 (179)
اهل بيت عليه السلام در كاخ يزيد 
زنان آل ابى سفيان جملگى به استقبال دختران رسول اكرم صلى الله عليه و آله آمدند، بر دستها و پاهاى آنها بوسه زدند و نوحه و گريه كردند و سه روز تعزيت داشتند. گويند چون اهل بيت عليه السلام را بدين صفت ديدند لباسهاى خويشتن را درآورده و بديشان دادند.(180)
به روايتى ، اهل بيت عليه السلام را وارد قصر يزيد لعين نمودند و در آنجا به روايتى مجلسش كه به پايان رسيد، امر كرد تا سر مقدّس را به در خانه اش ‍ نصب نمودند، و زنان را به اندرون خانة خود فرستاد.
پس زنان يزيد چون اهل بيت را به آن احوال مشاهده نمودند گريستند و زينتهاى خود را انداختند و مشغول عزادارى شدند.
گفتگوى شجاعانه عمروبن حسن با يزيد كافر 
روزى يزيد ملعون على بن الحسين عليه السلام را با عمرو بن حسن احضار كرد، عمر كودكى بود گفته شده است كه يازده سال داشت و به عمر گفت : با اين فرزند من خالد كشتى مى گيرى ؟ عمرو در جواب گفت نه ، به كشتى گرفتن با او حاضر نيستم ولى خنجرى به من بده و خنجرى به او بده تا با هم بجنگيم يزيد شعرى خواند:
شنشنة اءعرفها مِنْ اءَخْزِمٍ
هَلْ تَلِدُالْحَيَّةُ إ لّا الحية
زاخزم همين خوى دارم اميه
كه از مار جز مار نايد پديد
و اين دو مثل در عربى در مقام تحسين گفته شود و ما به جاى آن در مقام تحسين گوئيم شير را بچه همى ماند بدو.(181)
در بعضى نسخ دارد كه گفت با پسرم خالد جنگ مى كنى عمرو گفت مرا كاردى ده و او را هم كاردى تا جنگ كنيم .
گفتگوى ام كلثوم عليه السلام با خواهر يزيد 
نيز به روايتى ، زمانى كه حرم امام حسين عليه السلام را وارد مجلس يزيد كردند، سر مطهّر امام حسين عليه السلام در پيش روز يزيد بود و فاطمه و سكينه عليه السلام گردن مى كشيدند تا آن سر را ببينند. يزيد گفت زنها را وارد حرم من نماييد. به روايت ديگر چون حرم امام را به خانه يزيد بردند زنان يزيد لباسها و جامهاى بسيار براى آنها آوردند و آنها قبول نفرمودند. نيز به روايتى ، يزيد را خواهرى موسوم به هنده بود. وى نزد حرم امام حسين عليه السلام آمد و گفت : ام كلثوم خواهر امام حسين عليه السلام كدام يك از شماهاييد؟ ام كلثوم عليه السلام فرمود:
منم دختر امام زكى و تقى اميرالمؤ منين على بن ابى طالب . عليه السلام
خواهر يزيد گفت : شماها ربيعه و ابوجهل و عتبه را كشتيد، لذا اين مصيبتها بر شماها وارد شد. آيا فراموش كرده ايم كه پدر تو دربدر مردان ما را كشت ؟! ام كلثوم عليه السلام فرمود اى دختر هند جگر خوار، زنان ما مانند زنان شما نيستند كه به زنا مشهور باشند و مردان ما مانند مردان شما نيستند كه سالها مشغول بت پرستى بودند. آيا جد تو ابوسفيان نبود كه لشگرها گردآورد و با پيغمبر خدا جنگ كرد؟! آيا مادر تو هند نبود كه نفس خود را بر وحشى بذل كرد و جگر حمزه سيّدالشهدا عليه السلام را بخورد؟! آيا پدر تو معاويه نبود كه شمشير به روى على بن ابى طالب عليه السلام كشيد؟! آيا برادر تو يزيد نيست كه از روى ظلم برادر مرا كه سيّد شباب اهل جنّت و فرزند دختر پيغمبر خدا است و ميكائيل و جبرائيل خادم او بودند كشت ؟! خواهر يزيد لعين چون اين سخنان بشنيد هيچ جوابى نتوانست بدهد.
گفتگوى حضرت سكينه عليه السلام با دختر يزيد 
يزيد لعين همچنين دخترى به نام عاتكه داشت . وى نيز پرسيد سكينه عليه السلام دختر امام حسين عليه السلام كدام يك از شماييد؟ سكينه فرمود: منم دختر آن كسى كه او را در عوض كفّار بدر و حنين كشتيد. واى بر تو ما را استهزا مى كنيد و شماتت مى نماييد. دختر يزيد لعين گفت :
من عاتكه دختر يزيدم ، صاحب عزّت و دولتم ، و اهل حق و ديانتم !! سكينه عليه السلام فرمود: تو كسى هستى كه پدر ستمگرت به كشتن آل محمّد صلى الله عليه و آله فخر مى كند و مادرت نيز تمكين غلام خود را كرد، پس ‍ بر تو و بر او لعنت خدا باد!
