اء (عليه السلام ) اين مسايل تاريخى و اخلاقى ناپسند را هم خوب مى دانسته ، و بنى اميه را به خاطر پيروى از اين گونه خصلتهاى قساوتمندانه نكوهش كرده ، و مظلوميت اهل بيت (عليه السلام ) را هم بيان داشته است .
9- قرآن و سرنوشت ستمگران
فاطمه دختر دانشمند سيدالشهداء (عليه السلام ) به قرآن كريم و تفسير آن آشنايى و تسلط داشته ، و در مورد عظمت اهل بيت (عليه السلام ) و نيكان و پاكان و نيز سرنوشت تيره و دردناك ظالمان و ستمگران و دنياطلبان ، تعدادى از آيات قرآن كريم را به عنوان شاهد و تاييد سخنان خود، براى آن مردم فضيلت فراموش كرده ، قرائت نموده است .
10- شعر و حماسه
اين بانوى آگاه و هوشمند، در آن هياهوى وحشتناك توانسته است شعر و شعار دشمن را استماع كند، آن را به خاطر بسپارد، و ضمن سخنرانى آن را بخواند و پاسخ قاطع به آن بدهد، چنانكه شعر ((ميمون بن قيس )) معروف به ((اعشى )) شاعر عصر جاهليت را مى دانسته ، و آن را شاهد مثال بر بى گناهى اهل بيت (عليه السلام ) و اوج حسد و بدبختى ((بنى اميه )) مطرح نموده است .
11- آفت خطرناك
فاطمه در اين خطابه ، بيمارى خطرناك روحى ديگرى از مردم كوفه را، كه قساوت قلب و سنگدلى آنان بوده است ، يادآور مى شود و با تعبير: ((قست قلوبكم ،)) آثار بسيار وحشتناك آن را، كه از دست دادن فهم و شعور و بصيرت مى باشد، و سرانجام اين وضع روانى دردناك ، انسان را به كرى و كورى باطن مى كشاند، و انسان وارونه مرتكب هر گونه جنايتى مى گردد را، بيان مى دارد.
12- عاقبت دردناك
پيروزى هاى ظاهرى چند روزه ، كه به بهاى از دست دادن شرافت و اصالت انسانى به دست مى آيد، و افراد با هياهوى احمقانه ، خود را پيروز و سربلند مى دانند، در منطق فاطمه پيروزى اصيلى نيست ، و براى آن نبايد خرسند و خوشحال بود، زيرا خداوند متعال كيان قدرتهاى پوشالى چند روزه را در همين دنيا فرو مى پاشد و خداوند ((خير الماكرين )) مكارى ها و سياست هاى پوشالين را به زودى نقش بر آب مى كند، چنانكه ((بنى اميه )) كيفر كردار زشت خود را زود ديدند، و ((عمر سعد)) هم در پاسخ حسين (عليه السلام ) به مسخره مى گفت : اگر به گندم رى نرسيدم ، به جو آن قناعت مى كنم ؛(163) طولى نكشيد كه به همراه قاتلان ديگر به چنگال بدبختى گرفتار شدند و بدون اينكه لذت حكومت و رياست را بچشند، با نكبت و ذلت ، به كام مرگ فرو افتادند(164) و نفرت و لعنت ابدى را براى خود به وجود آوردند.
13- حساب قيامت
كيفر و مجازات سنگين قيامت براى ستمگران و امام كشهاى ((بنى اميه )) موضوع مهم ديگرى است ، كه دختر داغديده حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) در خطابه خويش آن را براى كوفيان بى وفا و پيمان شكن اعلام داشته ، و فرموده : بد توشه اى براى خود پيش فرستاديد، و براى هميشه هم در عذاب دردناك قيامت گرفتار خواهيد بود، و بالاخره شما سرنوشت تاريكى در انتظار خواهيد داشت .
14- زنده جاويد
بالاخره فاطمه با ايراد اين خطابه ، اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را امتحان دادگان روسفيد و سر بلند معرفى كرد، پيام خون شهيدان را به گوش خفتگان و عهدشكنان و دنياطلبان رسانيد، شهادت در راه خدا را سعادت و اسارت اهل بيت (عليه السلام ) را براى اسلام ، عزت و براى خود آنان ، رسالت و سر بلندى ناميد، و راه شهيدان كربلا و اهل بيت (عليه السلام ) را جاويدان شمرد.
