م الله عليها)
همان طور كه در بالا مطالعه كرديم ، فاطمه دختر دانشمند حضرت سيدالشهدا (عليه السلام )، راوى حديث بوده ، افرادى هم از وى حديث روايت كرده اند، و احاديثى را هم كه اين بانوى بزرگوار گاهى با واسطه و گاهى بدون واسطه از معصومين (عليه السلام ) بيان داشته ، در زمينه مسائل مختلف اعتقادى و اخلاقى و احكام دينى بوده است ، كه تعدادى از آنها را كه در آثار دانشمندان و نويسندگان و محدثان پر تلاش به دست آورده ايم ، مورد مطالعه قرار مى دهيم :
1- محبت على (عليه السلام )
امام زين العابدين (عليه السلام ) از فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) و آن حضرت از مادر خويش فاطمه زهرا (سلام الله عليها) روايت مى كند كه : رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) شب عرفه اى به خانه ما آمد و فرمود: خداوند متعال به شما اهل بيت (عليه السلام ) مباهات مى كند، و همه شما، و به خصوص على (عليه السلام ) را مورد مغفرت و عنايت خويش قرار داده ، من هم فرستاده خدا به سوى شما هستم ، كه نه نسبت به قوم و خويش نامهربانم ، و نه مهربانى من نسبت به آنان بر اساس حساب قوم و خويشى مى باشد، بلكه اين جبرئيل است كه اكنون حضور دارد، و به من خبر مى دهد كه : سعادتمند لايق و كامل كسى است كه ، على (عليه السلام ) را در زمان حيات من نيز بعد از وفات من دوست بدارد، و محب او باشد.(299)
البته كنز العمال در دنباله حديث آورده : بدبخت ترين افراد كسانى هستند كه بغض على (عليه السلام ) را داشته باشند.
2- برگشتن خورشيد
عبدالله بن حسن (عليه السلام )، از مادر خود فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) روايت مى كند كه امام حسين (عليه السلام ) فرموده است : در حالى كه وحى به رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) نازل مى شد، سر مبارك او در دامن على (عليه السلام ) قرار داشت ، و اين ارتباط الهى با رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) طول كشيد. وقتى كار وحى پايان يافت رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) سر برداشت و فرمود: اى على ! نماز خود را خوانده بودى ؟
على (عليه السلام ) عرض كرد: نه ! اى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ).
آن گاه رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) دست به دعا برداشت كه : اى خدا! تو مى دانى كه على (عليه السلام ) در حال انجام كار تو و كار رسول تو بود، اكنون با قدرت خويش خورشيد را برگردان ، تا على (عليه السلام ) نماز خود را بخواند.
اسماء بنت عميس مى گويد: من با چشم خويش ديدم كه آفتاب غروب كرده بود، ولى در اثر دعاى رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) باز طلوع كرد، و على (عليه السلام ) نماز خود را خواند، و آن گاه آفتاب باز غروب كرد.(300)
اين روايت را ((ابن عساكر)) متولد 500 و متوفاى سال 573 هجرى در كتاب تاريخ دمشق آورده (301) و محقق اين كتاب ، محمد باقر محمودى ، طى هشت صفحه ، آن را از پيش از ده طريق از طرق روات و كتابهاى اهل سنت آورده است .(302)
3- غفلت از غدير!
فاطمه و سكينه ، دختران امام حسين (عليه السلام )، از عمه خود ((ام كلثوم )) دختر على (عليه السلام ) روايت كرده اند كه ، ام كلثوم گفته : مادر فاطمه (سلام الله عليها) افرادى را مورد سرزنش و عتاب قرار داد و فرمود: آيا داستان ((غدير خم )) را فراموش كرده ايد كه ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) فرمود: هر كس من مولا و پيشواى او هستم ، على (عليه السلام ) هم مولا و پيشواى اوست ؟
و آيا فراموش كرده اند كه ، رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) خطاب به على (عليه السلام ) فرمود: اى على ! تو نسبت به من ، مثل هارون نسبت به موسى (عليه السلام ) هستى ؟(303) كه هارون برادر و جانشين موسى (عليه السلام ) بود.
