رسيده بود، خرسند گرديدم .(89)
بنابراين ، از همسران امام حسين (عليه السلام ) تنها ((رباب )) و آن زنى كه از قبيله ((عمرو بن حرث قضايى )) بوده ، در كربلا و در نهضت عاشوراى حسينى (عليه السلام ) شركت داشته اند، و نيز فرزندان سيدالشهداء (عليه السلام ): على اكبر، على اوسط زين العابدين (عليه السلام ) و على اصغر مشهور به ((عبدالله )) در صحنه كربلا حضور يافته اند، و غير از زين العابدين (عليه السلام ) با توجه به اشاره اى كه در بالا داشتيم ، همه به شهادت رسيده اند. از اين جهت هم نبايد تعجب كنيم ، كه چرا حضرت امام حسين (عليه السلام ) سه پسر خود را به نام هاى على (عليه السلام ) ناميده است ، زيرا روايت شده كه خود فرموده : اگر خداوند هزار فرزند پسر هم به من مى داد، به خاطر علاقه اى كه به پدرم على (عليه السلام ) دارم ، نام همه آنها را على مى گذاشتم .(90)
اما دختران امام حسين (عليه السلام ) آمنه ، كه به خاطر زيبايى و خوش ‍ زبانى ، مادرش او را ((سكينه )) و مايه آرامش جان لقب داده بود، و پدرش در مدينه او را در حالى كه بيش از چهارده ساله تخمين زديم ، به ازدواج ((عبدالله اكبر)) فرزند امام حسن (عليه السلام ) يعنى پسر برادر خود در آورده بود، با شوهر خود در كربلا شركت داشت و شوهرش ‍ ((عبدالله )) كه كينه او ((ابوبكر)) بود، به شهادت رسيد.(91 )
فاطمه كبرى ، دختر ديگر امام حسين (عليه السلام ) است كه ، گاهى نسبت به فاطمه زهرا (سلام الله عليها) او را فاطمه صغرى ، مى ناميده اند. فاطمه با شوهر خود ((حسن مثنى )) در قيام خونين كربلا شركت داشتند، كه اضافه بر آنچه در فصلهاى قبل گذشت ، در فصلهاى ديگر اين كتاب ، مراحل ديگر شرح حال آنان را مورد مطالعه قرار مى دهيم .
در محاصره و هجوم دشمن
مردم كوفه كه اصولا پيروان امام على عليه السلام بودند، حضرت امام حسين (عليه السلام ) را براى امامت و پيشوايى به شهر خود دعوت نمودند، اما حسين بن على (عليه السلام ) براى مطالعه و بررسى اوضاع جامعه آن روز، مدت يكصد و بيست و پنج روز در ((مكه )) اقامت نمود، و هشتم ذيحجه سال 60 هجرى ، جوار كعبه را براى رفتن به عراق ترك گفت .
حسين (عليه السلام ) در حالى كه ، اعضاى خانواده اش اعم از مرد و زن و ياران و از جمله فاطمه دختر خويش را همراه داشت ، دوازده فرسنگ مانده به ((كوفه )) دوم محرم سال 61 هجرى به محاصره ارتش ‍ دشمن در آمد، و در نتيجه واقعه دردناك و خونين كربلا به وقوع پيوست .
در اين درگيرى ها و ناآرامى هاى سخت ، همراهان حسين (عليه السلام ) برادران و خواهران ، قوم و خويشان و عزيزان ، دختران و پسران از كوچك و بزرگ همه شاهد و شريك او مى باشند و آزارها و تهديدها و خشونت هاى وحشيانه ((حزب اموى )) را به خاطر اداى رسالت خويش تحمل مى كنند، و بر دل دردمند فرزند نازنين فاطمه (سلام الله عليها) مرهم مى گذارند.
بانوانى كه قدم به صحنه نبرد عاشورا گذاشته اند، همچون زينب و ام الكلثوم (سلام الله عليها) اصولا پرورش يافتگان مكتب على (عليه السلام ) و دامن فاطمه زهرا (سلام الله عليها) هستند، و به يارى حسين (عليه السلام ) قد مردانه برافراشته اند، اما ((سكينه )) دختر جوان حسين (عليه السلام ) وقتى حلقه محاصره دشمن را تنگ و ياران پدر را به خاك و خون غلتيده مى بيند، به حسب طبع عاطفى جوانى ، از پدر مى خواهد:
ردنا الى حرم جدنا رسول الله (صلى الله عليه و آله و سلم ).(92)
يعنى ، حال كه خود هم آماده شهادت شده اى ، پس ما را به حرم جد خود رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بازگردان !
