 فاطمه بنت الحسين (عليه السلام ) را در محل ((درب احمر)) در كوچه اى كه اكنون ((كوچه فاطمه نبوى (صلى الله عليه و آله و سلم ((- نام دارد، و در آنجا مقام و مسجد شكوهمندى هم تاسيس گرديده مى دانند.(381)
ابن بطوطه ابو عبدالله ، محمد بن محمد بن عبدالله طنجى ، جهانگرد معروف متولد 703 در طنجه و متوفاى سال 779 هجرى در ((مراكش )) در سفرنامه خويش به نام تحفه النظار فى غرائب الامصار،(382) در مورد مسافرت خود به ((مصر)) و درباره آرامگاه فاطمه سيدالشهدا (عليه السلام ) مى نويسد: نزديك آن مسجد بزرگ ، اتاقى هست كه قبر فاطمه دختر حسين بن على (عليه السلام ) در آن قرار دارد و در قسمت بالا و پايين قبر، دو قطعه سنگ مرمر نصب شده ، كه با خط بسيار زيبايى روى يكى از آن ها نوشته شده است :
بسم الله الرحمن الرحيم ، عزت و بقا از آن خداست ، او زنده مى كند و مى ميراند، و مرگ را براى همه موجودات مقرر داشته است ، پيامبر اسلام (صلى الله عليه و آله و سلم ) هم بايد براى همه شما سرمشق زندگى باشد، اين هم قبر ام سلمه ، فاطمه دختر حسين (عليه السلام ) است .
روى سنگ مرمر ديگرى هم نوشته شده : به خط ((محمد بن سهل )) نقاش مصرى ، و در زير آن نوشته هم ، اين سه شعر مكتوب گرديده است : كسى كه يك روز در شكم مادر آرميده بود، اكنون كه من زنده هستم ، او در ميان سنگ ها و ريگ ها قرار گرفته است .
اين قبر فاطمه ، دختر فاطمه زهرا (سلام الله عليها) است ، و دختر امامانى مى باشد، كه چون ستارگان درخشان بر تارك تاريخ فروغ مى افشانند.
اى قبر كه در دل خود، بخشى از ديندارى و پرهيزگارى ، عفاف و نجابت ، و اصالت و بزرگوارى را پنهان ساخته اى ؟ جاويدان و سر بلند بمانى .(383)
خلاصه ، اين كه مدفن فاطمه بنت الحسين (عليه السلام ) را به ((مصر)) بدانيم و مثل دكتر محمد هادى امينى ، اجماع نظر مورخان را هم براى اين مطلب مطرح كنيم (384) ادعاى صد درصد درستى نمى باشد، زيرا ((محدث قمى )) وفات فاطمه (سلام الله عليها) را مدينه دانسته (385) و شيخ عبدالرحمن اءجهورى مصرى ، متوفاى 961(386) نيز پس از آن كه موضوع مدفن فاطمه (سلام الله عليها) را از قول ديگران در ((مصر)) نقل مى كند، آن را غير صحيح مى داند و مى گويد: ممكن است آرامگاهى كه در ((مصر)) وجود دارد، به جاى ((معبد)) و محل عبادت فاطمه بنت الحسين (عليه السلام ) ساخته شده ، يا آن جا آرامگاه فاطمه ديگرى از فاطمه هاى خاندان نبوت باشد.(387)
شيخ مومن بن حسن مومن شبلنجى مصرى متولد 1250 هجرى ، پس از آنكه نظريه ((اجهورى )) را مبنى بر اينكه ، آرامگاه در مصر ممكن است متعلق به فاطمه ديگرى از خاندان نبوت باشد تاييد مى كند، مى نويسد: آن آرامگاه متعلق به سيده صفيه دختر اسماعيل بن محمد بن اسماعيل بن قاسم بن ابراهيم بن اسماعيل بن ابراهيم بن حسن مثنى بن حسن بن على بن ابى طالب (عليه السلام ) است كه ، شب 5 شنبه 9 محرم سال 383 هجرى ، زندگى را بدرود گفته ، و در آن جا مدفون گرديده است ، و اين مطلب به خط بعضى از فضلاى بزرگ ، در كتاب الانساب شيخ منصور بن عبدالحق اءهريتى فيومى هم آمده است .(388)
بنابراين آرامگاه منسوب به فاطمه بنت الحسين (عليه السلام ) در ((مصر)) متعلق به ((صفيه دختر اسماعيل )) است ، كه با هفت واسطه به امام حسن مجتبى (عليه السلام ) مى رسد، و احترام و تكريم او هم لازم مى باشد، و مدفن فاطمه دختر امام حسين (عليه السلام ) در ((مدينه )) را آنطور كه محدث قمى و شبلنجى اعتراف كرده اند، و نيز دليل و شاهدى هم مبنى بر هجرت فاطمه (سلام الله عليها) از ((مدينه )) و وفات وى در ((مصر)) نمى يابيم ، بهتر مى توان پذيرفت و آن را مورد تاييد قرار داد، و قهرا آرامگاه فاطمه (سلام الله عليها) مانند عموم بنى هاشم ، در قبرستان ((بقيع )) قرار داشته ، كه به خاطر تخريب ساير مقابر، از سوى آل سعود، اكنون اثرى از آن به چشم نمى خورد!
در هر حال ، درود و رحمت الهى ، نثار فاطمه بنت الحسين (عليه السلام )، و همه فاطمه هايى كه حيات و ممات آنان در راه احياى حق و معارف اهل بيت (عليهم السلام ) صورت گرفته است . وفات حضرت زينب كبرى
لحظات آخر عمر زينب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
ماجراى كربلا پايان پذيرفته ، ولى غمهاى زينب فراموش شدنى نيست . هر لحظه او كربلا و عاشورا و اسارت و درد رنج است . هر لحظه ، مدينه يادآور حديث كساء اهل بيت و دوران هجرت زينب و حسين ، از سخت ترين دوران عمر اوست .
در مدينه قحطى سختى رخ داده است . عبدالله بن جعفر كه بحر جود و كرم است و عادت بر بذل و عطا دارد، به دليل اينكه دستش ‍ از سرمايه دنيا تهيه گشته راهى شام مى گردد و به كار زراعت مشغول مى شود؛ ولى زينب ، هر روز او گريه و داغ دل است . مدتى مى گذرد كه زينب گرفتار تب وصل خانواده اش مى گردد و هر لحظه مريضى او شدت پيدا مى كند، تا اينكه نيمه ظهر به همسر خويش عبدالله مى گويد: ((بستر مرا در حياط به زير آفتاب قرار بده .))
عبدالله مى فرمايد: ((او را در حياط جاى دادم كه متوجه شدم چيزى را روى سينه خويش نهاده و مدام زير لب حرفى مى زند. به او نزديك شدم ديدم پيراهنى را كه يادگار از كربلاست ؛ يعنى پيراهن حسين را، كه خونين و پاره پاره است ، بر روى سينه نهاده و مدام مى گويد: ((حسين ، حسين ، حسين !...))
لحظاتى بعد او وارد بر حريم اهل بيت النبوة گشت و كارنامه عمرش به به خير و سعادت ختم گرديد.(185)

