
در اين باره تاريخ گواهى مى دهد: در روزى كه اسيران اهل بيت (عليه السلام ) به كوفه وارد مى شدند، عبيدالله بن زياد دستور داده بود: هيچكس ‍ از مردم كوفه حق ندارد با سلاح از خانه خود بيرون بيايد، براى پيشگيرى از هر گونه شورش و خطر احتمالى ، ده هزار اسب سوار مسلح را بر دروازه هاى شهر، اطراف كوفه ، و در بازارها و كوچه ها و ميدان هاى شهر گمارده بود.
فرزندان فاطمه (سلام الله عليها) و نواده هاى پاك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) وضع نگران كننده اى داشتند، بانوان سوار شترها بودند و در مقابل هر اسيرى سر بريده هر يك از شهيدان كربلا را حركت مى دادند، و بدين ترتيب اين عزيزان را براى اين كه در ميان مردم ترس و وحشت ايجاد كنند، مى گرداندند!(130)
به راستى اين منظره در تاريخ اسلام بى سابقه بود، و به همين دليل تحمل آن براى زنان و عزيزانى كه از دودمان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بودند، و جد آنان در پرتو تعاليم اسلام به آن مردم شخصيت و حيثيت داده بود، و نيز بارها سفارش اهل بيت و ذريه خويش را براى آن مردم بيان داشته بود،(131) بسيار سخت و دردناك و شكننده بود.
به همين دليل ((ام كلثوم )) دختر شجاع و غيور على (عليه السلام ) كه چون زينب (سلام الله عليها) و رباب و فاطمه و سكينه دختران حضرت سيدالشهداء (عليه السلام )، از نگاههاى خيره سرانه و ناجوانمردانه تماشاچيان به خشم آمده بود، در مقابل چشم مزدوران سفاك ((بنى اميه )) با يك دنيا خشم و خروش ، فرياد برداشت :
يا اهل الكوفة ! غضوا ابصاركم عنا، اما تسحييون من الله و رسوله ....(132)
اى مردم كوفه ! چشم از ما برگيريد و تماشاگرى خود را پايان دهيد، آيا شما از خداوند و رسول گرامى اسلام شرم و حيا نمى كنيد، كه به تماشاى دختران پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) در حالى كه پوشش درستى ندارند، مى پردازيد؟
وقتى هم چشم او به سر بريده حضرت امام حسين (عليه السلام ) افتاد، خطاب به مردم گفت : اگر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) از شما سوال كند، با اهل بيت من چگونه رفتارى كرديد، چه جوابى خواهيد داد...؟(133)
فاطمه دختر حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) هم در جمعيت اين اسيران قرار دارد و شاهد اين فجايع دردناك و انسانيت سوز مى باشد، بدين جهت در عين حالى كه از ستم نارواى آنان بر پيكر مقدس اسلام و اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) سخت رنج مى برد و اشك غم در چشم مى گرداند، چنان كه مسئوليت هر مسلمان و به خصوص ‍ خاندان پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) ايجاب مى نمايد، تصميم مى گيرد، از طرفى پرده از چهره تزوير ((بنى اميه )) برگيرد و از طرف ديگر مردم غفلت زده و فريب خورده را از خواب جهل و غفلت بيدار كند.
بدين خاطر، با ايراد خطبه عميق و آتشين خود، در ميان ازدحام جميعت و در برابر چشمهاى ماءموران دژخيم و مسلح ((عبيدالله زياد)) با نهايت شجاعت و با قدرت كامل ايمان و بيان ، به ايراد سخنرانى مى پردازد.فصل هفتم : سخنرانى فاطمه
امام على (عليه السلام ) يك روز به فرزند خواهر خود ((جعدة بن هبيره مخزومى )) فرمود: براى مردم خطبه اى بخواند، جعده بر كرسى خطابه قرار گرفت ، ولى از ايراد خطابه ناتوان ماند. آن گاه امام على (عليه السلام ) خود بر كرسى قرار گرفت و خطبه عميق و شيوايى ايراد نمود، و ضمن آن بيان داشت :
انا لامراء الكلام ، و فينا تنشبت و عروقه .(134)
ما اميران سخنورى هستيم ، ريشه هاى سخنورى در وجود ما استوار گرديده و شاخه هاى آن بر سر ما سايه گسترده است .
