ن وقت روى به بقيع آورده و اين اشعار را خطاب به مادر قرائت نمود، چنان كه گفتى آسمان و زمين را متزلزل ساخت . به نظر حقير، اين اشعار هم زبان حال است كه به آن مخدره نسبت داده اند:


ايام ام قد قتل الحسين بكربلاء
ايا ام ركنى قد هوى و تزلزلا
ايام ام قد القى حبيبك بالعرا
طريحا ذبيحا بالدماء مغسلا
ايا ام نوحى فالكريم على القنا
يلوح كالبدر المنير اذ انجلا
و نوحى على النحر الخضيب و اسكبى
دموعا الخد التريب مرملا

زينب (س ) كنار قبر برادر در اربعين

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايت شده است :
هنگامى كه حضرت زينب (س ) و همراهان در روز اربعين به كربلا آمدند، زينب (س ) در كنار قبر برادر، درد دلها كرد و گفتار جانسوزى گفت ؛ از جمله به ياد رقيه (س ) افتاد و زبان حالش اين بود:
((برادر جان ! همه كودكانى را كه به من سپرده بودى ، به همراه خود آوردم ، مگر رقيه ات را كه او را در شهر شام با دل غمبار به خاك سپرده ام !))(168)

زنان مدينه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
چون به نزديكى مدينه رسيدند محمل ها را فرود آورده ، شتران را يك سو خوابانيده و خود مشغول نوحه سرايى بشدند و اسباب شهدا را پيش روى خود پهن نمودند. ناگاه غلغله اهل مدينه بر پا شد و زنان مهاجر و انصار نمايان شدند. حضرت سجاد (ع ) بفرمود تا آنها را استقبال نمودند.
چون چشم زنان مدينه به آن سياه پوشان افتاد. هنگامه محشر نمودار شد.
شتابان روى به خيمه ها نمودند. چون اهل حرم را بدان حال نگريستند،
كه جز حضرت سجاد (ع ) از رجال مراجعت ننموده ، سخت بگريستند. گروهى با حضرت زينب (س )، جماعتى دور ام كلثوم ؛ هر چند نفر مشغول به يكى از اهل حزم شدند و از حضرت زينب (س ) چگونگى حالات را جويا شدند.
زينب (س ) فرمود: ((به چه زبان شرح دهم كه قدرت بيان ندارم ، بلكه از زندگانى خود بيزارم . اى زنان قريش و اى دختران بنى هاشم ! چيزى مى شنويد و حكايتى به گوش مى سپاريد. اگر شرح حال شهدا و اسرا را باز گويم ، در مورد ملامتم چگونه زنده باشم ؟))(169)

خبر شهادت حسين به پيامبر (ص )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
راوى مى گويد: هنگامى كه حضرت زينب (ع ) به در مسجد پيامبر(ص ) رسيد، چارچوب در را گرفت و فرياد زد: ((يا جداه ! انى ناعية اليك اخى الحسين و هى مع ذلك لا تجف لها عبرة و لا تفتر من البكاء و النحيب . و كلما نظرت الى على بن الحسين (ع ) تجدد حزنها و زاد و جدها)).
اى جد من ! خبر شهادت برادرم حسين (ع ) را براى تو آورده ام . راوى گويد: هرگز اشك از چشمان حضرت زينب (س ) نمى ايستاد و گريه و ناله اش كم نمى شد و هرگاه حضرت على بن الحسين (ع ) را مى ديد داغش تازه و غم او افزون مى گشت .(170)

شيون هنگام ورود به مدينه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در روايت ديگر آمده : حضرت زينب (س ) در ميان كاروان ، به خواهران و كودكان سفر كرده ، رو كرد و فرمود: ((از هودجها پياده شويد كه اينك روضه منوره جدم رسول خدا (ص ) نمايان است .))
آن گاه آهى كشيد كه نزديك بود روح از بدنش خارج گردد. جمعيت بسيار از هر سو هجوم آوردند، زينب (س ) با ذكر وقايع جانسوز كربلا، مى گريست و همه حاضران صدا به گريه بلند كردند به طورى كه گويا قيامت بر پا شده است .
زينب (س ) خطاب به براردش حسين (ع ) مى گفت : ((برادرم حسين جان ! (اشاره به قبرها) جدت و مادرت و برادرت و بستگانت هستند كه در انتظار قدوم تو به سر مى برند، اى نور چشمم ، تو شهيد شدى و اندوه طولانى براى ما به ارث گذاشتى ، اى كاش مرده و فراموش شده بودم و ذكرى از من نبود.))
سپس زينب (س ) خطاب به شهر مدينه كرد و فرمود: ((اى مدينه ! جدم كجا رفت آن روزى كه همراه مردان و جوانان ، با شادى از تو بيرون رفتيم ؟ ولى امروز با اندوه و حزن و با بار سنگين حوادث تلخ و پر از رنج ، بر تو وارد شديم ، مردان و پسران ما از ما جدا شدند پراكنده شديم ،))
سپس كنار قبر رسول خدا (ص ) آمد و گفت : ((اى جد بزرگوار اى رسول خدا! من خبر در گذشت برادرم حسين را براى تو آورده ام .))(171)

