؟
آيا مى دانيد شما چه ظلم و ستمى در حق برادر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) على بن ابيطالب (عليه السلام ) جد من و عترت پاك پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مرتكب شديد؟ و بالاخره بهترين انسانهاى پاك و بى گناه روى زمين را(143) به خاك و خون كشيديد؟ و از آن شرم آورتر، عربده غرور و افتخار سر داديد كه :
ما على (عليه السلام ) و فرزندان او را با شمشيرهاى هندى و نيزه ها كشتيم !
ما زنان آنان را چون اسيران ((ترك )) به اسارت گرفتيم ، و آنان را تا توانستيم ، در هم كوبيديم و خورد و ناتوان ساختيم !
اى ، خاك بر دهان آن كسى كه اين گونه شعار افتخار ابلهانه سر مى دهد، و براى كشتن انسانهايى كه خداوند آنان را پاك و پاكيزه آفريده ، بر خود مى بالد و خود را پيروز مى پندارد.
آرام ، آرام ، اى گوينده اين سخن كفرآميز، لب فروبند، غره مشو، و چون پدرت ، كه در دل خاك دهان به خاك انباشته است ، خاموش باش .
اين را هم بدان ، كه هر كس با دست خود عملى را پيش فرستاده ، به روز قيامت پاداش آن را دريافت خواهد داشت (144) و سرانجام اين كيفر، در محكمه عدل الهى اجتناب ناپذير است .
اى واى ، كه بيمارى حسد چه آفت خطرناكى است ، و چه بلاهايى بر سر انسان مى آورد. آخر مگر نه اين بود كه خداوند، ما اهل بيت (عليه السلام ) را بر ديگران فضيلت و برترى بخشيده بود؟ و شما به خاطر آن گرفتار رشك مرگبار شديد و اين گونه جنايات را دامن زديد؟!
اگر درياى فضايل ما، يك شبه انباشته شده و موج مى زند، گناه ما چيست ؟
و اگر درياى وجود شما از اساس خشكيده است و در كف آن ، آبى براى زندگى كرمى هم وجود ندارد، گناه ما چيست ؟
به هر حال ، خداوند متعال ، به ما اهل بيت (عليه السلام ) فضيلت و برترى بخشيده است ، و ((اين فضل الهى است ، كه به هر كس مى خواهد عطا مى فرمايد، او صاحب فضل و عنايت عظيم است )).(145) و هر كس ‍ هم از نور هدايت الهى بهره اى نداشت ، به جهل و تاريكى راه گرفتار خواهد ماند.(146)
زيد بن موسى بن جعفر (عليه السلام ) كه اين خطبه را به وسيله اجداد خود روايت كرده ، مى گويد: وقتى خطابه فاطمه بنت الحسين (عليه السلام ) به اينجا رسيد، مردم چنان منقلب شده بودند، كه با صداى بلند ضجه و فرياد سر مى دادند، زار زار گريه مى كردند و ناله سر مى دادند كه : اى دختر خاندان پاك ! سخن كوتاه كن ، دلهاى ما را پاره پاره كردى ، جگرهاى ما را با آتش سخن خود گداختى و جانهاى ما را پريشان و آشفته كردى .
آن گاه فاطمه (سلام الله عليها) كه درود و سلام نثار جد و پدر او باد، ساكت گرديد.(147)
خاموش گشته ايم و فراموش ، كى شويم ؟ 		بس اينقدر، كه در همه جا گفتگوى ماست
ما را طواف كعبه ، به جز دور يار نيست 		كز هر طرف رويم ، خدا روبروى ماست
هر جا كه هست روى زمين ، ارغوان سرخ 		آبش ز خون ما، گلش ‍ از خاك كوى ماست
گر بسته اند، مردم ظالم زبان خلق 		غم نيست ، چون كه غالب دلها به كوى ماست .(148)فصل هشتم : شرح خطابه فاطمه
فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) را پس از يك روز اقامت چند روزه اجبارى در ((كوفه )) به همراه زين العابدين (عليه السلام ) و زينب كبرى (سلام الله عليها) و ساير اسيران خاندان اهل بيت (عليه السلام ) آماده مى كردند، تا به مقصد ((شام )) حركت دهند.
ولى قلب پاك و مهربان اين بانوى جوان را، دو فاجعه بسيار دردناك ، سخت در هم مى فشرد، يكى اين كه شوهر جوان و باوفاى او ((حسن مثنى )) مجروح جنگ كربلا بود، و هنوز در اختيار او قرار نداشت ، و اين زن جوان در تب جدايى او مى سوخت ، و ديگرى اين كه داغ سنگين از دست دادن پدر، و برادران ، و ساير عزيزان او هم چيزى نبود كه به سادگى بتوان ، غم آن را از خاطر فراموش كرد.
