و بر ما حقّى عظيم دارد و از خاندان پيغمبر صلى الله عليه و آله است ؛
3. و امّا عبدالرّحمن بن ابى بكر، پس هر چه اصحاب بپسندند او متابعت كند و فكر و همّتش جز مصروف زنان و لهو و لعب نيست .
4. و امّا آن كسى كه مانند شير بر زانو نشسته آماده فرو جستن بر تو مى باشد و مانند روباه ترا بازى مى دهد و اگر فرصتى يافت بر تو مى جهد، عبدالله بن زبير است . اگر با تو چنين كرد و تو بر او ظفر يافتى ، بند از بند وى جداساز و خون كسان خود را تا مى توانى حفظ كن .(67)
مرحوم محدّث قمى مى فرمايد: نام عبدالرحمن اين چنين آمده است و صحيح نيست چون عبدالرحمن بن ابى بكر پيش از معاويه درگذشت .(68)
يزيد جنايتكار! 
پدر يزيد: معاويه ، مادرش : ((ميسون )) صحرانشين ، و معلم سرخانه اش : سرجون رومى بود. يزيد كينه و دشمنى با بنى هاشم و خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله و نظاير اين گونه امور را از پدر؛ روحيه صحرانشينى (آزادى و لاقيدى افراطى ) و پندارهاى خرافى جاهلى را از مادر؛ و ميگسارى و دشمنى با اسلام و مسلمانان را از معلّم مسيحى و روميش فراگرفت .
به شهادت تاريخ ، يزيد هيچگونه شخصيّت و علايق دينى نداشت . وى جوانى بود كه حتّى در زمان حيات پدر، اعتنايى به اصول و قوانين اسلام نمى كرد و كارى جز عيّاشى و بى بند و بارى و شهوترانى نمى شناخت . يزيد در سه سال حكومت خود، فجايعى به راه انداخت كه از صدر تاريخ اسلام تا آن روز، با آن همه فتنه ها كه در گذشته رخ داده بود، سابقه نداشت .
درسال اول ، حضرت حسين بن على عليه السلام را كه سبط پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بود با فرزندان و خويشان و يارانش به فجيعترين وضعى كشت و زنان و كودكان و اهل بيت پيغمبر را به همراه سرهاى بريده شهدا در شهرها گردانيد (69) در سال دوم ، مدينه را قتل عام كرد و خون و مال و عرض ‍ مردم را سه روز بر لشكريان خود مباح ساخت . (70) در سال سوم نيز كعبة مقدّسه را خراب كرده و آتش زد.(71)
پس از يزيد، آل مروان كه تيره ديگرى از بنى اُميّه بودند، زمام حكومت اسلامى را (به تفصيلى كه در تواريخ ضبط شده ) در دست گرفتند. حكومت اين دسته ، يازده نفرى ، كه نزديك به هفتاد سال ادامه داشت ، روزگار تيره و شومى را براى اسلام و مسلمين به وجود آورد كه در تاريخ كمتر نظير دارد. در عصر آنان ، جز يك امپراطورى عربى استبدادى ، كه نام خلافت اسلامى ! بر آن گذاشته شده بود، بر جهان اسلام حكومت نمى كرد و در دوره حكومت اينان كار به جايى كشيد
كه خليفه وقت كه به اصطلاح جانشين پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله و يگانه حامى دين شمرده مى شد، بى محابا تصميم گرفت بالاى خانه كعبه غرفه اى بسازد تا در موسم حج در آنجا مخصوصا به خوشگذرانى بپردازد!(72)
يزيد هوس باز!  
زمانى ، ارتش اسلام در ((فرقدونه )) براى حمله به روم به انتظار يزيد متوقّف مانده بود. مجاهدين مسلمان ، از سوء موقعيّت گرفتار قحط و غلا گشته مبتلا به تب غش شده بودند و مرگ مثل برگ خزان آنها را بر زمين مى ريخت ، ولى يزيد، سرفرماندهى ! آنها، در ((ديرمران )) سرگرم باده گسارى بود! هرچه به او گزارش دادند مؤ ثر نيفتاد تا بالا خره موضوع را با پدرش ، معاويه ، در جريان گذاشتند. معاويه او را از واقعه تب و غش اردو در ((فرقدونه )) و گرفتارى آنها به قحط و غلا و فقد خواربار باخبر ساخت . در جواب نامه پدر، پيامى به شعر فرستاد كه ابيات آن در لشگر منتشر شد. مضمون شعر اين بود: مرا چه باك كه اردو در فرقدونه در خطر تب قرار داشته و با مرگ دست بگريبان است ؟! من در ((ديرمران )) بر متكاها تكيه زده و ام كلثوم در كنار من است !