ملاقات ام البنين با زينب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايت شده : وقتى كه اهل بيت (ع ) وارد مدينه شدند، ام البنين مادر حضرت عباس (ع ) در كنار قبر رسول خدا (ص ) با زينب (س ) ملاقات كرد.
ام البنين گفت : ((اى دختر اميرمؤ منان ! از پسرانم چه خبر؟))
زينب : همه كشته شدند.
ام البنين : جان همه به فداى حسين ! بگو از حسين چه خبر؟
زينب : حسين را با لب تشنه كشتند.
ام البنين تا اين سخن را شنيد، دستهاى خود را بر سرش زد و با صداى بلند و گريان مى گفت : اى واى حسين جان .
زينب : اى ام البنين ! از پسرت عباس يادگارى آورده ام .
ام البنين گفت : آن چيست ؟ زينب (س ) سپر خون آلود عباس (ع ) را از زير چادر بيرون آورد. ام البنين تا آن را ديد، چنان دلش ‍ سوخت كه نتوانست تحمل كند، از شدت ناراحتى بى هوش شده و به زمين افتاد.(172)

ياد جانسوز زينب (س ) در مدينه از رقيه

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايت شده است كه وقتى حضرت زينب (س ) با همراهان به مدينه بازگشتند زنهاى مدينه براى عرض تسليت ، به حضور زينب (س ) آمدند آن حضرت حوادث جانسوز كربلا و كوفه و شام را براى آنها بيان مى كرد و آنها گريه مى كردند، تا اينكه به ياد حضرت رقيه (س ) افتاد و فرمود: ((اما مصيبت وفات رقيه در خرابه شام ، كمرم را خم كرد و مويم را سفيد نمود.))
زنها وقتى اين سخن را شنيدند، صدايشان با شور و ناله به گريه بلند شد و آن روز به ياد رنجهاى جانگداز رقيه (س ) بسيار گريستند.(173)

سوگوارى كنار قبر مادرش زهرا(س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
روايت شده است كه حضرت زينب (س ) و همراهان ، كنار قبر مادرشان زهرا(س ) (يعنى حدود و سمت قبر آن حضرت ) رفتند. در آن جا نيز شيون به پا شد، زنان و مردان مدينه ، آن چنان مى گريستند كه گويى محشر شده است .
زينب (س ) كه قافله سالار عزاداران بود، آن قدر ((مادر، مادر)) كرد تا بى هوش به زمين افتاد. وقتى به هوش آمد صدا زد: ((مادرم ! آن قدر تازيانه به بدنم زدند كه بدنم مجروح شد)). سپس عرض كرد: ((پيراهن حسين را براى تو سوغاتى آورده ام )). (طبق نقل سيد بن طاووس در لهوف ، در آن پيراهن صد و چند سوراخ و بريدگى از آثار تيرها و نيزه ها و شمشيرها بود).
زينب (س ) به مردم مدينه رو كرد و فرمود: ((در كربلا نبوديد تا بنگريد كه برادرم را چگونه كشتند، اين سوراخها كه در اين پيراهن مى بينيد، جاى تيرها و شمشيرها و نيزه هاى دشمن است .))(174)

دستور به سياه پوش كردن محمل ها

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
براى رفتن اهل بيت (ع ) به مدينه ، همه نوع امكانات تهيه شد: محملهاى زرين ؛ لباسهاى تجملاتى و رنگين ؛ اسبها و وسايل سوارى ؛ توشه راه براى اهل بيت (ع ) و ماءموران محافظ، كه سيصد و به روايتى پانصد نفر بودند؛ و هر نوع امكانات ديگرى كه لازم بود تام آنها به دستور يزيد آماده شد و مسئوليت تمام آنها را به عهده ((عمرو بن خالد قريشى )) و بنابر روايتى ، به عهده ((نعمان بن بشير)) كه از صحابه رسول خدا (ص ) و معروف به صلاح و خوبى بود گذاشت ، و دستور داد با كمال احترام