م رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) ديدند، اما درباره او آنچه را پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) دستور داده بود عملى نكردند، و خداوند هم آنان را به مجازات فرزند او ((يزيد)) مبتلا ساخت !
هجرت از مدينه
وضع فشار و ناامنى مدينه ، كه به وسيله ((وليد بن عتبه )) فرماندار و ((مروان حكم )) مزدور ((بنى اميه )) براى حسين (عليه السلام ) و خاندانش پيش آمده ، چنان زندگى را بر آنان تنگ كرد و دين آنان را در مخاطره قرار داد، كه حسين (عليه السلام ) ناچار شد با اعضاى خانواده اش ، شب شنبه بيست و هفتم ماه رجب سال شصت هجرى ، به عنوان يك عصيان عليه حكومت ناصالح ، و قيام عليه ظلم و ستم او، شبانه وطن خود و شهر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را ترك بگويد.(75)
در اين هجرت ظلم ستيزانه ، حضرت سيدالشهدا (عليه السلام ) غير از برادران خود عباس ، عبدالله ، جعفر و عثمان فرزندان على (عليه السلام )، جمعا دوازده برادر، پسرعموهاى خود، عقيل و جعفر، فرزندان برادر خود حسن بن على (عليه السلام )، يعنى حسن مثنى و قاسم ، و خواهران خود زينب (سلام الله عليها) و ام الكلثوم و دخترهاى خود فاطمه و سكينه (سلام الله عليها) را نيز همراه خود حركت داد.(76)
بنابراين در اين مقام ، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) و پسر برادر و داماد او ((حسن مثنى )) نيز نهضت عاشوراى حسينى (عليه السلام ) را همراهى مى كنند.
كاروان عاشورايى حسين (عليه السلام ) به منظور پاسخ به دعوت مردم عراق و به رسميت نشناختن حاكميت غاصبانه ((يزيد بن معاويه )) در مرحله نخست ، از راه و بى راهه به سوى ((مكه )) ره مى سپارد، و اعضاى خانواده اش و از جمله فاطمه و حسن مثنى ، دختر و دامادش ، و نيز ساير قوم و خويشان و يارانش ، شاهد غمها و رنجهاى او هستند و در تحمل صدمه هايى كه بر پيكر اسلام و امامت واقع مى شود، با آن حضرت شريك و همدرد مى باشند، تا سرانجام حماسه عاشورا را بيافرينند.
چونكه تويى ، قافله سالار عشق 		رو به حجاز آر، و عراق و دمشق
بر ورق جان ، رقم شوق زن 		ساز نو، افسانه چرخ كهن
پر ز غم عشق كن ، آفاق را 		نسخ كن ، آوازه عشاق را
نغمه سلطان قضا، گوش كن 		جرعه صهباى رضا، نوش كن
كوى شهادت طلب ، از جان و دل 		اى مه و خورشيد، ز رويت خجل
آب حيات آر، به جوى جهان 		وز خطر مرگ ، جهان را رهان
در ازل از خامه سلطان عشق 		شد رقم از خون تو، قرآن عشق
نيست به جز خون تو، اى شهريار		آب و تويى ، باغ مرا آبيار
گر نشوى كشته ، تو اى نيك فر 		خشك شود باغ و بسوزد شجر
جام شهادت به قضاى خدا 		نوش كن ، از بهر رضاى خدا
تا كه كنى ، پرچم ايمان بلند 		در فكنى كفر، به خاك نژند.(77)
هواى نينوا
در پايان اين فصل مناسب خواهد بود، با استاد سيد محمد حسين شهريار، همنوا شويم و قافله كربلاى حسين (عليه السلام ) را با كاروان اشك ، بدين گونه همراهى كنيم :
شيعيان ! ديگر هواى نينوا دارد حسين 		روى دل ، با كاروان كربلا دارد حسين
از حريم كعبه جدش ، به اشكى شست دست 		مروه پشت سر نهاد، اما صفا دارد حسين
مى برد در كربلا، هفتاد دو ذبح عظيم 		بيش از اين ها، حرمت كوى منا دارد حسين
پيش رو، راه ديار نيستى كافيش نيست 		اشك و آه عالمى هم ، در قفا دارد حسين
بودن اهل حرم ، دستور بود و سر غيب 		ورنه ، اين بى حرمتى ها، كى روا دارد حسين
سروران ، پروانگان شمع رخسارش ، ولى 		چون سحر روشن ، كه سر از تن جدا دارد حسين
سر به راه دل نهاده ، راه پيماى عراق 		مى نمايد خود، كه عهدى با خدا دارد حسين
او وفاى عهد را، با سر كند سودا ولى 		خون به دل ، از كوفيان بى وفا دارد حسين
دشمنانش بى امان و دوستانش بى وفا 		با كدامين سر كند؟ دشمن دو تا دارد حسين
آب خود، با دشمنان تشنه قسمت مى كند 		عزت و آزادگى بين ، تا كجا دارد حسين
ساز عشق است و به دل ، هر زخم پيكان زخمه اى 		گوش كن ، عالم پر از شور و نوا دارد حسين
دست آخر، كز همه بيگانه شد، ديدم هنوز 		با دم خنجر، نگاهى آشنا دارد حسين
رخت و ديباج حرم ، چون گل به تاراجش برند 		تا به جايى كه كفن ، از بوريا دارد حسين
اشك خونين گو بيا بنشين ، به چشم ((شهريار)) 		كاندرين گوشه ، عزايى بى ريا دارد حسين .(78) بعد از اسارت تا وفات حضرت زينب
تشكيل مجلس عزادارى

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
يزيد تغيير مسلك داد. به روايت ابى مخنف و ديگران ، وى امام سجاد(ع ) را بين ماندن شام و حركت به سوى مدينه مخير نمود. آن حضرت به پاس تكريم عليا مخدره زينب (س ) فرمود: بايستى در اين باب با عمه ام زينب (س ) صحبت كنم ، چون پرستار يتيمان و غمگسار اسيران اوست .
