ردند شراب خوردن .
چون از شراب فارغ شدند امر كرد سر مبارك نور چشم حضرت فاطمه زهرا را آوردند و در طشتى زير سرير گذاردند و بر روى آن برگ قمار شطرنج نهادند.
از اين جهت قمارباز پيرو يزيد است .
آن ملعون ازل و ابد با نديمان خود بر بساط قمار نشست و امام حسين عليه السلام را با پدر و جد بزرگوارش ياد مى كرد و به ياد ايشان استهزاء مى نمود. پس هروقت بر حريفش زيادى مى كرد شرب را برمى داشت و سه بار به او مى داد و زيادى آن را پشت طشت از زمين مى ريخت .
((فمن كان من شيعتنا فليتورّع عن شرب الفقاع واللعب بالشطرنج و من نظر الى الفقاع او الى الشطرنج فليذكر الحسين عليه السلام و ليلعن يزيد و آل يزيد ((عليه اللعنة )) يمحو الله عزّوجلّ بذلك ذنوبه ولو كانت بعدد النجوم )).
پس هركس از شيعيان ما باشد بايد از آشاميدن شراب و بازى كردن با شطرنج پرهيز كند و هركس به شراب يا به شطرنج بنگرد بايد امام حسين عليه السلام را ياد كند و بايد حتما يزيد و آل يزيد را لعنت كند.
در مقابل او جزاى آن است كه خداوند عزوجل به اين عمل گناهان او را از بين مى برد اگر چه به شماره ستارگان باشد.(79)
فرزند يزيد، وى را رسوا مى سازد! 
يزيد قبل از مرگش براى پسر خويش ، معاويه از مردم بيعت گرفت ولى پسرش معاويه پس از درگذشت پدر از حكومت كناره گيرى نمود. چنانكه در كتاب ((النجوم الزاهرة )) (80) آمده است ، معاويه بن يزيد هنگام كناره گيرى از سلطنت خطابه اى ايراد كرد و گفت : اى مردم ، همانا جدّم معاويه در موضوع ((خلافت )) و حكومت با كسى كه شايستگى و سزاواريش در تصدّى مقام خلافت بمراتب از او بيش بود، يعنى با على بن ابى طالب ، به كشمكش ‍ و نبرد برخاست و به امورى دست بيالود كه خود مى دانيد، تا بالاخره مرگش فرا رسيد و اينك در گور خود گرفتار اشتباهات و پاسخگوى گناهان خويش است .
پس از وى پدرم ، يزيد، عهده دار امر حكومت شد، در حاليكه هيچ گونه شايستگى اين كار را نداشت . وى بر مركب هوى و هوس نشست ، امّا به همه اميدها نايل نيامد، چون اجل مهلتش نداد. او نيز در گور، قرين گناهان و گرفتار سيّئات خويش است .
سپس معاويه سخت به گريه افتاد، چندانكه قطرات اشك بر گونه هايش ‍ سرازير شد و اظهار داشت : من هرگز عهده دار امر حكومت نشده و وزر و وبال شماها را به گردن نمى گيرم . مادر معاويه ، كه از جمله حاضران و مستمعان اين خطابه بود، وقتى آخرين كلمات فرزندش را شنيد به او خطاب نمود و گفت : اى كاش تو لكّة حيضى مى بودى ! (81) معاويه گفت : كاش ‍ لكّة حيض بودم و نسبت مرا به يزيد نمى دادند.
معاويه بن يزيد را مسموم ساختند زيرا او با آنها همعقيده نبود و شباهتى نداشت ؛ و سرانجام پس از مرگ معاويه حكومت از خاندان بنى سفيان به مروان بن حكم ، سرسلسله مروانيان ، منتقل شد. (82) مسعودى در مروج الذهب گويد: سلطنت معاويه بن يزيد بعد از پدرش 40 روز بوده است . (83)
رفتار يزيد با سر بريده امام حسين (ع ) 
ماجراى اقدام يزيد مبنى بر آلودن سر مبارك آن حضرت به شراب را قبلا آورديم . در رساله حاويه آمده است كه ركن الاسلام خوارزمى گويد: چون سر امام حسين (ع ) را پيش يزيد لعين نهادند آن ناپاك ، پاى بر سر امام نهاد!
