است . چنانچه رويداد تازه اى پيش نيامده باشد، به طور طبيعى در مدينه از دنيا رحلت كرده و نيز به طور طبيعى در بقيع آرامگاه خاندان پيغمبر (ص ) دفن شده است !
در مورد قول دوم نيز، كه مصر باشد، مدرك درستى در دست نيست .
با تضعيف اقوال فوق ، اعتبار قول سوم ثابت مى شود كه قبر حضرت زينب (س ) را در قريه راويه از منطقه غوطه شام ، واقع در هفت كيلومترى جنوب شرقى دمشق ، مى داند. در آن جا بارگاه و مرقد بسيار باشكوهى به نام حضرت زينب (س ) دختر اميرالمؤ منين (ع ) وجود دارد كه همواره مزار دوستان اهل بيت و شيعيان و حتى غير شيعيان بوده است . آنچه از تاريخ به دست مى آيد، قدمت بسيار بناى اين مزار است كه حتى در قرن دوم نيز موجود بوده است ،
زيرا بانوى بزرگوار: سيده نفيسه ، همسر اسحاق مؤ تمن فرزند امام جعفر صادق (ع ) به زيارت اين مرقد مطهر آمده است .(187)

گريه امام زمان (ع ) در وفات زينب (س )

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
مرحوم آيت الله سيد نورالدين جزايرى (متوفى 1348 ه‍ ق ) در كتاب ((الخصائص الزينبيه )) آورده است كه عالم دانشمند و محدث خبير شيخ محمد باقر قاينى ، صاحب كتاب كبريت الاحمر در كتاب كشكول خود به نام ((سفينة القماش )) مى نويسد:
در عصرى كه در نجف اشرف به تحصيل علوم حوزوى اشتغال داشتم در آنجا سيدى زاهد و پرهيز كار بود كه سواد نداشت ، روزى در حرم حضرت على (ع ) به زيارت مرقد حضرت مشغول بود، ديد يكى از زايران ترك زبان ، گوشه اى از حرم نشست و مشغول تلاوت قران شد، اين سيد جليل احساساتى شد و به خود گفت : ((آيا سزاوار است كه ترك و ديلم قران ، كتاب جدت را بخوانند و تو بى سواد باشى و از خواند آيات قرآن محروم بمانى ؟!)) او از روى غيرت و همت قسمتى زا اوقاتش را در سقايى (آبرسانى ) صرف كرد تا مخارج زندگى اش را تاءمين كند، و قسمت ديگر را به تحصيل علوم پرداخت و كم كم ترقى كرد تا به حدى كه در درس ‍ خارج آيت الله العظمى ميرزا محمد حسن شيرازى (ميرزاى بزرگ ، متوفى 1312 ه‍ ق ) شركت مى كرد و به درجه اى رسيد كه احتمال مى دادند به حد اجتهاد رسيده است . اين سيد جليل و پارسا براى من چنين نقل كرد:
در عالم خواب امام زمان حضرت ولى عصر (عج ) را ديدم ، بسيار غمگين و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام كردم ، سپس ‍ عرض كردم : ((چرا اين گونه ناراحت و گريان هستى ؟)) فرمود: ((امروز روز وفات عمه ام حضرت زينب (س ) است . از آن روزى كه عمه ام زينب (س ) وفات كرده ، تاكنون ، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا مى كنند، آن چنان مى گريند كه من بايد بروم و آنها را ساكت كنم ، آنها خطبه حضرت زينب (س ) را كه در بازار كوفه خواند، مى خوانند و مى گريند، من هم اكنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نموده ام .))(188)

امام زمان (ع ) روضه وداع مى خواند!

