 خوب شود يا در قيامت دستم را بگيرى . نه ، نه ، براى هيچ كدام نيامده ام . تنها آمده ام ببينم حالت چه طور است ؟ بدنت خوب شده يا نه ؟ آيا آبله پاهايت خوب شده ؟ قلبت خوب شده ؟ برويم ايران ، به تبريز برويم تا آنجا صحن شما را طلا كنم ، جان خود را به شما فدا كنم . اينها را مى گفت و گريه مى كرد و متوسل بود.
به خودم گفتم كاش اين عقيده و اخلاص را من مى داشتم .
چه خوابى اى خدا بود؟ نواى نينوا بود  
فرشته بهشتم ، ترا كجا بهشتم
چه بود سر نوشتم به خون دل نوشتم
بخواب جاودانه رقيه ام رقيه
به دامنم مكانت گرفته گرد جانت
تمام همرهانت به نقطه دهانت
نگاهها نشانه ، رقيه ام ، رقيه
پدر مگر كجا بودى ؟ به دردت آشنا بود
چه خوابى اى خدا بود؟ نواى نينوا بود
گرفته اى بهانه ، رقيه ام ، رقيه
ز جمع ما گسستى ، دل همه شكستى
از اين قفس برستى ، بر آن چمن نشستى
به خواندن ترانه ، رقيه ام ، رقيه
رقيه اسيرم ، بپا شو اى صغيرم
به دامنت بگيرم ، به پيش تو بميرم
كجا شدى روانه رقيه ام ، رقيه
ببين قد كمانم ، بر آسمان فغانم
بسوخت استخوانم ، نبود اين گمانم
ز گردش زمانه ، رقيه ام ، رقيه
دل حرم كباب است ، به نغمه رباب است
بگويمش ثواب است رقيه ام به خواب است
بپا شوى تو يا نه ؟ رقيه ام ، رقيه
چو بى پدر شدى تو نه در بدر شدى تو
نه خون جگر شدى تو، كه شعله وريشه ى تو
ز سوز تازيانه ، رقيه ام ، رقيه
زير ضرب تازيانه  
اى گل گلزار پيغمبر كجا افتاده اى
از گلستانت چه شد كاين سان جدا افتاده اى
آمد از گلزار يثرب شاخه اى در كربلا
در دمشق از شاخسار كربلا افتاده اى
از مدينه بر سر دوش پدر تا نينوا
در بيابانهاى شام از ناقه ها افتاده اى
بر سرت هر دم شبيخون زد نهيب ساربان
زير ضرب تازيانه از جفا افتاده اى
عمه معصومه ات شيون كنان دنبال تو
بارها، برخارها، ديدت زپا افتاده اى
يك زمان در قحط آب ، و يك زمان در منع نان
وز اسيرى در هزاران ماجرا افتاده اى
خواب در چشمت نمى رفت از جفاى ظالمان
نيمه شب در خواب خوش امشب چرا افتاده اى
چون شدى دلتنگ از زندگى رفتى به خواب
گفتى اى بابا جدا از جمع افتاده اى
ناله ها كردى زهجران گل اى مرغ بهشت
تا كه گفتى شهر شام اندر عزا افتاده اى
كاخ مى لرزيد، و مى لرزيد آن جبار مست
گفت در دل طفل را آن سر، دوا افتاده اى
يا نوايت هم نوا بود آسمانها و زمين
ناگهان ديدند - آوخ - از نوا افتاده اى
از فغان زينب معصومه اندر مرگ تو
ناله هاى آتشين در هر فضا افتاده اى (302)
گنج ميثاقم كه مى باشد مكان ويرانه ام
شمع عهدم ، جمله جانها بود پروانه ام
طالع نيك اختر عشقم به برج اشتياق
در كف غواص بحر دل در يكدانه ام
طاير لاهوت مسكن ، مرغ علوى آشيان
اين منم ، گر عالم ناسوت شد كاشانه ام
بر در ميخانه وحدت ز لطف مى فروش
باده خوار عشق را من بهترين پيمانه ام
هدهد زرين پر سيمرغ قاف ز فعتم
قرب من بنگر فراز سدره آمد خانه ام
آن ز پا افتاده هجرم كه در شام وصال
بر تسلاى دلم آمد به سر جانانه ام
جلوه قدس است در باغ جنان آيينه ام
پنجه حور است بر گيسوى مشكين شانه ام
طوطى شيرين زبان شكرستان نهال
باز دست آموز شاهم زينب شاهانه ام
باغ ياسين را ز حسن سرمدى پيرايه ام
دوحه گلزار طاها را بهين ريحانه ام
روى گلگون ز سيلى گشت نيلى از عدو
تا ز كعب نى يك سو افتاد كتف و شانه ام
بر سر خار مغيلان پا فشاريهاى من
شد سبب تا عقل هر فرزانه شد ديوانه ام
