 آه و اشك ، از دل دردمند خروش برمى آورد: شرايط موجود ما، با كجاوه هاى زرنگار چه تناسبى دارد؟ آن گاه از سوار شدن و استفاده از آنها خوددارى مى كند، تا آن گونه كه خود مى خواهد و صلاح اهل بيت (عليه السلام ) اقتضا مى كند، حركت كاروان صورت گيرد.
زينب (سلام الله عليها) دستور مى دهد: اجعلوها سوداء، حتى يعلم الناس انا فى مصيبة و عزاء لقتل اءولاد الزهراء (سلام الله عليها).(214)
اين كجاوه را سياهپوش كنيد، تا مردم بدانند ما مصيبت زده هستيم و در سوگ و عزاى فرزند فاطمه زهرا (سلام الله عليها) به سر مى بريم .
دستور زينب (سلام الله عليها) دختر قهرمان على (عليه السلام ) عملى شد، فاطمه و سكينه (سلام الله عليها) دختران امام حسين (عليه السلام )، امام زين العابدين (عليه السلام ) و ساير بانوان و كودكان با احترام در كجاوه هاى سياهپوشى كه روى شترها نصب گرديده بود قرار گرفتند، و آنان به حسب ظاهر با عظمت و شكوه ، اما در باطن با چشمهاى اشك آلود و دلهاى پر از غم و اندوه جانكاه ((شهر شام )) را به مقصد ((شهر پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ((- ترك گفتند.
بر مزار حسين (عليه السلام )
فاطمه دخت ارجمند سيدالشهداء (عليه السلام ) به همراه كاروان بازماندگان اسير خاندان پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) به سوى مدينه ره مى سپارند، كاروان به سرزمين عراق رسيده ، آن جا يك دو راهى به چشم مى خورد، يك راه به طور مستقل به مدينه منتهى مى شود، و در راه ديگر، از مسير كربلا به سوى مدينه مى توان عبور كرد.
اين جا بود كه بانوان از ((نعمان بن بشير)) سرپرست و راهنماى كاروان درخواست نمودند، آنان را از مسير كربلا و از مزار حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) عبود دهد، اين پيشنهاد پذيرفته شد و كاروان از آن مسير ادامه راه مى داد.(215)
از سوى ديگر، به گواهى تاريخ ، اولين كسى كه كنار مزار حضرت امام حسين (عليه السلام ) حضور يافته و زيارت اربعين آن حضرت را انجام داده ((جابر بن عبدالله انصارى )) صحابى بزرگوار پيامبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) بوده است (216) جابر، در عين حالى كه از دو چشم نابينا بوده ، از مدينه بدين منظور حركت كرده ،(217) و خدمتگزارى هم براى راهنمايى همراه خود برداشته است .
((عطية بن سعد عوفى )) هم كه اهل كوفه ، مفسر قرآن ، راوى حديث و از ياران امام على (عليه السلام ) بود، از مدينه به همراه ((جابر)) راه كربلا را پيش گرفته بود، آنان با زحمت و عجله زياد خود را به كربلا و به كنار قبر حضرت سيدالشهداء (عليه السلام ) و ساير برادران و ياران او رساندند.
((عطيه )) مى گويد: جابر بن عبدالله در ((نهر فرات )) غسل زيارت انجام داد، لباس تميز به تن كرد، بدن خود را خوشبو نمود، با پاى برهنه حركت كرد و در حالى كه غلامش او را راهنمايى مى كرد، خود را به قبر حسين (عليه السلام ) رسانيد، خود را روى قبر مقدس انداخت و آن قدر ناله زد كه از هوش رفت ، وقتى به هوش آمد سه مرتبه ناله زد: يا حسين ! يا حسين ! يا حسين (عليه السلام )! اى حبيب من ! چرا جواب من را نمى دهى ؟ آخر من دوست تو هستم .
اما ((جابر)) خود جواب سوال خود را داد: جابر! از حسين (عليه السلام ) چه انتظار جواب سلام دارى ؟ مگر نمى دانى دشمن رگهاى گلوى او را بريده ، و ميان تن و سر مقدس او را جدايى انداخته است ...؟(218)
به هر حال ، جابر و غلام وى و عطيه عوفى ، كه از مدينه براى زيارت مزار سيدالشهداء (عليه السلام ) آمده بودند، كار زيارت و سوگوارى را سامان دادند و با فاصله كمى از قبرهاى مقدس قرار گرفتند و به زمزمه و نوحه سرايى پرداختند، و بعد در اثر خستگى و بى حالى ، تصميم گرفتند اندكى استراحت كنند.