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
جناب آقاى كافى به نقل از مقدس اردبيلى مى فرمود:
((با طلاب پياده به كربلا مى رفتيم . در بين راه يك آقاى طلبه اى بود كه گاهى براى ما روضه مى خواند و امام حسين (ع ) يك نمكى در حنجره اش گذاشته بود. آمدم كربلا. زيارت اربعين بود. از بس ‍ كه ديدم زاير آمده و شلوغ است ، گفتم : داخل حرم نروم و مزاحم زايران نشوم . طلبه ها را دور خود جمع كردم و گوشه صحن آماده خواندن زيارت شديم ، يك وقت گفتم : آن طلبه اى كه در راه براى ما روضه يم خواند كجاست ؟ گفتند: نمى دانيم بين اين جمعيت كجا رفت . ناگهان ديدم كه يك مرد عربى مردم را كنار مى زند و به طرف من مى آيد. صدا زد: ملا محمد مقدس اردبيلى ! مى خواهى چه بكنى ؟ گفتم : مى خواهم زيارت اربعين بخوانم . فرمود: بلندتر بخوان تا من هم گوش كنم زيارت را بلندتر خواندم ، يكى دو جا توجه ام را به نكاتى ادبى دادم . وقتى زيارت تمام شد، به طلبه ها گفتم : آن طلبه پيدا نشد؟ گفتند نمى دانيم كجا رفته است . يك وقت آن مرد عرب به من فرمود: مقدس اردبيلى ! چه مى خواهى ؟ گفتم : يكى از طلبه ها در راه براى ما گاهى روضه مى خواند، نمى دانم كجا رفته ؟ خواستم بيايد و براى ما روضه بخواند. آن عرب به من فرمود: مقدس اردبيلى ! مى خواهى من برايت روضه بخوانم ؟ گفتم : آرى ، آيا به روضه خواندن واردى ؟ فرمود: آرى . ناگاه آن شخص رويش ‍ را به طرف ضريح امام حسين (ع ) كرد و از همان طرز نگاه كردن ، ما را منقلب كرد، يك وقت صدا زد: ابا عبدالله ! نه من و نه اين مقدس اردبيلى و نه اين طلبه ها هيچ كدام يادمان نمى رود، آن ساعتى را كه مى خواستى از خواهرت زينب (س ) جدا شوى ! ناگاه ديدم كسى نيست ، و فهميدم آن عرب ، مهدى زهرا (س ) بوده است .

عنايت به مجلس سوگوارى

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
استاد ما، عالم عامل ، حضرت آيت الله عبدالكريم حق شناس ‍ فرمود:
((در دوران طلبگى حجره اى كنار كتابخانه مسجد جامع در طبقه دوم داشتم . ايام محرم بود، در مسجد عزادارى امام حسين (ع ) بر پا بود و من در حجره خود مشغول مطالعه بودم . هنگام مطالعه خوابم برد و پس از مدت كوتاهى بيدار شدم و برخاستم وضو گرفتم ، و به حجره بازگشتم . دفعه سوم در حال خواب و بيدارى بودم كه ديدم در بسته حجره ام باز شد و چند خانم مجلله وارد شدند. به من الهام شد كه يكى از آنها حضرت زينب (س ) بود.
فرمود: چرا در مراسم عزادارى شكرت نمى كنى ؟
عرض كردم : مطالعه مى كنم ، بعد مى روم .
فرمود: نه ! در ايام محرم (يا روز عاشورا) درس تعطيل است ، بايد بروى مجلس شركت كنى .

امام زمان (ع ) كنار قبر عمه اش در شام

بِسْمِ اللّهِ الْرَّحْمنِ الْرَّحيمْ
در مقدمه كتاب ((خصايص الزينبيه )) داستانى آمده است كه نشان مى دهد قبر زينب (س ) در شام است و آن اينكه :
مرحوم حاج محمد رضا سقازاده ، كه يكى از وعاظ توانمند بود، نقل مى كند: روزى به محضر يكى از علماى بزرگ و مجتهد مقدس ‍ و مهذب ، حاج ملاعلى همدانى مشرف گشتم و از او درباره مرقد حضرت زينب جويا شدم ، او در جوابم فرمود:
((روزى مرحوم حضرت آيت الله الغظمى آقا ضياء عراقى (كه از محققين و مراجع تقليد بود) فرمودند: شخصى شيعه مذهب از شيعيان قطيف عربستان به قصد زيارت حضرت امام رضا (ع ) عازم ايران مى گردد. او در طول راه پول خود را گم مى كند. حيران و سرگردان مى ماند و براى رفع مشكل متوسل به حضرت بقية الله امام زمان (عج ) مى گردد. در همان حال سيد نورانى را مى بيند كه به او مبلغى مرحمت كرده و مى گويد: اين مبلغ تو را به ((سامره )) مى رساند.
چون به آن شهر رسيدى ، پيش وكيل ما ((حاج ميزا حسن شيرازى )) مى روى و به او مى گويى : سيد مهدى مى گويد آن قدر پول از طرف من به تو بدهد كه تو را به مشهد برساند و مشكل مالى ات را برطرف سازد. اگر او نشانه خواست ، به او بگو: امسال در فصل تابستان ، شما با حاج ملاعلى كنى طهرانى ، در شام در حرم عمه ام مشرف بوديد، ازدحام جمعيت باعث شده بود كه حرم عمه ام كثيف گردد و آشغال ريخته شود. شما عبا از دوش گرفته و با آن حرم را جاروب كردى ! و حاج ملاعلى كنى نيز آن آشغال ها را بيرون مى ريخت ... و من در كنار شما بودم !!)).
شيعه قطيفى مى گويد: چون به سامرا رسيدم و به خدمت مرحوم شيرازى شرف