ما ان ابالى بما لاقت جموعهم
بفرقدونة ، من حمى و من موم
و إ نّنى اءتّكى الا نماط مرتفقا
بدير مران ، عندى اُمّ كلثوم !
آرى ، لشگر اسلام مثل برگ خزان از گرسنگى و ناخوشى پاريز است و كشور مثل خرابه ها ويران ، و او بر خرابى هر دو مى خندد! بر روى خرابه هاى مدينه و مكّه كه ((مادر كشور)) بودند ترنّم مى كردند كه حباب هاى شراب نمايش هروله حاجيان را مى دهد. اگر آنجا در بمباران مكّه چند نفرى از هروله باز ماندند، اينجا هزاران حباب است كه در وقت غلغل ريختن شراب به پياله زير و بالا مى روند و ورمى جهند، با اين تفاوت كه باده وقتى از شيشه در پياله مى ريزد و از مقام خود فرو مى آيد، صدهزار حاجى مى سازد كه به هروله ور مى جهند! و با اين هزل خود، نه تنها دين و آيين را مسخره مى كرد، بلكه كشور و كشوردارى را نيز به مسخره مى گرفت . گويى مى گفت خورشيدى كه از مشرق دست ساقى مى تابد و به مغرب دهان من فرو مى رود، براى مشرق و مغرب كشور كافى است !
شميسة كرم برجها قعر دنها
و مشرقها الساقى و مغربها فمى
إ ذا نزلت من دنها فى زجاجة
حكت نفرا بين الحطيم و زمزم (73)
زمانى كه يزيد مى خواست شهرهاى مقدّس و منازل قدس مانند ((مكّه مكرّمه )) و ((مدينه منوّره )) را درهم كوبد و با اين شعر و منطق ! شاعرانه تلافى كند، حتى سران بنى اُميّه هم مانند عمرو بن سعيد بن عاص و ابن زياد معلوم الحال اين ماءموريت را قبول نكردند. براى جنگ با مدينه ، عمرو بن سعيد را مقام فرماندهى داد و او قبول نكرد، خواست ابن زياد را روانه كند او هم قبول نكرد و گفت : والله من هرگز ((كشتن پسر پيغمبر صلى الله عليه و آله )) و ((جنگ با قبلة مسلمين ))، اين دو ننگ بزرگ را، براى رضايت اين فاسق ، به خود نمى خرم ، لذا مسلم بن عقبه را فرستاد. (74) آرى يزيد سربازانى از مردم شام را فراهم آورد و به سرپرستى مسلم بن عقبه سفّاك براى سركوبى مدينه گسيل داشت . مسلم مردم مدينه را سخت به وحشت افكند و اموالشان را غارت كرد و نواميس آنان را بر سربازان خود مباح نمود. وى مدينه را ((گنديده )) ناميد، در حاليكه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را ((پاكيزه )) نام نهاده بود و بيش از چهارهزار نفر از ساكنين آن را كشت و از بقيه به اين عنوان بيعت گرفت كه بردگان يزيد باشند. (75)
يزيد شرابخوار! 
بعد از قتل امام حسين عليه السلام روزى يزيد در مجلس شراب نشسته بود و ابن زياد نيز طرف راست او قرار داشت . وى به ساقى گفت : جام شرابى به من ده كه مغز استخوانم را نشئه سازد! سپس فرمان داد كه مانند همان جام را به ابن زياد تقديم دارد. (76)
يزيد شراب را خورد و زيادى آن را بر سر امام حسين عليه السلام ريخت . زن يزيد آب و گلاب برگرفت و سر امام عليه السلام را پاك بشست و همان شب فاطمه عليه السلام را به خواب ديد كه از وى تفقّد مى كند. پس يزيد دستور داد تا سر امام حسين عليه السلام و اهل بيت و اصحاب او را به دروازه هاى شهر بردند و بياويختند. (77)
كار يزيد، شرب خمر و ترك صلاة و بازى با سگان و محاوله و طنبور و ناى و وطى مادران و خواهران و دختران بوده است . (78)
پرتو نيكان نگيرد هركه بنيادش بد است
تربيت ، نااهل را چون گردكان برگنبداستآلت قمار ديديد بر يزيد لعن كنيد 
فضل بن شاذان گفت : از حضرت امام رضا عليه السلام شنيدم كه مى فرمود: چون سر مبارك امام حسين عليه السلام را به شام بردند يزيدبن معاويه عليه اللعنة امر كرد سفره خوراك و شراب گستردند ((و با بدكيشان مانند خود)) شروع 