 او رخ نخواهد داد.(255)
تو در راه خدا آزادى ! 
روزى امام سجّاد عليه السلام يكى از غلامان خود را دوبار صدا زد، ولى او جوابى نداد. چون در مرتبه سوم جواب داد، حضرت فرمود: آيا صداى مرا نشنيدى ؟ عرض كرد: بلى ، شنيدم . فرمود پس چه شد كه جواب مرا ندادى ؟! عرض كرد چون از تو ايمن بودم ! فرمود: الحمدلله الذى جعلَ مملوكى ياءمننى . حمد خداى را كه مملوك مرا از من ايمن گردانيد.(256)
نيز روايت شده است كه ، زمانى ، جماعتى مهمان حضرت سجّاد بودند. يكى از خدّام كبابى را از تنور بيرون آورده با سيخ به حضور مبارك آورد، در راه به علت عجله و شتاب غلام ، سيخ كباب از دست او بر سر كودكى از آن حضرت كه در زير نردبان بود افتاد و كودك را هلاك كرد.
آن غلام سخت مضطرب و متحير شد، امّا حضرت به وى فرمود: اءنت حر، تو در راه خدا آزادى . تو اين كار را به عمد نكردى . پس امر فرمود كه آن كودك را تجهيز كرده دفن نمايند. (257)
صاحب مناقب از مدائنى نقل كرده است كه : چون سيّد سجّاد عليه السلام نژاد و تبار خويش را بيان كرد، يزيد به يكى از اعوان خود گفت : وى را به بوستان برده و خونش را بريز و همانجا او را به خاك بسپار. ماءمور حضرت را به بوستان برده و به كندن قبر پرداخت در خلال حفر قبر حضرت سجاد نيز به نماز ايستاد. زمانى كه خواست آن حضرت را به قتل رساند، دستى از هوا پيدا شد و بر رخسار او سيلى زد كه به روى درافتاد و نعره كشيد و بى هوش ‍ شد.
خالد فرزند يزيد كه اين كرامات را بديد، رنگ از رخسارش پريده به سوى پدر شتافت و ماجرا را براى وى نقل كرد. يزيد امر كرد شخص مزبور را در همان گودال دفن كنند و امام را نيز رها سازند.(258)
وصيّت امام سجّاد عليه السلام به فرزندش امام محمد باقر عليه السلام  
امام محمد باقر عليه السلام مى گويد: در وقتى كه پدرم عازم سفر بود، از وى درخواست كردم مرا وصيتى فرمايد. به من فرمود با پنج تن دوستى و مجالست مكن :
1.با فاسق و نابكار و فرومايه منشين كه ترا به يك لقمه نانى مى فروشد.
2. با مردم بخيل معاشرت مكن كه در روز سخت و محنت يارى تو نمى كند.
3. از دروغگو پرهيز كن كه او به منزله سراب است و ترا مى فريبد دور را نزديك و نزديك را دور جلوه مى دهد.
4.از مردم احمق و نادان كناره گيرى كن كه چون مى خواهند به تو سودى رسانند زيان مى رسانند.
5.از كسى كه قطع رحم كرده نيز گريزان باش كه خداوند در چند جاى قرآن او را لعن كرده است .
حضرت امام زين العابدين فرمود:
مسكينٌ ابن آدمَ لهُ فى كلّ يومٍ ثلاثُ مصائبَ لا يعتبرُ بواحدة منهن ...
يعنى ، بيچاره فرزند آدم ، كه براى او در هر روزى سه مصيبت است و از هيچ يك از آنها عبرت نمى گيرد، كه اگر عبرت بگيرد امر دنيا بر وى سهل و آسان خواهد شد.
امّا مصيبت اول : كم شدن هر روز است از عمر او؛ همانا اگر در مال او نقصانى پديد آيد مغموم مى شود، با آنكه جاى درهم رفته درهمى ديگر مى آيد، ولى عمر را چيزى برنمى گرداند.
مصيبت دوم : استيفاى روزى او است ، پس هرگاه حلال باشد حساب از او كشيده و اگر حرام باشد او را عقاب كنند.
مصيبت سوم : از اين بزرگتر است . پرسيدند چيست ؟ فرمود: هيچ روز را شب نمى كند مگر اينكه يك منزل به آخرت نزديك تر مى شود، ولكن نمى داند كه به بهشت وارد مى شود يا به برزخ .(259)
فرزندان امام چهارم 
شيخ مفيد و صاحب فصول المهمّه فرموده اند كه اولاد حضرت على بن الحسين عليه السلام از ذكور و اناث پانزده نفرند: امام محمد باقر عليه السلام مكنّى به ابوجعفر كه مادرش ام عبدالله ، دختر امام حسن مجتبى بوده ؛ و حسن و حسين ؛ و زيد و عمر از ام ولد ديگر؛ و حسين اصغر وعبدالرحمن و سليمان از ام ولد ديگر؛ و على اين كوچكترين اولاد حضرت على بن الحسين بوده ، و نيز خديجه كه مادر آن دو ام ولد بوده ، و محمد اصغر كه مادرش ام ولد بود، و فاطمه و عليه و ام كلثوم مادرشان ام ولد بوده .
