 ابن تيمية حرانى ناصبى پس ‍ از ساليان دراز كاسه از آش گرمتر شده واضحات و ضروريّات را انكار مى كند و لذا از وى با بدنامى و ضلالت و گمراهى ياد مى شود، زيرا تعصّب جاهلانه و خباثت ذاتى وى او را وادار به طرفدارى از يزيد پليد كرده است .(150)
قهستانى گفته : اگر كسى اراده كند كه مقتل امام حسين عليه السلام را بخواند و تاريخ شهادت آن حضرت را ذكر كند سزاوار است اوّل مقتل صحابه را بخواند تا به رافضيها شباهت پيدا نكند!
منظورش آن است كه ذاكر مقتل امام حسين اوّل بايد مقتل عثمان بن عفّان اموى را بخواند، در صورتيكه قياس امام حسين با عثمان روا نيست ،
زيرا عموم صحابه اجماع بر كفر عثمان (151) كرده و او را واجب القتل دانستند و در نتيجه او را كشته و حتى در قبرستان مسلمانها نيز نگذاشتند دفن شود بلكه چندنفر جنازه او را برده و در (حش كوكب ) دفن كردند..
نيز به عقيده آقاى غزالى ، حجت الاسلام سنّيها، بر شخص واعظ حرام است كه مقتل سيّدالشهدا عليه السلام را بخواند! و آنچه ميان صحابه از نزاع و دشمنى و خصومت اتّفاق افتاده تمامى آنها را نديده و نشنيده انگاشته ، و حقايق تاريخى را مستور نگاه دارد، و از واقعيّات چشم بپوشد تا به دامن آلوده عدّه اى از صحابه كه به نصّ قرآن مجيد از منافقين بوده اند، گرد و غبارى ننشيند! زيرا معاويه ها و عمرو عاص ها و مغيره ها و ابوسفيان ها و امثال آن منافقين ، كه از زنادقه بوده اند، از اعلام دين و بزرگان اسلام محسوب مى شوند. امثال اينها از اعلام دين ! هستند و نبايد درباره آنها حقايق تاريخى را به زبان آورد و وقايع صحيح را نگاشت تا مبادا حقايق تاريخ خلفاى جاهل نيز آشكار شود.(152)
در عصر ما هم ديدند كه با آن حرفهاى پوسيده غزاليها نمى توانند از فهميدن و دانستن و كنجكاوى در موضوعات تاريخى و فروعات دينى جلوگيرى نمايند، با افكار ساده و سطحى و غرب زده به فلسفه بافى در موضوع امامت و خلافت اسلامى مى پردازند. به اين اميد كه با فلسفه تراشى هايى كه غالبا جز ادعاى بدون دليل و فتواى بى مدرك و خيال بافى بيشتر نيست ، بتوانند خلافت اشخاص جاهل و امويهاى فاسق را توجيه كرده و به خورد جوانان عصر بدهند و آنها را اولى الا مر بشناسانند. ولى هرچه بگويند و بنويسند جوانان عصر حاضر، اين گونه خلفا را كه از رويه ملوك جبابره سر مويى قدم به كنار نگذاشته اند و از ستمكاران روزگار محسوبند خلفاى الهى و جانشينان رسول گرامى نخواهند شمرد.
فتواهاى امثال غزالى و قهستانى نزد ما ابدا ارزش نداشته و مورد اعتبار و اعتنا نيست . زيرا از ضروريّات مذهب اهل بيت و تابعين و شيعيان آنها اين است كه خواندن مقتل و تاريخ احوال امام حسين عليه السلام در روز عاشورا يا ساير اوقات از افضل قربات مى باشد و ترغيب و تحريص شيعه توسط ائمة اهل بيت به اين كار خدا پسندانه از حد تواتر گذشته و ضرورى و اجماعى ميان شيعة اماميّه است .
زيارت قبور مباركه آن حضرات ، و عزادارى و گريه و زارى در مصائب وارده بر ائمّة اهل بيت خصوصا بر سيّدالشهدا امام حسين از افضل اعمال و از اعظم مستحبّات و از الزم امورى است كه بر عموم شيعه محافظت بر آن واجب ، و زنده نگاه داشتن آن لازم است .
در خصوص گريه و بكاى بر مصائب سيّدالشهدا و زيارت آن حضرت ، رجوع شود به صحيحترين ، معتبرترين و جامعترين تاءليف در اخبار و احاديث صحيحه وارده از اهل بيت معصومين : كتاب (كامل الزيارة ) نوشتة شيخ ثقه اجل جعفر بن محمّد بن قولويه قمّى قدّس الله روحه كه در سال 1356 ه- .ق به همّت علامة كبير آقاى امينى صاحب الغدير قدّس سرّه طبع و نشر شده و بعدا با طبع افست نيز منتشر شده است .