زيد بن ارقم حاضر بود، گفت : ((لا تفعل ذلك يا يزيد، فإ نّى راءيت رسول الله يقبّل ذلك الفم )). يعنى ، يزيد اين كار را نكن ، بدرستى كه ديدم رسول خدا اين دهن را بوسه مى داد، و امّا پيش چنان است كه آن لعين تازيانه گرفته بود و بر لب و دندان امام حسين (ع ) مى زد. نيز در حاويه آمده است كه آن لعين در كنار سر امام حسين (ع ) شراب طلب كرد و آن را بياشاميد، و علما گفته اند كه آن لعين مست شد، بعد از آن روزى بر بام رقص ‍ مى كرد، از بام بيفتاد و مست به دوزخ رسيد، چنانكه پدرش مست بمرد و صليب رومى در گردن انداخته بود. و جمعى گويند كه يزيد با لشگر به صيد رفت ، آهويى پيش او آمد، به عقب آن آهو رفت ، حق تعالى به زمين خطاب كرد كه او را فرو برد: (فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الاْ رضَ). (84)
يزيد به بوسه گاه رسول الله صلى الله عليه و آله چوب مى زند! 
شيخ صدوق ((قدس سرّه )) مى نويسد: زمانى كه سر اباعبدالله الحسين (ع ) را در طشت طلا به مجلس يزيد آوردند، يزيد لعين با چوب خيزران به لب و دندان حضرت زده و مى گفت : حسين ، عجب لب و دندانهاى خوبى دارى ! كسى كه در همان جا حاضر بود گفت : اى يزيد چگونه چنين مى كنى ! در حاليكه خودم ديدم پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله لبهاى حسين عليه السلام را مى بوسد؟ !(85)
ميان طشت زر خونين گلى بود
كنارش داغديده بلبلى بود
چه بلبل ، بلبل شيرين زبانى
نه او را لانه اى ، نه آشيانى
ز سنگ كين پر و بالش شكسته
غبار غم به رخسارش نشسته
اگر چه سر فرو در زير پر داشت
نظر گاهى ميان طشت زر داشت
كه ناگه ديد گلچين ستمگر
گل سرخش نمود از چوب پرپر
خودش را جانب عمّه كشيده
چو غنچه پيرهن بر تن دريده
ببين اى عمّه چوب خيزران را
كه خونين كرده اين لعل لبان را
بگفتا با دل پرغصّه زينب
مزن چوب ستم ، ظالم بر اين لب
مزن ظالم كه او شاه جهان است
ترا اى بى مروّت ميهمان است
مزن چوب ستم را بر سر او
به پيش ديدگان خواهر او
خدايا داغ زينب تازه گشته
مصيبت بى حد از اندازه گشته
خداوندا، به زينب كار تنگ است
دل زينب مگر يا رب ز سنگ است
(رضايى ) مختصر بنما سخن را
به تن بدريد زينب پيرهن را
سنگباران كردن امام حسين عليه السلام  
ابوريحان بيرونى گويد: ستمهايى كه بر حسين بن على (ع ) كردند در هيچ ملّتى با بدترين افراد انجام ندادند. او را با شمشير و نيزه و سنگباران از پا درآوردند و سپس بر بدنش اسب تاختند. بعضى از اين اسبها به مصر رسيدند. گروهى از مردم نعل آنها را كندند و براى تبرّك به درب خانه هاى خود نصب كردند و اين عمل در ميان مردم مصر سنّتى شد كه بعد از آن ، همه كس در خانه خود نعل نصب مى كرد. (86)
روايت شده كه خون امام حسين عليه السلام از جوشش نيفتاد تا اينكه مختار بن ابى عبيده ثقفى خروج كرد و به انتقام خون امام حسين عليه السلام هفتاد هزار نفر را كشت . مختار گفت : من براى امام حسين عليه السلام هفتاد هزار نفر را كشتم ؛ به خدا قسم اگر جميع اهل زمين را هم مى كشتم جبران آن ناخنى را كه از آن حضرت گرفته شده نمى كرد. (87)
دشمنان اهل بيت (ع ) را بشناسيم 
دشمنان اهل بيت رسول (ع ) خدا همه حرام زاده اند. چنانكه مرحوم حومانى گفته كه نشاشيبى نسبش به اموييّن مى رسيد. بايد گفت : اغلب آنهايى كه در اعماق قلبشان عداوت و دشمنى با خاندان رسالت و اهل بيت (ع ) عصمت و طهارت ديده مى شود، يا احيانا نفس آنان از شنيدن شئون ولايت و امامت و معجزات و كرامات ائمّه عليه السلام مشمئز مى گردد، و يا با دستگاه عزادارى سيّدالشّهدا عليه السلام سر ناسازگارى دارند، پس از تحقيق ، انسان اطمينان مى كند كه آبا و اجدادشان از نواصب و دشمنان اهل بيت بوده و يا در اسلافشان اشخاصى وجود داشته كه از طريقه اهل بيت بركنار بوده اند. (88)
قال الصادق عليه السلام : ((لايبغضنا الا من خبيث ولادته او حملت به امه فى طمثها يعنى حيضها)) (89)
عن اءبى رافع عن على عليه السلام ق