اما فاطمه دختر حسين (عليه السلام ) كه از خواهر خود اندكى بزرگتر بود، آن گاه كه حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) با زنان خداحافظى مى كرد، و نام او را هم به زبان جارى نمود(93) با كمال شهامت روحيه خود را حفظ كرد، تن به قضاى الهى داد و از خطر دشمن بيمى به دل راه نداد. وقتى هم اسب بدون صاحب و خون آلود حسين (عليه السلام ) شيهه زنان از ميدان به طرف خيمه گاه آمد و اهل بيت (عليه السلام ) از شهادت آن حضرت با خبر شدند، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) با شتاب از خيمه بيرون دويد، و در حالى كه ناله سر مى داد، دست خود را روى سر گذاشت ، و فرياد زد:
وا محمداه ، هذا الحسين بالعراء، قد سلب العمامة و الرداء(94)
اى محمد! اى رسول خدا! اين حسين تو است كه بدن او در بيابان قرار گرفته ، و عمامه و عباى او را غارت كرده اند، و بدن او برهنه است .
وقتى هم ((ابن زياد)) قاصد خود را نزد فاطمه فرستاد، تا به او بگويد: مردان شما كشته شده اند، فكر مى كنيد با شما چه رفتارى خواهد شد؟ فاطمه پاسخ داد: اى پسر زياد! اگر با كشته شدن حسين (عليه السلام ) چشم خود را روشن يافته اى ، جد او رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) از سالهاى پيش شهادت حسين (عليه السلام ) را مايه چشم روشنى و سربلندى و سعادت دانسته است ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) بارها حسين (عليه السلام ) را مى بوسيد، لبهاى او را مى مكيد، و او را روى شانه خود قرار مى داد.
اى پسر زياد! جد حسين (عليه السلام ) را دشمن خود كرده اى ، و بايد براى محاكمه خويش در روز قيامت ، در برابر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خود را آماده گردانى و جوابى آماده كنى .(95)
غارت خيمه ها
بعد از ظهر روز عاشورا هم كه بانوان و كودكان خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مردان و عزيزان خود را از دست داده بودند، دشمن براى غارت اموال و دارايى بازماندگان شهيدان كربلا، به خيمه هاى آنان يورش برد، يكى از افراد دشمن ، فاطمه بنت الحسين (عليه السلام ) را مورد حمله وحشيانه و ناجوانمردانه قرار داد!
فاطمه خود مى گويد: من جلو در خيمه ايستاده بودم ، و براى شهادت عزيزان و پريشانى عمه هايم نگران بودم ، كه مشاهده كردم افراد دشمن بانوان را مورد حمله و غارت قرار دادند، ستمگرى هم ، متوجه من شد، و قصد غارت مرا كرد، من راه فرار و پناه بردن به عمه هايم را پيش گرفتم ، اما دشمن كه با اسب مرا تعقب مى نمود، مرا دستگير كرد با خشونت خلخال از پايم بيرون آورد(96) گوشواره ام را به گونه اى كشيد، كه لاله گوشم پاره شد و خون جارى گرديد و من بيهوش شدم و روى زمين افتادم .(97)
فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام )، وقتى ماجراى غم انگيز هجوم و غارتگرى دشمنان دژخيم و خود فروخته و سست عنصر و فرومايه اموى را براى فرزند خويش ((عبدالله بن حسن (عليه السلام ((- بازگو مى كند، مى گويد: غارتگران دژخيم به خيمه هاى ما وارد شدند، من دختر جوانى بودم و دو ((خلخال طلا)) در مچ پاى خود داشتم ، يكى از افراد دشمن با زحمت مى خواست ((خلخال )) را از پاى من بيرون آورد، و در همان حال نيز گريه مى كرد! پرسيدم : چرا گريه مى كنى ؟ اى دشمن خدا!
فقال : كيف لا اءبكى ، و اءنا اءسلب ابنة رسول الله .
گفت : چگونه گريه نكنم ، در حالى كه من مشغول غارت دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستم ؟!
گفتم : (حال كه مى دانى من دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستم ) از غارت من صرف نظر كن .
گفت : اگر من خلخال را غارت نكنم مى ترسم كس ديگرى او را غارت كند!