با وجود دستور ائمّة هدى سلام الله عليهم ، چه اعتنايى به فتواى نواصب و خوارج و دشمنان اهل بيت داريم كه با عقل ناقص و راءى كاسد خودشان فتوا داده و بر خلاف دين حكم تحريم و تحليل صادر كرده اند. در صورتى كه خاندان رسالت ائمّة اطهار معصوم بوده و هرچه نقل كنند از جدّشان رسول الله به آنها رسيده و لذا اعرف به احكام شرع و اعلم به حلال و حرام و قوانين اسلامند.
بايد از آقاى غزالى سؤ ال شود كه شما با كدام دليل فتوا داده ايد كه خواندن مقتل سيّدالشهدا امام حسين و حكايت قضاياى كربلا توسّط وعّاظ در شرع حرام است ؟! آيا از رسول الله صلى الله عليه و آله به شما خبر رسيده يا از بعضى صحابه كه مانند شما اشخاص عادى و غيرمعصوم بوده اند روايتى نقل شده است ؟! آيا فتواى امام جعفر صادق عليه السلام قابل اتباع است يا راءى منحوس شما؟!اصولا انسان باايمان بايد از اقوال خاندان عصمت و طهارت ، كه به نص قرآن كريم معصومند و آيه تطهير در شاءن آنها نازل گشته ، تبعيّت كند يا از قول فردى مثل شما؟ از آثار فتواى امثال شماهاست كه به فرموده امام صادق ،آسمان و زمين بركات خود را قطع مى كند.(153)بخش چهارم : شجرة طيّبه 
(إ نَّما يُريدُ الله لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ اءهلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهيرا)
قرآن كريم : سورة احزاب ، آية 33
اينك كه با شجره ملعونه ، و دو چهره شاخص پليد آن : معاويه و يزيد آشنا شديم ، از باب تُعرف الا شياء باءضدادها، خالى از لطف و مناسبت نيست كه با شجرة مباركه طيّبه اهل بيت عصمت و طهارت سلام الله عليهم اجمعين نيز آشنا شويم و بدين منظور براى رعايت اختصار، و به عنوان نمونه ، برگهايى از پرونده درخشان يكى از برجسته ترين چهره هاى تابناك اين خاندان : پسر عمّ و داماد و وصى پيامبراكرم همسر فاطمه مرضيّه ، ابوالحسنين ، ابوالزينبين و ابوالا ئمّه يعنى اسدالله الغالب على بن ابيطالب را بگشاييم و شطرى از فضايل و مناقب بيشمار آن حضرت را با هم بخوانيم ، تا عمق خسارت جبران ناپذيرى را كه در اثر جنايات آن شجره ملعونه در حقّ اين خاندان طيّبه ، بر عالم اسلام بلكه جهان انسانيّت رفت ، دريابيم و در عصر و مصر خويش ، هشيارانه پاسدار حرمت و فضيلت اين خاندان پاك باشيم .
(اءلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللهُ مَثَلا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍطَيِّبَةٍ اءصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فى السَّماءِ تُؤْتى اُكُلُها كُلَّ حينٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ يَضْرِبُ اللهُ الا مْثالَ لِلنّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّروُنَ وَ مَثَلُ كَلِمَةٍخَبيثَةٍ كَشَجَرَةٍخَبيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الا رْضِ مالَها مِنْ قَرارٍ يُثَبِّبِتُ اللهُ الَّذينَ امَنوُوا بِالْقَوْلِ الثّابِتِ فى الْحياةِالدُّنْيا وَ فى الا خِرَةِوَ يُضِلُّ اللهُ الظّالِمينَ وَ يَفْعَلُ اللهُ ما يَشاءُ).
قرآن كريم : سوره ابراهيم ، آية 24-27
يعنى : آيا نمى بينيد چگونه زد خدا مثلى كه گويد: مثل كلمه طيبه پاكيزه كه كلمه توحيد و كلمه ((لاإ له الّا الله )) است مَثَل درخت پاكيزه است كه ريشه آن محكم است در زمين و شاخه آن در سمت آسمان است . مى دهد ميوه خود در همه اوقات به اذن پروردگار خود و مى زند خدا مثلها را از براى مردم ، شايد ايشان ملتفت شوند.
و مثل كلمه ناپاك كه كلمات كفر و ناهنجار است مثل درخت ناپاك است كه ريشه آن 