4- در عيادت فاطمه (سلام الله عليها)
عبدالله بن حسن ، از مادر خود فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) روايت كرده است : وقتى بيمارى حضرت فاطمه زهرا (سلام الله عليها) شدت گرفت ، گروهى از بانوان مهاجر و انصار به طور دست جمعى از آن بانوى بزرگ اسلام عيادت كردند.
آنان گفتند: اى دختر رسول خدا (صلى الله عليه و آله و سلم ) حالت چطور است ؟ شب را چگونه به صبح آوردى ؟
فاطمه (سلام الله عليها) پاسخ داد: اكنون حال من چنين است ، كه از دنياى شما سخت بيزارم ، و از مردهاى شما هم بسيار تنفر دارم ، زيرا آنان را امتحان كردم ، و در آنان لياقتى نديدم ، بدين جهت از آنان نااميد شدم و آنان را بدور افكندم !
آنان چون شمشيرهاى كند و دم شكسته اى بودند، كه به خاطر بى لياقتى خود، پس از تلاش فراوان براى اسلام ، فريب خوردند و به بازى گرفته شدند، و هر كسى كه وجودش بيهوده و بى حاصل باشد، از سلاح خود براى سركوب دشمن بهره اى نخواهد برد، و به پريشانى و سرگردانى و سستى عقيده و هوسرانى و خودكامگى و انحراف مبتلا خواهد شد، و آينده تباه و تاريك و دردناكى در پيش خواهد داشت !
آرى ، اى زنان عيادت كننده و ناراحت ! اين را بدانيد، كه خداوند هم بر اعمال و رفتار مردهاى شما سخت خشمگين است ، و آنان به عذاب و عقاب دردناك جاويدان گرفتار خواهند شد. من هم چون وضع مردان شما را چنين ديدم ، ناچار زمام كار را به عهده خود آنان واگذاشتم ، تا ننگ و عار را خود پذيرا شوند، و سزاى اعمال خود را ببينند، و از رحمت و عنايت خداوند محروم گردند.
واى به حال اين مردم ! چگونه رهبر و پيشوايى را كه از او كسى شايسته تر نبود، و او چون كوهى استوار حافظ پايگاه رسالت و خاندان نبوت و مهبط وحى الهى و هدايت خلق و داناى به مسايل دين و دنيا بود، از جايگاه خود دور ساختند؟ و از اين همه امتياز محروم گرديدند، و به خسران و زيان بزرگى مبتلا شدند؟!
راستى اين مردم ، چرا از ابوالحسن (عليه السلام ) رميدند؟ از شمشير آخته اش وحشت داشتند، يا از شجاعت و عدالتش مى ترسيدند؟ يا از فداكارى ها و تلاشهايى كه براى سركوب دشمنان اسلام نموده بود، و براى احياى دين خداوند سر از پا نمى شناخت ، و در برابر هيچ قدرت نالايقى سر تسليم فرود نمى آورد، نگران بودند؟!
به خدا سوگند، اگر زعامت امت را در اختيار على (عليه السلام ) باقى مى گذاشتيد، و او را بر خود امير و فرمانروا قرار مى داديد، هر كس را كه در برابر حق و عدالت تسليم نمى شد، به راه صواب و سداد وادار مى ساخت ، و به سرچشمه وحى و هدايت رهنمون مى گردانيد...(304)
5- مقام على (عليه السلام ) و شيعيان
محمد بن على ، امام باقر (عليه السلام ) از فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) و آن بانو از پدر خود سيد الشهدا و عموى خود حسن بن على (عليه السلام ) روايت نموده ، كه آنان گفته اند: وقتى من وارد بهشت شدم درختى را مشاهده كردم ، كه به زيورها و زينتهاى فوق العاده اى آراسته بود... از جبرئيل سوال كردم : اين درخت زيباى فوق العاده متعلق به كيست ؟
جبرئيل گفت : اين درخت متعلق به پسر عموى تو، على بن ابى طالب (عليه السلام ) است . آن گاه كه خداوند متعال به بندگان خويش دستور مى دهد وارد بهشت شوند، شيعيان على (عليه السلام ) را هم وارد مى كند، تا به اين درخت برسند، آن گاه به آنان لباسهاى زيبا و گران قيمت بهشتى مى پوشانند و بر مركبهاى زيبا سوار مى گردانند، و كسى با صداى بلند 