از را دوست نمى دارم . بيا و مرا از آن شراب خوشبو سيراب كن ؛ همان شرابى كه دختران بى شوهر آن را تهيّه كرده اند. اى زن ، چون من مُردَم ازدواج كن ، و بعد از من درنگ نكرده و عدّه نگاه ندار. مى خواهم در روز حشر كه به ديدار محمّد(ص ) مى شتابم شرابى زرد رنگ ، كه استخوانهايم را سيراب مى كند، در دست داشته باشم !
آرى ، براى امّت اسلامى ننگ بود كه كسى چون يزيد بر آن حكمفرما باشد و از همين روست كه شخصى چون ابوالعلاء معرى ، مسلمانان را به علّت تن دادن به بيعت با يزيد سرزنش كرده است :
روزگار را مى نگرم كه هر زشتى يى را مرتكب مى شود، و من پيوسته بر شگفتى و حيرتم افزوده مى گردد. آيا اين قريش نبود كه حسين عليه السلام را به قتل رسانيد، و به حكومت يزيد بن معاويه رضايت داد؟!
سبط ابن الجوزى مى گويد: جد من ، ابوالفرج ، در بغداد بر فراز منبر در حضور دانشمندان و بزرگان يزيد را لعن كرد. گروهى از جفاكاران برخاسته مجلس را ترك كردند، ولى او اين آيه قرآن را تلاوت كرد: (اءلا بَعْدا لِمَدْيَنَ كَمَا بَعدَتْ ثَموُدُ) (94) (اهل مدين نابود گردند، همان گونه كه قوم ثمود به هلاكت رسيدند)!
هم او مى نويسد: از جدّ من درباره يزيد پرسيدند، گفت : چه مى توان گفت درباره مردى كه سه سال حكومت كرد و در نخستين سال حكومتش حسين بن على (ع ) را به شهادت رساند، در سال دوم مدينه را به آشوب كشيد، و در سال سوم خانه خدا را ويران كرد؟!
مردم گفتند: آيا مى توانيم او را لعن كنيم ؟ پاسخ گفت : بلى او را لعن كنيد و بر وى لعنت فرستيد.
سبط ابن الجوزى مى افزايد: جدّ من ، در كتاب ((الرد على المتعصب العنيد))، نوشته است : در احاديث ما كسانى كه يك صدم كارهاى زشت يزيد را مرتكب شده باشند، مورد نفرين قرار گرفته اند. از آن جمله رواياتى است كه بخارى و مسلم در كتب صحيح خود آورده اند. براى نمونه در حديثى كه ابن مسعود از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل مى كند مى خوانيم كه آن حضرت كسانى را كه بر بدن خود نقش و نگار مى كوبند، نفرين فرمودند. ابن عمر نيز نظير اين روايت را، شخصا از پيامبر صلى الله عليه و آله نقل كرده است . جابر روايت مى كند كه رسول خدا صلى الله عليه و آله رباخوار و ربا گيرنده را لعنت كردند.
ابن عمر مى گويد كه شراب از ده جهت حرام و نفرين شده است . اين حديث در مسند احمد بن حنبل ذكر گرديده است . احاديث در اين باره بسيار است كه همه بر ملعون بودن يزيد گواهى مى دهند. نكته مهم اين است كه اين گونه كارهاى حرام غير از جنايت هولناك يزيد مبنى بر شهادت رساندن پاره تن رسول الله صلى الله عليه و آله حضرت حسين بن على عليه السلام ، و برادران و خويشان و ياران با وفاى اوست . بعلاوه ، يزيد مدينه و مكّه - دو شهر مقدس اسلامى - را با خاك يكسان كرد و آشكارا از كفر و زندقه دم زد.(95)
اللهم الْعَن اول ظالِمٍ ظَلَمَ حَق محمد و آل محمد وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلى ذلِكَ اللهم الْعَنِ الْعِصابَةِ التى جاهَدَتِ الْحُسَيْنَ وَ شايَعَتْ وَ بايَعَتْ وَ تابَعَتْ عَلى قَتْلِهِ اللهم العنهم جَميعا. زيارت عاشورا
يزيد، رسوا و بيچاره شد! 
يزيد، پس از فاجعه عاشورا، خيلى زود دانست كه مردم از كار او منزجر شده اند و آن سخنان ياوه كه در باب خاندان عصمت گفته و بدين وسيله خواسته بود خون سيّدالشّهداء(ع ) را لوث سازد، ره به جايى نبرده است . چگونه او مى توانست اتهام كفر و خارجيگرى به خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله بندد، در حاليكه چون دستور به كشتن سفير معترض روم داد، حضار مجلس از سر مقدّس صدايى بلند شنيدند كه مى فرمود: ((لاحول و لا قوّة الا بالله )).
