 و سلم ) از نظر اهل بيت پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) آن قدر داراى اهميت بوده ، كه بر سر آن فداكارى ها كرده ، جان ها داده اند، و حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) هم قربانى همين هدف گرديده ، و نيز اهل بيت (عليه السلام ) هم ، بدين خاطر همه مرارتها را به جان خريده اند، و فاطمه هم موضوع عهد و فرمان الهى در مورد وصيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) مبنى بر امامت على (عليه السلام ) را، براى مردم كوفه بيان داشته و مورد تاكيد قرار داده است .
3 - افشاى فريبكارى
دشمن براى فريب دادن و بسيج نيروها عليه حسين (عليه السلام )، آن حضرت را خارجى و بيگانه و عصيانگر عليه دين و خليفه مسلمانان معرفى كرده بود!
((عمرو حجاج )) در كربلا، درباره كشتن ، حضرت امام حسين (عليه السلام )، به ياران خود مى گفت :
لا تر تابوا فى قتل من مرق من الدين و خالف الامام ....(151)
درباره كشتن كسى كه از دين خارج شده و با امام (يزيد) مخالفت و عصيان ورزيده ، ترديدى به خود راه ندهيد.
((يزيد بن معاويه )) هم در مجلس جشن خود، سر مقدس حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) را در طشت طلا گذاشته بود و مى گفت : راءس ‍ خارجى !(152)
اين سر يك مرد عصيانگر عليه خلافت است !
حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) هم در روز عاشورا، بسيار كوشيد تا به مردم فريب خورده اى كه دشمنان ، آن حضرت را به ناروا، به آنان معرفى كرده بودند، خود را اين گونه معرفى كند:
انى ابن بنت نبيكم ، فو الله ما بين المشرق و المغرب ابن بنت نبى غيرى ...(153)
من پسر دختر پيامبر شما هستم ، به خدا سوگند ميان مغرب و مشرق ، فرزند دختر پيغمبرى غير از من وجود ندارد.
بدين جهت فاطمه هم پس از خطابه زينب كبرى (سلام الله عليها)، در مقام تكذيب تبليغات دروغين دشمن و معرفى چهره حضرت سيدالشهداء و قيام مقدس او برمى آيد، و اعلام مى دارد: آنان كه در كنار ((نهر فرات )) كشته شده اند، فرزندان پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده اند.
4- تكرار تاريخ
اين بانوى جوان و آگاه ، پرونده سياه مردم كوفه را ورق مى زند، سوء سابقه و بى وفايى ديگر آنان را يادآور مى شود، و درباره كشته شدن جد خود على (عليه السلام ) در كوفه ، و نيز درباره مظلوميت فرزند ديگر على (عليه السلام )، يعنى عموى خود امام حسن (عليه السلام ) در آن شهر مى گويد: شما ديروز پسر ديگر على (عليه السلام ) را نيز تنها گذاشتيد و كشتيد.
5- سابقه درخشان
مسئله مهم ، سابقه درخشان و بى نظير امام على (عليه السلام ) جد او، موضوع ديگرى است ، كه فاطمه آن را براى مردم كوفه بيان كرده و مى گويد: على (عليه السلام ) را خداوند از كودكى به آغوش اسلام هدايت كرده است .
راستى هم سابقه امام على (عليه السلام ) در قاموس زندگى او يك امتياز منحصر به فرد و يك نقطه بسيار درخشان است ، و اسلام آوردن على (عليه السلام ) را در نه سالگى ، در حالى كه حسين او را اين مردم كشته اند و نوه اش از او سخن مى گويد، مورخينى مانند: ابن عبدالبر اندلسى (154 ) محمد بن جرير طبرى (155) ابن اءثير جزرى (156) و ديگران آورده اند، و فاطمه مردم را، متوجه آن سابقه درخشان على (عليه السلام )، و خطاى بزرگ آنان گردانيده است .
6- سابقه بى وفايى و حيله گرى
مردم كوفه بر حال زنان و كودكان اسير گريه مى كردند، اما برخى نمى دانستند اينان فرزندان على بن ابى طالبى هستند، كه براى حراست از اسلام لحظه اى آرام و قرار نداشت ، و به قول فاطمه : در راه احياى دين خداوند، نبردها و مجاهدتهاى فراوان انجام داده بود.