دليل ديگر مهارت فوق العاده سخنورى على (عليه السلام ) سخن بى نظير ((عزالدين ابو حامد هبة الله ، محمد بن محمد بن حسين بن ابى الحديد مدائنى )) است ، كه درباره نهج البلاغه و سخنان عميق و آسمانى آن حضرت ، گفته است :
هو امام الفصحاء و سيد البلغاء، و فى كلامه قيل : دون كلام الخالق و فوق كلام المخلوقين ، و منه تعلم الناس الخطابه و الكتابة .(135)
امام على بن ابيطالب (عليه السلام ) پيشواى فصيحان و سالار بليغان جهان است ، و در مورد سخنان او گفته شده : سخنان على (عليه السلام ) پايين تر از كلام خداوند، و مافوق سخنان انسان ها است ، و همه سخنواران خطابه و كتابت را از او آموخته اند.
على بن الحسين زين العابدين (عليه السلام ) آن گاه كه در اسارت ((بنى اميه )) قرار داشت و بيست و سه سال بيشتر نداشت ، در مسجد جامع شام از ((يزيد بن معاويه )) تقاضا كرد، سخنرانى كند و سخنان نارواى خطيب مزدور او را پاسخ بگويد، مردم هم براى ايراد سخنرانى او اصرار مى كردند اما ((يزيد)) زير بار نمى رفت و در برابر تقاضاى امام على (عليه السلام ) و اصرار مردم مى گفت :
ان صعد المنبر هذا، لم ينزل الا بفضيحتى و فضيحة آل ابى سفيان ... انه من اهل بيت قد زقوا العلم زقا.(136)
اگر اين جوان بالاى منبر قرار گيرد، تا مرا و آل ابوسفيان را مفتضح و رسوا نكند پايين نمى آيد، زيرا او از خاندانى است ، كه علم را همراه شير مادر بلعيده اند، و از كودكى و كوچكى به علم و دانش مجهز شده اند.
خطابه بسيار عميق و علمى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) در مسجد مدينه به سال يازدهم هجرت ، به منظور دفاع از اسلام و امامت على (عليه السلام ).(137)
خطابه هاى آتشين حضرت زينب كبرى (سلام الله عليها) دختر قهرمان و دانشمند على (عليه السلام ) در كوفه (138) و كاخ ((يزيد)) در شام (139) نمونه هاى فصاحت و بلاغت سخنان آنان است .
درباره تاثير عميق خطابه هاى امام سجاد (عليه السلام ) و اين بانوان بزرگ ، تاريخ آورده است : ((ضبح الناس ))، يعنى مردم با شنيدن آن سخنان به گريه و ناله افتادند، و اين جهت نشانه گويايى از عظمت ايمانى و علمى آنان نيز مى باشد.
فاطمه دختر شجاع و دانشمند امام حسين (عليه السلام ) هم از چنين خانواده اى است ، اصالت و شخصيت را از جد و جده و پدر و عمه و برادر به ارث برده ، در مهد تربيتى آنان پرورش يافته و دانش اندوخته ، و نيز در كورانها و طوفانهاى سخت روزگار جوانى و حوادث ضد خلافت اسلامى و قيام پر ماجراى عاشورا، تجربه ها به دست آورده است .
از سوى ديگر، عمق ستمكارى و سفاكى دژخيمان اموى و قاتلان خود فروخته يزيدى ، آن چنان دردناك و تكان دهنده است ، كه حتى يك زن جوان در حال اسارت را هم وادار مى سازد، كه برآشوبد، بخروشد، فرياد بزند و پرده تزوير و فريبكارى غاصبان خلافت اسلامى و بردگان جاه و مقام را، كه خود را به عنوان مسلمان و خلافت اسلامى براى برقرارى نظم و امنيت جامعه قلمداد كرده اند كنار بزند، تا هم آنان رسوا شوند و هم مردم فريب خورده و غفلت زده بيدار گردند.
بدين جهت ، بعد از خطابه زينب (سلام الله عليها) در ميان ازدحام جمعيت و مراقبت شديد ماءموران مسلح ((عبيدالله زياد)) فاطمه دختر جوان و اسير حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) با شجاعتى شگرف ، خطاب به مردم كوفه و آدم كشان اموى ، خطابه پرشور و عالمانه خود را اين گونه آغاز مى كند:
حمد و ستايش
حمد مى كنم خداوند متعال را، به تعداد شن هاى صحرا و ريگ هاى بيابان ، و به اندازه آنچه ميان زمين و عرش الهى قرار داد.
ستايش من از آن پ