چه كسى قبل از اين ديده يا شنيده بود كه سر بريده اى به زبانى فصيح ، سخن بگويد؟! آيا زاده ميسون مى توانست در برابر اين اعجاز الهى مقاومت كند، يا نور خدا را خاموش سازد؟! كلا و حاشا!
انزجار و تنفّر عمومى از جنايات يزيد تا بدانجا پيش رفت كه هند، همسر يزيد و دختر عمرو بن سهيل (كه قبلا همسر عبدالله بن عامربن كريز - پسر دايى عثمان بن عفان - بود و معاويه او را به سبب علاقه يزيد به هند وادار به طلاق همسرش نموده بود) (96) هنگامى كه سر نورانى امام عليه السلام را بر بالاى خانه اش ديد و مشاهده نمود كه چگونه انوار الهى از آن به سوى آسمان پرتو افشان است و متوجّه شد كه چه سان خون تازه از آن بر زمين مى چكد، از خود بيخود گشت و عنان قلبش از هم گسست و سراسيمه و بدون حجاب وارد مجلس يزيد شد، در حاليكه فرياد مى زد: ((سر مطهر پسر دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله بر در خانه ماست !!)). يزيد با مشاهده اين صحنه برخاست و او را پوشاند و به وى گفت : بر حسين عليه السلام گريه و زارى كن كه او فريادگر بنى هاشم بود، و ابن زياد در قتل او عجله به خرج داد. (97)
نيز همين بانو در رؤ يا مشاهده كرد كه مردانى از آسمان فرود آمدند و گرد سر حسين (ع ) گرديدند و بر او سلام كردند. چون بيدار گشت ، نزد سر آمد و ديد كه نورى در اطراف آن پرتو افشان است در پى شوهرش ، يزيد، برآمد تا ماجرا را براى او بازگويد، امّا وى را در يكى از اتاقهاى قصر يافت كه مى گريد و مى گويد: مرا با حسين عليه السلام چه كار بود؟! و معلوم شد كه او نيز همان خواب همسرش را ديده است .
آرى ، يزيد بزودى با موجى از انزجار مردم مواجه گشت و دريافت كه همگان سخن از سنگدلى و ستمى بر زبان دارند كه او برخاندان پيامبر صلى الله عليه و آله وارد ساخته است . لذا چاره اى نيافت ، جز آنكه گناه اين كار را به گردن ابن زياد بياندازد تا مردم از بدگويى و دشنام به او باز ايستند. امّا وضع چنان نبود كه او بتواند خورشيد حقيقت را از ديد مردم پنهان سازد، زيرا او در نامه طويلى كه براى حاكم مدينه فرستاده و طى آن دستور داده بود كه از همه اهل مدينه براى وى بيعت بگيرد، همراه اين نامه ، نامه كوچكى هم قرار داشت كه در آن ، والى را ملزم ساخته بود كه از امام حسين عليه السلام هم بيعت ستاند و اگر از قبول بيعت سرباز زد گردنش را بزند.(98) غرض يزيد از نگارش اين نامه كوچك ، آن بود كه وى مى دانست پيامبر صلى الله عليه و آله وى را خليفه خود قرار نداده ، و بيعتش هم مورد اتّفاق صلحا و اشراف امّت نيست ، و چنانچه آنها در زمان معاويه موافقتى هم ابراز داشته اند، به علّت تهديد و زور سرنيزه معاويه بوده است .
به هر روى يزيد، گناه قتل سبط پيامبر(ص ) را به ابن زياد نسبت داد تا به خيال خام خويش از ملامت و دشنام مردم در امان بماند، ولى آفتاب حقيقت ، پنهان نماند و تاريخ ، او را رسواى خاص و عام كرد.
دفاع غزالى از يزيد! 
امّا بياييد و اين امر عجيب و شگفت را در كتاب ((احياء العلوم )) (99) ببينيد، كه در آنجا، غزالى آنچنان در تعصب نسبت به بنى اُميّه پيش رفته كه لعن قاتل حسين را حتّى به صورت مجمل و مبهم (لعنة الله على قاتل الحسين ) نيز ممنوع شمرده است ! دليل او هم آن است كه ممكن است وى توبه نموده باشد! در حاليكه اقوال و اعمال يزيد تا پايان عمر (نظير قتل عام مردم مدينه و سنگباران كعبه و اشعارى كه سروده است ) همگى حاكى از دوام خبث سيره و سريره او