فاطمه يادآور شد كه ، خدعه و حيله گرى و سست عنصرى و مردنمايى مردم كوفه ، كه آنان را به نكبت و ذلت مبتلا ساخته ، و نتوانسته اند از اطاعت و امتحان الهى سرفراز بيرون آيند، سابقه ديرينه اى دارد. آنان با امام على (عليه السلام ) و امام حسن (عليه السلام )، جد و عموى او هم اين گونه رفتار كرده اند، و حتى اين مردم سست عنصر، گاهى دل على (عليه السلام ) را چنان به درد مى آوردند، كه آن اسوه مقاومت و عنصر پولادين ناله برمى آورد:
اى مرد نمايان كودك خصلت ! اى كاش شما را نمى ديدم و نمى شناختم ، زيرا نتيجه شناختن شما براى من جز غصه و غم چيز ديگرى نبود. خدا شما را بكشد، كه قلب مرا چرك آلود و سينه ام را انباشته از غيض و خشم ساختيد.(157)
7- كينه و عقده گشايى
فاطمه با بيان اين جمله كه : شمشيرهاى شما از خون اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) خون چكان است ، و اين خونريزى ، به خاطر كينه ديرينه و عقده گشايى شماست ؛ پرده را از روى يك خصلت نارواى اخلاقى جاهلى و يك بيمارى روانى خطرناك آن مردم برداشت و آنان را فريب خورده و آلت دست تبهكارانه ((بنى اميه )) معرفى نمود.
آن وقتى كه هم حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) در كربلا ((امويان )) را از جنگ و خونريزى و امام كشى باز مى داشت ، و خواستار تعيين جرم و گناه خود مى گرديد! با كمال تاسف آنان پاسخ مى دادند: ما به خاطر بغض و كينه اى كه از پدر تو على (عليه السلام ) به دل داريم ، با تو مى جنگيم ، آخر او در جنگ ((بدر)) و ((حنين )) اجداد و بزرگان ما را كشته است !(158)
آرى ، اين روح كينه توزى و انتقام جويى جاهلى در فرهنگ ((بنى اميه )) و مزدوران آنان موج مى زد، و حتى پيشواى نالايق آنان ((يزيد بن معاويه )) هم در مجلس جشنى كه در ((كاخ سبز)) خود در شام ترتيب داده بود، و اسيران اهل بيت (عليه السلام ) و سرهاى بريده شهيدان مظلوم كربلا را، در آن حضور داده بود، با افشاى ناراحتى و عقيده باطنى خود فرياد مى كشيد:
اى كاش اجداد و بزرگان من ، كه در جنگ ((بدر)) كشته شدند، امروز حاضر بودند، و انتقامى را كه من از فرزندان محمد (صلى الله عليه و آله و سلم ) گرفتم مشاهده مى كردند، و غريو خوشحالى سر مى دادند و مى گفتند: اى يزيد! دست تو درد نكند!.(159)
8- آگاهى تاريخى
دختر جوان حسين (عليه السلام ) با بيان موضوع اسيران ((ترك )) و ((كابل )) در آن سن و سال ، آگاهى و دانايى خود را به مسايل تاريخى و اجتماعى اعلام داشته است .
((جرجى زيدان )) درباره وضع اسارت ((تركان )) مى نويسد: تركان كه مردمى بيابان گرد، و بى اعتقاد بودند، با روميان صلح كردند و بر ضد انوشيروان پيمان بستند، و كم كم در نواحى تركستان اقامت كردند. اما پس از پيدايش اسلام عربها از ماوراءالنهر گذشتند و به تركستان رسيدند و شهرهاى بخارا، سمرقند، فرغانه و ((اشروسنه )) و جاهاى ديگر را در زمان امويان گشودند، و مسلمانان غالبا ترك بچه ها را به عنوان اسير يا برده ، يا به جاى جزيه خريد و فروش مى كردند، و آنان را مماليك مى خواندند و در داخل خانه هاى خلفا و بزرگان به خدمت مى گرفتند.(160)
درباره وضع جغرافيايى ((كابل )) هم ((مسعودى )) مى نويسد: كابل آن روز شامل كوههاى سرسبز متصل به سند و زابلستان و با ميان و بخشى از شهرهاى ((فيروز)) و ايران كنونى مى گرديده است .(161)
به قول ((جرجى زيدان )) قهرا آن طور كه امويان با عجمها، يعنى غير عربها، رفتار اهانت آميز داشتند، و كارهاى پست را به آنان واگذار مى كردند(162) درباره اسيران و بردگان ((كابل )) نيز، چنين رفتارى را داشته اند، و فاطمه دختر حضرت سيدالشه