يزيد از اين سخن بر خود لرزيد.
چون آن حضرت با زينب كبرى (س ) سخن در ميان نهاد، فرمود: هيچ چيز را بر اقامت در جوار جدم رسول خدا (ص ) اختيار نخواهم كرد، ولى اى يزيد بايستى براى ما خانه اى خالى بنمايى كه مى خواهيم به مراسم عزادارى بپردازيم ، زيرا از وقتى كه ما را از جسد كشتگان خود جدا نمودند، نگذاشته اند كه بر كشتگان خود گريه كنيم ، و بايستى هر كس از زنان كه مى خواهد بر ما وارد بشود كسى او را منع ننمايد.
يزيد از اين سخنان بر خود لرزيد، و بسى بيمناك شد، چون مى دانست آن مخدره در آن مجلس ، يزيد و ساير بنى اميه را با خاك سياه برابر نموده و بغض و عداوت او در قلوب مردم مستقر خواهد كرد و آثار آل محمد (ص ) را تازه خواهد نمود، و زحمات او و پدرش را كه مى خواسته اند آثاز آل محمد (ص ) را نابود كنند به باد فنا خواهد داد. ولى از اجابت چاره نديد، فرمان داد تا خانه وسيعى براى آنها تخليه كردند و منادى ندا كرد: هر زنى بخواهد به سر سلامتى زينب (س ) بيايد، مانعى ندارد. چون اين خبر منتشر شد، زنى از هاشميه در شام نماند، مگر آنكه در مجلس حضرت زينب (س ) حاضر گرديد.
زنان امويه و بنات مروانيه نيز با زينت و زيور وارد مجلس شدند. اما چون آن منظره رقت آور را مشاهده كردند، يكباره زيورهاى خود را ريخته و همگى لباس سياه مصيبت در بر كردند و از زنان شام جمع كثيرى به آنها پيوستند و همى ناله و عويل از جگر بر كشيدند و جامه ها بر تن دريدند و خاك مصيبت بر سر ريختند و موى پريشان كرده صورتها بخراشيدند، چندان كه آشوب محشر برخاست و بانگ و زارى به عرش رسيد، در آن وقت زينب كبرى (س ) به روايت بحار انشاد اين اشعار نمود و قلب عالم را كباب نمود.
از مرثيه آن مخدره گفتى قيامتى بر پا شد. فرمود: اى زنان شام بنگريد كه اين مردم جانى شقى ، با آل على (ع ) چگونه معامله كردند و چه به روز اهل بيت مصطفى (ص ) در آوردند؟! اى زنان شام ، شما اين حالت و كيفيت را ملاحظه مى نماييد، اما از هنگامه كربلا و رستخيز روز عاشورا و حالت عطش اطفال و شهادت شهدا و برادرم و حالات قتلگاه بى خبر هستيد و نمى دانيد كه از ستم كوفيان بى وفا و پسر زياد بى حيا و صدمات طى راه ، بر اين زنان داغدار و يتيمان دل افگار و حجت خدا سيد سجاد (ع ) چه گذشت !
زنان شام و هاشميان از مشاهده اين حال و استماع اين مقال ، جملگى به و لوله در آمدند. آنان تا مدت هفت روز مشغول ناله و سوگوارى بودند و افغان به چرخ كبود رسانيدند.
در بحرالمصائب گويد:
آن مخدره در آ