دختر يزيد لعين از اين پاسخ گويا سنگ بر دهانش خورد و نتوانست هيچ چيزى بگويد.(182)
سر بريده امام حسين عليه السلام قرآن مى خواند! 
قطب راوندى از منهال بن عمرو روايت كرده است كه گفت : به خدا قسم در دمشق ديدم كه سر مبارك امام حسين عليه السلام را بر سر نيزه كرده بودند و در پيش روى آن حضرت كسى سوره كهف مى خواند، چون به اين آيه رسيد (اءمْ حَسِبْتَ اءن اءصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقيمِ كانوُا مِنْ آياتِنا عَجَبا)(183) : آيا گمان كردى اى پيغمبر صلى الله عليه و آله كه داستان ((اصحاب كهف )) و ((اصحاب رقيم )) از دلايل قدرت ما چيزى است عجيب ؟ به قدرت خدا سر مقدّس سيّدالشهدا عليه السلام به سخن آمد و به زبان فصيح و گويا گفت : امر من از قصه اصحاب كهف عجيبتر است ؛ و اين اشاره است به رجعت آن جناب براى طلب خون خود.(184)
امام سجّاد عليه السلام خود را معرفى مى كند 
مزدوران و جيزه خواران يزيد كافر، اهل حرم و اولاد سيّد پيغمبران را در مسجد جامع دمشق كه جاى اسيران بود بازداشتند.
در اين وقت پيرمردى از اهل شام به نزد اسرا آمد و گفت : الحمدلله كه خدا شما را كشت و شهرها را از مردان شما آسوده كرد و يزيد را بر شما مسلّط گردانيد.
على بن الحسين امام سجّاد زين العابدين عليه السلام به او فرمود: اى پيرمرد، آيا قرآن خوانده اى ؟
گفت : بلى .
فرمود: اين آيه را خوانده اى : (قُلْ لا اءسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ اءجْرا إ لّا الْمَوَدَّة فى الْقُرْبى ) (185)
يعنى بگو اى پيغمبر من به پاس (رنج ) رسالت مزدى از شما نمى خواهم بجز دوستى خويشاوندانم .
على بن الحسين عليه السلام فرمود: خويشاوندان ، ماييم كه خداوند دوستى ما را مزد رسالت رسول خدا صلى الله عليه و آله گردانيده است .
امام باز فرمود: اين آيه را خوانده اى : (وَآتِ ذَالْقُرْبى حقه )(186) عرض كرد: بلى . امام سجّاد عليه السلام فرمود: ماييم آنها كه خداوند بزرگ پيغمبر خود را امر كرده است كه حق ما را عطا كند.
باز فرمود: آيا اين آيه را خوانده اى : (وَاعْلَموُا اءَنّما غَنِمْتُمْ مِنْ شى فَاءن للهِ خُمُسَهُ وَ لِلرَّسوُلِ وَلِذِى الْقُرْبى ) (187) يعنى بدانيد هرچه سود بريد پنج يك آن مخصوص خدا و رسول و خويشاوندان رسول است .
امام سجّاد عليه السلام فرمود: آرى ماييم خويشاوندان رسول خدا صلى الله عليه و آله .
فرمود: آيا اين آيه را خوانده اى : عليه السلام (اِنَّما يُريدُ اللهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرجس اءهْلَ الْبَيْتِ وَ يطهركم تَطْهيرا) (188)
پيرمرد گفت : اين آيه را خوانده ام . امام سجّاد زين العابدين عليه السلام فرمود: ماييم آن خاندانى كه خداوند آيه تطهير را مخصوص ما نازل فرموده است .
راوى مى گويد: پيرمرد ساكت شد و از گفته هاى خود پشيمان گرديد، و عمامه خود را از سر افكند و رو به آسمان كرد و گفت : خداوندا، بيزارى مى جويم به سوى تو از دشمنان آل محمد صلى الله عليه و آله (189) سپس به حضرت امام سجّاد زين العابدين عليه السلام عرض كرد: آيا راه توبه براى من باز است ؟ امام عليه السلام فرمود: آرى ، اگر توبه كنى خداوند توبة ترا مى پذيرد و تو با ما خواهى بود. عرض كرد: من توبه كارم .
گزارش رفتار اين پيرمرد به يزيد لعين رسيد دس