ر مى باشد!
معاويه گفت : به هر حال ، حكم من صادر شده و تغييرپذير نيست ، اما وقتى افراد پراكنده شدند، معاويه مرد كوفى را نزد خود فراخواند و پول شتر را به او داد، و گفت : وقتى به كوفه رفتى به على (عليه السلام ) بگو: من با صد هزار مردمى با تو جنگ مى كنم ، كه ميان شتر ماده و نر را فرق نمى گذارند، اما در عين حال ، از من اطاعت مى كنند!(183)
هم چنين در زمينه اطاعت بى چون و چراى مردم شام از ((معاويه )) حتى درباره تغيير وقت نماز و دستور خداوند، ((مسعودى )) مى نويسد: كار مردم در اطاعت معاويه به جايى رسيده بود، كه وى وقتى مى خواست روز جمعه به ((صفين )) برود، نماز جمعه را در روز چهارشنبه خواند، و مردم هم در آن نماز به او اقتدا كردند!(184)
بدين جهت است ، كه امام حسين (عليه السلام ) چنين خلافت و امارتى را بزرگترين و فاجعه بارترين مصيبت ، براى احكام الهى و جهان اسلام مى شمارد، و از آن دردناكتر، فاجعه ولايت عهدى ((يزيد))، جوان شراب خوارى است ، كه امت و ملت را به ابتذال و انحطاط همه جانبه كشانده بود.(185)
آن وقت پرونده خلافت حدود سه ساله ((يزيد)) وليعهد و خليفه پس از معاويه را هم ، سه برگ سياه و تباه تشكيل مى دهد:
1- او در سال 61 هجرى ، كه اولين سال خلافتش بود، اقدام به جنگ و كشتن حسين بن على (عليه السلام ) و ياران و خويشان آن حضرت مى نمايد.(186)
2- در سال 62 هجرى ، ((مسلم بن عقبه )) را براى بيعت گرفتن از مردم مدينه اعزام مى دارد، كه به كشتن هزاران مسلمان بى گناه مى انجامد و اين فاجعه خونين و دردناك به ((وقعه حره )) موسوم مى گردد.(187)
((مسلم بن عقبه )) فرمانده سپاه ((يزيد)) در قتل و خونريزى مسلمانان ، آن قدر جنايت و بى پروايى كرد كه ، به او لقب ((مسرف )) اسراف كار، در قتل و جنايت دادند.
ابن ابى الحديد، درباره جنايتى كه ((مسلم )) براى بيعت گرفتن اجبارى جهت ((يزيد بن معاويه )) بر سر ((مدينه )) و مردم مسلمان آن آورد، مى نويسد: سپاه ((مسلم بن عقبه مرى )) سه شبانه روز ((مدينه )) را براى خود مباح دانستند، مردم آن را چون قصابان كه گوسفندان را مى كشد، از دم شمشير گذراندند، آن قدر خون به زمين ريختند كه ، در كوچه ها پا تا مچ در خون فرو مى رفت ، و بالاخره فرزندان مهاجران و انصار و ((اهل بدر)) را، براى بيعت با ((يزيد بن معاويه )) به قتل رساندند.))(188)
((طبرى )) درباره اين واقعه آتشين خونبار، كه تاريخ شروع آن را، چهارشنبه 28 ذيحجه سال 63 هجرى مى داند، مى نويسد: ((براى بيعت گرفتن جهت ((يزيد بن معاويه )) شمشير بر گردن افراد مى گذاشتند، افراد زيادى فرار كردند و سر به كوه و صحرا گذاشتند، اموال و زندگى مردم را غارت و چپاول كردند، و افراد زيادى را هم كشتند.))(189)
بارى ، در اين واقعه دل خراش و شرم آور، ماموران ((يزيد)) با اسب به مسجد رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد شدند. تجاوز فراوانى نسبت به ناموس مسلمانان صورت گرفت ، هفتصد نفر از رجال معروف و سرشناس قريش و مهاجر و انصار كشته شدند، و تعداد كشته شدگان ساير مردم ، از مرد و زن را، تاريخ ده هزار نفر ثبت كرده است .!(190)
3- در همان سال 63 هجرى ، مسلم بن عقبه ، براى سركوبى ((عبدالله بن زبير)) و تسليم نمودن مردم ((مكه )) به سوى آن شهر لشكر كشيد، كه ((مسلم )) در اثر بيمارى در راه مرد و ((حصين بن نمير)) فرماندهى سپاه را عهده دار شد، و به مكه حمله كرد، كه موجب خراب شدن و آتش سوزى كعبه گرديد.(191)
آرى ، فاطمه دخت والا گهر امام حسين (عليه السلام ) به همراه زين العابدين (عليه السلام ) و عمه ها و خواهر و ساير بازماندگان شهيدان كربلا به مركز خلافت چنين افراد خشن و ضد اهل بيت پيامبرى (صلى الله عليه و آله و سلم ) وارد مى شوند، و در چنگال چنين افراد كينه توز و بى خبر از احكام الهى و معيارهاى انسانى اسير مى گردند.