باد سوزان بر پهن دشت غم گرفته نينوا مى وزيد و جابر و ساير زائران و سوگواران ، سر بر متكاى شن هاى نرم گذاشته بودند تا اندكى بياسايند، كه به وسيله قدرت انتقال زمين زمزمه تازه اى احساس كردند، گويا جمعيتى بدان سوى مى آمدند، جابر به غلام خود دستور داد، بالاى بلندى برود و اوضاع اطراف را وارسى كند، تا اگر ماموران حكومت اموى از مسير شام مى آيند، آنان از كنار قبرها فاصله بگيرند و در پناهگاهى جان خود را از خطر دشمن حفظ كنند!
غلام جابر بن عبدالله ، خود را به مسير شام نزديك كرد، اندكى وضع جمعيتى را كه بدان سوى مى آمدند ورانداز نمود، و در حالى كه آنان به سر و صورت خود مى زد، با عجله خود را به جابر و همراهان رسانيد و با شتاب زياد اعلام كرد:
حركت كنيد، آنان اهل بيت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستند، امام سجاد، على بن الحسين (عليه السلام ) هم در ميان آنهاست ، عمه هاى آن حضرت ، خواهران وى و دخترهاى سيدالشهداء (عليه السلام ) و ساير زنان و كودكان هم ، كه براى زيارت حسين (عليه السلام ) مى آيند، همراه آن حضرت هستند.
آن گاه ، جابر بن عبدالله انصارى ، غلام او، عطية بن سعد عوفى و مردان قبيله بنى هاشم ، كه از مدينه آمده بودند، و نيز مردان و زنان عشاير اطراف دجله و فرات كه براى زيارت و سوگوارى آن جا اجتماع كرده بودند، همه به استقبال امام زين العابدين (عليه السلام )، زينب كبرى (سلام الله عليها) سكينه و فاطمه دخترهاى امام حسين (عليه السلام ) شتافتند، امام زين العابدين (عليه السلام ) را در آغوش گرفتند، به او تسليت گفتند، و از گريه و ناله فريادهاى عزادارى و ماتم سرايى ، در كنار قبرهاى مظلومانه شهيدان كربلا، در آن بيابان تفتيده ، غوغايى به وجود آمد(219).
امام زين العابدين (عليه السلام ) با چشمهاى اشكبار و دل دردمند و ناله هاى سوزناك آهسته گام برمى داشت ، به قبرهاى مقدس احترام مى كرد و در حالى كه جابر و همراهان او دنبال امام (عليه السلام ) حركت مى كردند، امام زين العابدين (عليه السلام ) خطاب به آنان مى گفت : بياييد، ملاحظه كنيد، در اين نقطه حضرت ابى عبدالله (عليه السلام ) را شهيد كردند، در اين مكان عموى ما ابوالفضل (عليه السلام ) را به شهادت رساندند، در اين نقطه كودكان پدرم را سر بريدند(220) و بدين ترتيب امام زين العابدين (عليه السلام ) محل شهادت و جاى قبر هر يك از شهيدان كربلا را مشخص نمود.
بوى بهشت مى وزد، از كربلاى تو 		اى كشته ! باد جان دو عالم فداى تو
برخيز و باز، بر سر نى آيه اى بخوان 		اى من فداى آن سر از تن جداى تو
اندر منا، ذبيح يكى بود و زنده رفت 		اى صد ذبيح كشته شده ، در مناى تو
اجر هزار عمره و حج ، در طواف نيست 		اى مروه و صفا، به فداى صفاى تو
تا با نماز خوف تو، گردد قبول حق 		شد سجده گاه اهل يقين ، خاك پاى تو
با گفتن ((رضا بقضائك )) به قتلگاه 		شد متحد رضاى خدا، با رضاى تو
تو هر چه داشتى ، به خدا دادى اى حسين ! 		فردا خداست جل جلاله ، جزاى تو
خون خداست خون تو و جز خداى نيست 		اى كشته خدا، به خدا خون بهاى تو.(221)
به هر حال ، با رسيدن زنان و كودكان داغديده به كنار تربت پاك شهيدان محشرى به پا شد، هر كس خود را روى قبرى انداخت و به عزادارى و شيون پرداخت ، فاطمه دختر جوان و داغدار امام حسين (عليه السلام ) هم خود را روى قبر پدر انداخت و آن قدر گريه كرد و ناله سوزناك سر داد، كه در روى قبر پ