اما چيزى كه تا حد زيادى قلب فاطمه را تسكين مى بخشيد، ايراد خطبه اى بود كه ، پس از خطبه عميق و آتشين زينب (سلام الله عليها) آن را در كوفه صورت داده بود، و چنانكه در فصل پيشين اين نوشتار خوانديم ، مردم بى وفا و يا پيمان شكن كوفه را به اشك و آه و ضجه و ناله وا داشته بود، تا شايد از كرده هاى نارواى خويش پشيمان شوند و روزى بيدار گردند و جبران خطاى بزرگ خويش را كنند.
آرى ، ايراد آن سخنرانى ، از سويى فاطمه (سلام الله عليها) را خرسند مى داشت ، كه بدين وسيله اداى رسالت مهمى را صورت داده و دشمن را به ميدان فضاحت و رسوايى و شكست كشانده بود، و از سويى ديگر بخش مهمى از هدف بزرگ پدرش حسين بن على (عليه السلام ) را كه در ((قالب اسارت )) مى بايست صورت گيرد، و پرده فريب و تزوير ((بنى اميه )) را كنار بزند، جامه عمل پوشانده بود.
آن وقت كه حضرت حسين (عليه السلام ) مى خواست قيام مقدس ‍ عاشوراى خود را آغاز كند، به هنگام خارج شدن از مدينه ((امه سلمه )) همسر گرامى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) او را از خطر قتل بيم مى داد، و نيز از اسارت اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) نگران بود، اما امام حسين (عليه السلام ) ضمن آنكه پذيرايى از قتل و شهادت را براى حفظ كيان اسلام اعلام مى داشت ، خطاب به ((ام سلمه )) فرمود:
قد شاء ان يرى حرمى و رهطى و نسائى مشردين ، و اطفالى مذبوحين مظلومين ...(149)
مادرم ! اضافه بر كشته شدن خودم ، اين يك خواست الهى است ، كه زنان و دختران و خواهرانم ، به اسارت روند، و كودكانم نيز مظلومانه شربت شهادت نوشند.
آن حضرت خطاب به برادر خود ((محمد بن حنفيه )) نيز، به هنگام حركت از مكه فرمود:
ان الله قد شاء ان يراهن سبايا.(150)
اين خواست خدا هست كه ، زنان را اسير ببيند.
بنابراين ، اسارت اهل بيت (عليه السلام ) دنباله و تكميل كننده ((مكتب شهادت )) بوده ، و فاطمه دختر جوان و شجاع حسين (عليه السلام ) نيز با خطابه پرشور خود، اين اسارت را به جلوه و جمال برترى ، زينت بخشيده است . چنانكه عظمت اين خطابه را كه در فصل پيش خوانديم ، آن گاه روشن تر مى شود، كه محورهاى مهم آن را مورد توجه قرار دهيم .
بارى ، اين خطابه را يك زن جوان اسير داغدار، در ميان هياهوى يك جمعيت فريب خورده ، و در مقابل چشم ماموران مزدور مسلح ، و در فضاى حكومت نظامى شهر كوفه ايراد نموده است ، كه توجه به نكات برجسته آن ، ما را با عظمت اهل بيت (عليه السلام ) و مقام درخشان ايمانى و دانايى و شجاعت فاطمه دختر سيدالشهداء (عليه السلام ) بيشتر آشنا مى سازد.
اكنون نكات عمده و برجسته اعتقادى ، تفسيرى ، تاريخى ، اخلاقى و اجتماعى سخنرانى فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) را كه بيانگر مبانى اعتقادى ((مكتب اهل بيت (عليه السلام ((- مى باشد را، به طور خلاصه مورد شرح قرار مى دهيم :
1 - حمد و ثناى الهى
حمد و ستايش الهى را، كه فاطمه در آغاز خطابه خويش بيان داشته ، از آن چنان عمق و استحكام و ظرافتهاى ادبى و عرفانى برخوردار است ، كه خطبه هاى امام على (عليه السلام ) در نهج البلاغه را و خطابه هاى حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) در طى سفر به كربلا و به خصوص ‍ خطابه هاى آن حضرت ، در روز عاشورا را تداعى مى كند، و اوج بندگى را نمودار مى سازد.
2 - امامت على (عليه السلام )
مسئله حياتى امامت على (عليه السلام ) پس از رحلت پيامبر (صلى الله عليه و آل