هم السلام ) در كوفه به شهادت رسيده است .
صاعد، خدمتگزار كميت مى گويد: به همراه ((كميت )) در مدينه به حضور فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) رسيديم ، فاطمه درباره كميت گفت : اين مرد، شاعر ما اهل بيت (عليهم السلام ) است ، آن گاه كاسه اى كه در آن شربت گوارايى بود آورد، آن را با دست خود تكان داد تا خوب مخلوط شود و به كميت داد تا بنوشد. بعد دستور داد سيصد دينار با يك اسب سوارى به او بدهند.
اما كميت در حالى كه اشك شوق در چشمش حلقه زده بود گفت : به خدا سوگند، اين ها را نمى پذيرم ، زيرا محبت و ارادت من به شما، به خاطر هدفهاى مادى و دنيايى نيست .(254)
اما فاطمه دانشمند و ادب دوست و سخاوتمند، كميت شاعر متعهد و مخلص را مورد تجليل و تكريم قرار داد.
3- حفظ آثار پيشوايان
در اين جا بايد توجه داشته باشيم ، حفظ و احترام آثار پيامبر الهى و پيشوايان دينى ، براى همه امتها از قداست بالايى برخوردار است ، آن را بسيار زياد حفظ مى كنند، حتى به آن توسل و تبرك مى جويند و گاهى در راه نگهدارى آن ، فداكارى و جانبازى هم مى نمايند.
در اخبار و احاديث اسلامى هم مى خوانيم : آثار و اشياء متعلق به پيشوايان و بزرگان مانند شمشير، پرچم ، زره ، انگشتر و كفش پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم )، ذوالفقار على (عليه السلام )، صحيفه فاطمه (سلام الله عليها)، انگشتر سليمان ، الواح و عصاى موسى (عليه السلام )، پيراهن يوسف (عليه السلام ) پيراهن آدم (عليه السلام ) و خلاصه اين گونه آثار به عنوان يك اعجاز و دليل حقانيت و صداقت و نيز بهره جويى از بركت و قداست آن ها محسوب مى شده ، به امامان (عليه السلام ) به ارث مى رسيده ، آن را حفظ مى كرده اند و براى آن احترام و تيمن زيادى در نظر داشتند.(255)
يك مسيحى رومى هم ، وقتى در مجلس ((يزيد بن معاويه )) نسبت به سر بريده و مقدس حضرت سيد الشهداء (عليه السلام ) و بازماندگان اسير آن بزرگوار، اسائه ادب و ظلم و بى احترامى مشاهده كرد و متوجه شد، آنان فرزندان و نواده هاى فاطمه (سلام الله عليها) دختر ارجمند پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستند، يزيد را مورد عتاب قرار داد و گفت : اف بر تو و بر دين تو! دين من كه از دين تو بهتر است ، زيرا من يكى از نواده هاى ((داوود پيغمبر - (عليه السلام ((- هستم و ميان من با آن پيامبر بزرگ چند نسل واسطه است ، اما مسيحيان براى من احترام و تجليل فراوانى به كار مى گيرند، و چون من از نواده هاى داوود (عليه السلام ) هستم ، خاك زير پايم را به عنوان تبرك بر مى دارند و از آن استفاده مى كنند، اما شما پسر دختر پيغمبر خود را، كه فقط يك نسل با او فاصله دارد مى كشيد، و فرزندان آنان را به اسارت مى گيريد؟!
اى يزيد! مطلبى از اين مهمتر بگويم : آيا داستان ((كنسيه حافر)) را شنيده اى ؟ مى دانى داستان آن از چه قرار است ؟
مسيحيان ، براى آن ((كنسيه )) احترام زيادى در نظر مى گيرند و عقيده دارند: سم مركبى كه حضرت عيسى (عليه السلام ) بر آن سوار مى شده ، در اين نقطه قرار داشته است ، و از آن تاريخ و بر اساس اين عقيده ، به اين سرزمين احترام مى گذارند، اما شما پسر دختر پيغمبر خود را مى كشيد؟ اما بايد بدانيد كه هرگز خير و سرنوشت خوبى نخواهيد داشت ... .(256)
هم اكنون نيز در جوار مسجد جامع ((دمشق )) بقه و نقطه مقدسى قرار دارد، كه اين جانب آن را زيارت كردم ، و گفته مى شود، سر مقدس ‍ حضرت سيد الشهداء (عليه السلام ) مدتى ، در آن جا قرار داشته است ، چنانكه بهمين مناسبت در ((مصر)) مسجد عظيم ((راس الحسين - (عليه السلام ((- ساخته شده و مورد احترام و مركز عبادت خداوند و ملجاء دردمندان و حاجتمندان است .