وفاوت عليا مخدره زينب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در بحر المصائب گويد: حضرت زينب (س ) بعد از واقعه كربلا و رنج و شام و محنت ايام ، چندان بگريست كه قدش خميده و گيسوانش سفيد گرديد؛ دائم الحزن بزيست تا رخت به ديگر سراى كشيد.
نيز گويد: عليا مخدره ام كلثوم ، بعد از چهار ماه از ورود اهل بيت به مدينه طيبه ، از اين سراى پرملال به رحمت خداوند لايزال پيوست . وقتى هشتاد روز از وفات ام كلثوم بگذشت ، شبى عليا مخدره زينب مادرش را در خواب ديد و چون بيدار شد بسيار بگريست و بر سر و صورت خويش بزد تا از هوش برفت . زمانى كه آمدند و آن مخدره را حركت دادند، ديدند روح مقدس او به شاخسار جنان پرواز كرده است .
در اين وقت آل رسول و ذريه بتول ، در ماتم آن مخدره به زارى در آمدند چندان كه گويى اندوه عاشورا و آشوب قيامت بر پا شد. و اين واقعه جانگداز، در دهم رمضان يا چهاردهم رجب بنابر قول عبيدلى نسابه ، متوفى در سنه 277 در كتاب زينبيات )) از سال 62 هجرى روى داد.
وفات اين مخدره در سنه 62 مورد اتفاق همگان است ، ولى در تاريخ روز وفات وى بين مورخان اختلاف وجود دارد، و گذشته بر دو قولى كه ذكر شد، بعضى نيز وفات او را در شب يكشنبه پنجم ماه رجب دانسته اند.(186)

محل دفن

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
راجع به محل دفن حضرت زينب (س ) سه نظر وجود دارد:
1- مدينه منوره ، كنار قبور خاندان اهل بيت عصمت و طهارت يعنى بقيع ؛
2- قاهر مصر؛
3- مقام معروف و مشهور در قريه ((راويه )) واقع در منطقه غوطه دمشق .
قول اول : ظاهرا هيچ مدركى به جز حدس و تخمين ندارد، و مبتنى بر اين نظريه احتمالى است كه چون حضرت زينب (س ) پس از حادثه كربلا به مدينه مراجعت كرده 