مرحوم محدّث قمى ((ره )) مى فرمايد: كه عليّه همان مخدره است كه علماء رجال او را در كُتب رجال ذكر كرده اند و گفته اند كتابى جمع فرموده كه زراره از او نقل مى كند. (260)
شهادت  
در بيان روز شهادت آن حضرت مابين علما اختلاف بسيار است ، مشهور است كه رحلت آن حضرت در يكى از سه روز بوده است : دوازدهم محرّم ، يا هيجدهم ، يا بيست و پنجم از سال 94 يا 95 هجرى ، كه آن را ز كثرت مردن فقها و علما ((سنه الفقهاء)) مى گفتند.
روايت شده است كه حضرت در شب رحلتش آب وضو طلبيد، زمانى كه آب برايش آوردند، فرمود: در اين آب ميته اى است ، چون ظرف را نزديك چراغ بردند، موش مرده اى در آن يافتند. لذا آن را ريخته و آب ديگر برايش ‍ آوردند. سپس خبر رحلت خود را داد.
نيز در آن شب مدهوش شد، و چون به هوش آمد، سوره ((واقعه )) و ((انا فتحنا)) را خواند و فرمود:
((الحمد لله الذى صدقنا وعده و اءورثنا الارض نتبوّء من الجنه حيث نشاء فنعم اجرُ العاملين ))
يعنى ، سپاس خداوند را كه به وعده خود با ما وفا كرد و زمين را ميراث ما قرار داد و در بهشت ، هر جا كه بخواهيم ، اقامت مى نماييم ، چه نيك است پاداش اهل عمل ؛ سپس در همان دم از دنيا رفت .(261)
آن حضرت ، در وقت رحلت ، فرزند عزيز خويش حضرت امام محمدباقر عليه السلام را به سينه چسبانيد و اين وصيت را كه پدر در وقت شهادت به او كرده بود بيان فرمود كه : زنهار، بر كسى كه ياورى به غير از خداوند ندارد، ستم مكنيد!
پس به روايت راوندى اين كلمات را تكرار كرد تا از جهان درگذشت :
اللّهم ارحمنى فإ نكَ كريم ، اللّهم الرحمنى فإ نّك رحيم . (262)
خدايا به من رحم كن كه تو بزرگوار هستى ، خدايا به من رحم كن كه تو مهربان هستى .
بعد از رحلت آن حضرت ، تمامى مردم بجز ((سعيد بن المسيب )) بر جنازه آن حضرت حاضر شدند و آن حضرت را به بقيع برده و در نزد عم بزرگوار و مظلومش حضرت امام حسن مجتبى عليه السلام دفن كردند.
روايت شده كه چون جسم مبارك حضرت را براى غسل برهنه ساخته و روى مغتسل نهادند، بر پشت مبارك ايشان ، از آن انبانهاى طعام و ساير چيزهايى كه براى فقرا و ارامل و ايتام به دوش كشيده بود اثرها ديدند كه مانند زانوى شتر پينه بسته بود.
آن جناب را ناقه اى بود كه 22 بار با آن به حج رفته ولى يك تازيانه بر وى نزده بود. بعد از دفن حضرت ، ناقه مزبور از حظيره خود بيرون آمد و نزديك قبر آن جناب شتافت بى آنكه آن قبر را ديده باشد، و سينة خود را بر آن قبر گذاشت و فرياد و ناله سرداد و اشك از ديدگان خود فرو ريخت . خبر به حضرت امام محمدباقر دادند، تشريف آورد و به ناقه فرمود: ساكت شو و برگرد، خدا بركت دهد. ناقه به جاى خود برگشت و بعد از اندك زمانى باز به نزد قبرآمد و شروع به ناله و اضطراب كرد و تا سه روز چنين بود تا هلاك شد.(263)
از اخبار معتبره كه بر وجه عموم وارد شده ظاهر مى شود كه آن حضرت را به زهر شهيد كردند. ابن بابويه و جمعى را اعتقاد آن است كه وليد بن عبدالملك آن حضرت را زهر داده و بعضى هشام بن عبدالملك گفته اند.(264)
در مدت عمر شريف آن حضرت نيز اختلاف است و اكثرا 57 سال گفته اند. شيخ كلينى به سند معتبر از حضرت صادق عليه السلام روايت كرده كه حضرت على بن الحسين در وقت شهادت 7