در نقاط مختلف ايران هم ، به بقعه ها و مراكزى برخورد كرديم ، كه عنوان ((قدمگاه )) دارد، و بسيار عقيده دارند، امام رضا (عليه السلام ) و ساير افراد خاندان پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) و فرزندان على (عليه السلام ) و ذريه فاطمه (سلام الله عليها) بر آن نقطه توقف كرده ، يا از آن جا عبور نموده اند، و بالاخره براى آن نقطه زمين ، به عنوان يادگارى و يادبود پيشوايان دين ، تجليل و احترام در نظر مى گيرند و حتى گاهى توسل و تبرك مى جويند.
آرى ، اين معنا، كه اگر بتوان به اثرى از آثار معصومى دست پيدا كرد، و بر اعتقاد خود افزود، و نيز تبركى به دست آورد، مورد توجه مسلمانان قرن اول اسلام هم بوده است ، و افراد مختلفى در اين باره جستجوگر و پى گير بوده اند، كه داستان زير يكى از نمونه هاى چنين ارزش و عقيده اى است :
4- نگهدارى آثار پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم )
آن طور كه تاريخ گواهى مى دهد، فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) به خاطر ايمان و دانايى و امانتدارى خود، از جمله افرادى بوده ، كه در حفظ و نگهدارى آثار متعلق به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) كوشش و مهارت و دقت به خرج مى داده است .
((ابى مقدام )) كه نام اصلى او ((ثابت بن هرمز حداد)) بوده (257) مى گويد: من با پسرم ((عمرو)) از سفر حج به مدينه بر مى گشتيم ، كه در بين راه مادر ((عمرو)) (يعنى همسرم ) از دنيا رفت . وقتى به مدينه وارد شديم ، من تصميم گرفتم به ملاقات امام محمد باقر (عليه السلام ) بروم ، براى اين منظور روانه خانه آن حضرت شدم ، اما مشاهده كردم وى اسب خود را زين نموده و آماده رفتن به جايى است .
آن حضرت با ديدن من ، سوال كرد: اى ابو مقدام ! حالت چطور است ؟
گفتم حال من خوب است ، فدايت شوم .
آن حضرت فرمود: آمده اى از من براى ملاقات با عمه ام اجازه بگيرى ؟
گفتم : آرى ، چنين است ، اى مولاى من .
آن حضرت فرمود: عجله مكن تا من دنبال كار خود بروم و برگردم .
پس از بازگشت امام باقر (عليه السلام ) در حالى كه عمه او فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) در خانه آن امام بود به حضورش ‍ رسيدم .
فاطمه به من خوش آمد گفت ، متكايى براى من گذاشت تا راحت بنشينم ، آن گاه به احوال پرسى پرداخت و از حال من جويا شد.
گفتم : حال من خوب است ، اى دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) جانم به قربانت . بعد سوال كردم : اى دختر رسول خدا! آيا آثارى از رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نزد تو وجود دارد؟ تا من آن را ملاحظه كنم و بهره مند گردم ؟
فاطمه ، فرزندان خود را فراخواند، پنج نفر نزد او حضور يافتند.
فاطمه گفت : اينان گوشت و خون پيغمبر (صلى الله عليه و آله و سلم ) هستند، آن گاه ظرفى را كه در آن خمير مى كردند، و نيز يك ((ماهى تابه فلزى )) را به من نشان داد و گفت : اين ظرفى است كه پر از گوشت و ((تريد)) مى كردند و به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) هديه نموده بودند.
ابو مقدام مى گويد: وقتى من اين آثار مقدس و متبرك رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) را مشاهده كردم ، برداشتم و به منظور تيمن و تبرك ، با دست خود آن ها را لمس نمودم .(258)
5- امانتدار ميراث امامت
دليل ديگرى كه قدرت ايمان و تعقل عظمت و جلال فاطمه دختر حضرت حسين (عليه السلام ) را بيان مى دارد، اين است كه آن حضرت ، روز عاشورا در كربلا، وصيت نامه خود را به فاطمه تحويل مى دهد، تا او نگهدارى كند و به 