قامتت را چو قضا، بهر شهادت آراست 		با قضا گفت مشيت ، كه قيامت برخاست
خلق در ظل خودى محو و تو در ظل خدا 		ما سوا در چه مقيمند و مقام تو كجاست ؟
زنده در قبر دل ما، بدن كشته تو است 		جان مايى و تو را قبر حقيقت ، دل ماست
دشمنت كشت ولى نور تو، خاموش نگشت 		آرى ، آن جلوه كه فانى نشود نور خداست
بيرق سلطنت افتاد كيان را، ز كيان 		سلطنت ، سلطنت توست ، كه پاينده توست
نه بقا كرد ستمگر، نه به جا ماند ستم 		ظالم از دست شد و پايه مظلوم به جاست
زنده را، زنده نخوانند، كه مرگ از پى اوست 		بلكه زنده است شهيدى ، كه حياتش ز قفاست
دولت آن يافت ، كه در پاى تو سر داد ولى 		اين قبا، راست نه بر قامت هر بى سر و پاست
تو در اول ، سر و جان باختى اندر ره عشق 		تا بدانند خلايق ، كه فنا شرط بقاست .(165)
رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نيز، درباره نام و راه و شهادت جاودانه حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) فرموده است : ان لقتل الحسين (عليه السلام ) حرارة فى قلوب المومنين ، لا تبرد ابدا.(166)
به يقين براى قتل و شهادت حسين (عليه السلام ) در دلهاى اهل ايمان ، شعله حرارت و محبتى افروخته مى گردد، كه هرگز سردى و خاموشى نخواهد داشت .
درباره جاودانگى و ماندگارى حسين (عليه السلام ) و نام او، واشنگتن ايرونيك ، مورخ مشهور آمريكايى هم گفته است : براى حسين ممكن بود كه ، زندگى خود را تسليم شدن به اراده ((يزيد)) نجات بخشد، اما مسئوليت پيشوايى و نهضت بخش اسلام اجازه نمى داد كه او ((يزيد)) را به عنوان خلافت بشناسد، او به زودى خود را براى قبول هر ناراحتى و فشارى ، به منظور آزاد ساختن اسلام از چنگال ((بنى اميه )) آماده ساخت ، در زير آفتاب سوزان سرزمينى خشك و در روى ريگهاى تفتيده عربستان ، روح حسين فناناپذير برجاست ....(167)فصل نهم : فاطمه در شام
فاطمه دختر شجاع و دانشمند سيدالشهداء (عليه السلام ) خطابه اى را كه متن و شرح آن ، در دو فصل پيش مطرح گرديد، در شهر پر آشوب و تحت سلطه ((كوفه )) كه ((عبيدالله بن زياد)) بر آن حكومت مى كرد، ايراد نمود و به همراه كاروان اسيران اهل بيت (عليه السلام ) تحت نظر و مراقبت شديد مزدوران ((عبيدالله بن زياد)) روانه ((شام )) گرديد.
شهر شام ، مقر حكومت ((يزيد بن معاويه )) بود، كه خود را اميرالمومنين مى دانست و براى حفظ و حراست اين مقام ، خون افراد بى گناهى ، حتى خون حسين بن على (عليه السلام ) و بسيارى از افراد عترت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) و مردان مومن و مجاهد را به زمين ريخته بود. بدين جهت موقعيت ((شام )) به عنوان مركز خلافت ، براى حاكمان غاصب و خودكامه ، وضع حساس و فوق العاده اى داشت ، چنانكه به همين موازات اين شهر خشمگين و ناباب ، براى اهل بيت سوگوار و داغدار و در حال اسارت حضرت سيدالشهداء (عليه السلام )، شرايط نامساعد و رنج آورى را فراهم آورده بود.
اكنون براى اينكه با سابقه اجتماعى و شرايط نامساعد و غم بار ((شام )) بيشتر آشنا شويم و ناملايمات دردناكى را كه بر فاطمه (سلام الله عليها) و ساير اسيرشدگان اهل بيت (عليه السلام ) وارد شده بود بهتر لمس نماييم ، در اين جا مناسب خواهد بود، حداقل شرايط سياسى و اجتماعى آن شهر را پس از ظهور اسلام ، به طور خلاصه مورد بررسى قرار دهيم :
سلطه خشم آلود شام
در سال سيزدهم هجرت ، چهار روز به مرگ عبدالله بن عثمان بن عامر، معروف به ((ابوبكر)) مانده بود، كه مجاهدان اسلامى به فرماندهى ((خالد بن وليد)) شهر دمشق را محاصره كردند، و آنگاه كه ابوبكر بيست و دوم جمادى الثانى همان سال درگذشت (168) و ((عمر بن خطاب )) به جاى وى به خلافت رسيد، او ((خالد)) را از فرماندهى عزل كرد و به جاى او ((ابوعبيده جراح )) را به فرماندهى سپاه مس