ((مدينه )) تغيير نام يافت (69) و با هجرت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خريدارى زمينى براى ساختن مسجد،(70) اين شهر عمران و تمدن تازه اى پيدا كرد، و با گسترش و اعتلاى اسلام ((مدينة الرسول )) بودن آن شهرت فراوانى گرفت .
ناامنى جديد مدينه
با توجه به اينكه سن و سال ((فاطمه )) را به هنگام ازدواج حدود هجده سال تخمين زديم ، وى در عين حالى كه در خانواده حضرت امام حسين (عليه السلام ) مى زيسته ، شاهد حوادث و مصايبى بوده كه از سوى ((بنى اميه )) بر پيكر اسلام و امامت وارد مى آمده است ، و همان شهر و همان مردمى كه مورد سفارش و احترام پيامبر اسلام بودند، با مشكلات و ناامنى هاى دردناكى دست به گريبان مى شده اند.
معاوية بن ابى سفيان ، كه به سال هيجدهم هجرى از سوى خليفه دوم ، فرماندار سرزمين شام شده بود، و به وسيله خلفاى بعد هم حاكميت او استمرار يافت (71) آن قدر قدرت به دست آورد، كه پس از به شهادت رساندن حسن بن على (عليه السلام ) فرزند پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و فاطمه (سلام الله عليها) نقشه بيعت گرفتن از حسين بن على (عليه السلام ) و سلطه بر سراسر سرزمينهاى اسلامى را در سر مى پرورانيد، اما به اين كار توفيق نيافته است .
اما با مرگ او، در تاريخ نيمه رجب سال شصت هجرى ، فرزندش ‍ ((يزيد)) كه جوان سرمست و ناپخته اى بود، اين روحيه سلطه طلبى را گسترش داده ، و حتى با اعزام ماموران و جاسوسان به مدينه ، در مقام بيعت گرفتن از حسين (عليه السلام ) و برخى ديگر از مسلمانان سرشناس و باشخصيت برآمده است ، كه يك نتيجه آن جو فرار و گريز، ترس و وحشت و خلاصه فضاى رعب و ناامنى در مدينه گرديده است .
البته نبايد از نظر دور بداريم كه ، مردم ((شهر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ((- كه به چنين وضع آشفته اى گرفتار شده اند و به جاى فضاى مهر و محبت ، و اخوت و برادرى پيشين ، كه قرآن كريم آن را توصيف مى كند(72) اكنون با ((مصيبت در دين )) و سلطه گرى خشم آگين ((بنى اميه )) دست به گريبانند، بايد كيفر اعمال و قصورهاى خود را تحمل كنند، يا براى جبران آن شيوه بايسته اى معمول دارند!
مگر از مردم مدينه چه قصور و خطايى سر زده بود كه بايد به جاى زندگى ((طيب )) و پيروى از خاندان پاك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و رسيدن به صلاح و سداد، مورد هجوم و سلطه گرى ناصالح و پرخشونت ((بنى اميه )) واقع گردند و حتى بى گناهان و پاكان نيز از آتش آن ستمها رنج ببرند؟ از سالها قبل ، از همان روزهايى كه آنان تحت لواى توحيد و در پرتو هدايت سعادت آفرين رسول گرامى اسلام صلى الله عليه و آله و سلم مى زيستند، آن حضرت اعلام داشته بود:
اءذا راءيتم معاوية على منبرى فاءبقروا بطنه .(73)
هرگاه مشاهده كرديد، معاويه بر منبر من قرار گرفته ، او را پايين بكشيد و شكم او را پاره نماييد.
اما مردم مدينه و ديگران ((معاويه )) را بر منبر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) مشاهده كردند، ولى دستور رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را درباره او به اجرا نگذاشتند، و در نتيجه سلطه ستم و توسعه طلبى بى رحمانه او تا آنجا ادامه يافت ، كه حتى سلاله پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و خاندان وحى و نبوت را نيز در تنگناهاى سختى قرار داد.
امام حسين (عليه السلام ) پدر عالى مقام فاطمه هم ، گلايه خود را از مردم مدينه ، و كيفرى را كه به خاطر خطاى خود بدان گرفتار شده بودند، اينگونه بيان مى دارد:
فو الله لقد راءه اهل المدينة على منبر جدى ، فلم يفعلوا ما امروابه ، فابتلاهم الله بابنه يزيدا...(74)
به خداوند سوگند، مردم مدينه معاويه را با چشم خود بر منبر جد