حال به چند نمونه از هتاكى ها و برخوردهاى خشن مردم شام ، كه نتيجه تبليغات و بدآموزى هاى حاكمان اموى بود، و عكس العمل اهل بيت (عليه السلام ) را، در برابر آنان توجه نماييد.
ناله هاى زين العابدين (عليه السلام )
با توجه به شرايط بسيار نامناسبى كه بر شام حكم فرما بود، در همين مدت كوتاهى كه فاطمه دختر سيدالشهداء (عليه السلام )، زينب و ام كلثوم و امام زين العابدين (عليه السلام ) در آن شهر بسر مى بردند، روزگار بر آنان بسيار سخت و دردناك گذشته است !
آن طور كه تاريخ گواهى مى دهد و ((سيد بن طاووس )) هم از امام صادق (عليه السلام ) از پدر خود، امام محمد باقر (عليه السلام )، روايت نموده ، امام زين العابدين (عليه السلام ) فرموده است : مرا بر شتر فرتوت بدون جهازى سوار كرده بودند، زنان را عقب سر ما با استران حركت مى دادند، سر بريده پدرم بر سر نيزه بود و آن را از جلوى من حمل مى كردند، و اگر كسى از ما گريه و ناله اى سر مى داد، ماموران خشن و هتاكى كه ما را محاصره كرده بودند، او را با نيزه مورد حمله خود قرار مى دادند و مركب ها را با شتاب و وضع دلخراشى مى راندند.(192)
در كتاب الفصول المهمة آمده است : عبيدالله بن زياد، امام زين العابدين (عليه السلام ) را به غل و زنجير كشيده و بر شتر بى جهازى سوار نموده ، و از كوفه تا شام روانه ساخته بود.(193)
امام زين العابدين (عليه السلام ) فرموده است : وقتى ما را به كاخ يزيد وارد مى كردند، يك سر ريسمانى را به گردن من ، و قسمت ديگر آن را به گردن زينب (سلام الله عليها) و ام كلثوم و سكينه و ساير بانوان داغديده بسته بودند، و در حال كه ماموران با تهديد تازيانه ما را حركت مى دادند، به مجلس يزيد وارد كردند.(194)
درباره مراحل قبلى اين وضع ، ((ديلم بن عمر)) روايت كرده است : وقتى اهل بيت اسير را جلو مسجد شام آوردند، من در آن جا حضور داشتم و على بن الحسين (عليه السلام ) هم در ميان آنان بود، كه مشاهده كردم يكى از پيرمردهاى شامى به آن حضرت نزديك شد و فرياد زد: الحمد لله الذى قتلكم اهلككم و قطع قرن اءلفتنة ...(195)
خداى را حمد مى كنم ، كه شما را كشت و نابود كرد و شاخ فتنه و آشوبگرى را شكست ، و بعد دشنام هاى زيادى نثار آن حضرت نمود، ولى امام (عليه السلام ) با مهربانى با او سخن گفت ، و از او پرسيد: آيا مسلمانى و قرآن خوانده اى ؟ و آن گاه كه آن پيرمرد جواب مثبت داد، امام (عليه السلام ) او را به فهميدن آيات قرآن ، كه ذى القربى (196) و اهل بيت پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) را معرفى مى كند(197) توجه داد و آن پيرمرد فريب خورده از خواب غفلت بيدار شد و عذرخواهى نمود!(198)
هم چنين به خاطر فريبكارى هاى ((بنى اميه )) و بيگانگى مردم غفلت زده شام بود، كه امام صادق (عليه السلام ) روايت كرده است : وقتى امام زين العابدين (عليه السلام ) پدر خود را از دست داده بود، و در شام با اسارت به سر مى برد ((ابراهيم بن طلحة بن عبيدالله )) در آن شهر به امام (عليه السلام ) نزديك شد و در حالى كه صورت خود را پوشانده بود، با زخم زبان تندى به امام زين العابدين (عليه السلام ) گفت : من غلب ؟!
اكنون چه كسى پيروز شده است ؟ ولى امام (عليه السلام ) با يك لحن منطقى پاسخ داد: اگر مى خواهى بدانى چه كسى پيروز شده ، اندكى صبر كن تا وقت