گفت (فرخ ) تا شفاعتخواه او گردم بحشر
آشناى محضر عشقم ، نه من بيگانه ام (303)
مجلس عزاى حضرت زينب كبرى عليه السلام در شام و روضه خواندن ايشان
پيش از اين بيان شد كه يزيد تغيير مسلك داد. به روايت ابى مخنف و ديگران ، وى امام زين العابدين عليه السلام را بين ماندن شام و حركت به سوى مدينه مخير نمود. آن حضرت به پاس تكريم عليا مخدره زينب عليه السلام فرمود: بايستى در اين باب با عمه ام زينب عليه السلام صحبت كنم ، چون پرستار يتيمان و غمگسار اسيران ، اوست . يزيد از اين سخن بر خود لرزيد. چون آن حضرت با زينب كبرى عليه السلام سخن در ميان نهاد، فرمود: هيچ چيز را بر اقامت در جوار جدم رسول خدا صلى الله عليه و آله اختيار نخواهم كرد، ولى اى يزيد بايستى براى ما خانه اى خالى بنمايى كه مى خواهيم به مراسم عزادارى بپردازيم ، زيرا از هنگامى كه ما را از جسد كشتگان خود جدا نمودند نگذاشته اند كه بر كشتگان خود گريه كنيم ، و بايستى هر كس از زنان كه مى خواهد بر ما وارد بشود كسى او را منع ننمايد. يزيد از اين سخنان بر خود لرزيد، و بسى بيمناك شد، چون مى دانست آن مخدره در آن مجلس ، يزيد و ساير بنى اميه را با خاك سياه برابر نموده و بغض و عداوت او را در قلوب مردم مستقر خواهد كرد و آثار آل محمد صلى الله عليه و آله را تازه خواهد نمود، و زحمات او و پدرش را كه مى خواسته اند آثار آل محمد صلى الله عليه و آله را نابود كنند به باد فنا خواهد داد. ولى از اجابت چاره نديد، فرمان داد تا خانه وسيعى براى آنها تخليه كردند و منادى ندا كرد: هر زنى مى خواهد به سر سلامتى زينب عليه السلام بيابد مانعى ندارد. چون اين خبر منتشر شد به روايت عوالم ، زنى از هاشميه در شام نماند مگر آنكه در مجلس حضرت زينب عليه السلام حاضر گرديد.
زنان امويه و بنات مروانيه نيز با زينب و زيور وارد مجلس شدند. اما چون آن منظره رقت آور را مشاهده كردند يكباره زيورهاى خود را ريخته و همگى لباس سياه مصيبت در بر كردند و از زنان شام جمع كثيرى به آنها پيوستند و همى ناله و عويل از جگر بر كشيدند و جامه ها بر تن دريدند و خاك مصيبت بر سر ريختند و موى پريشان كرده صورتها بخراشيدند، چندانكه آشوب محشر برخاست و بانگ وزراى به عرش رسيد، در آن وقت زينب كبرى عليه السلام به روايت بحار انشاد اين اشعار نمود و قلب عالم را كباب نمود. از مرثيه آن مخدره گفتى قيامتى بر پا شد.
فرمود: اى زنان شام ، بنگريد كه اين مردم جانى شقى ، با آل على عليه السلام چگونه معامله كردند و چه به روز اهل بيت مصطفى صلى الله عليه و آله در آوردند؟ اى زنان شام ، شما اين حالت و كيفيت را ملاحظه مى نماييد، اما از هنگامه كربلا و رستخيز روز عاشورا و حالت عطش اطفال و شهادت شهدا و برادرم و حالات قتلگاه بى خبر هستيد و نمى دانيد كه از ستم كوفيان بيوفا و پسر زياد بيحيا و صدمات طى راه ، بر اين زنان داغدار و يتيمان دل افگار و حجت خدا سيد سجاد عليه السلام چه گذشت ؟
زنان شام و هاشيمات از مشاهده اين حال و استماع اين مقال جملگى به ولوله در آمدند. (304)
آنان تا مدت هفت روز مشغول ناله و سوگوارى بودند و افغان به چرخ كبود رسانيدند.
در بحر المصائب گويد: آن مخدره در آن وقت روى به بقيع آورده و اين اشعار را خطاب به مادر قرائت نمود، چنانكه گفتى آسمان و زمين را متزلزل ساخت . به نظر حقير، اين اشعار هم زبان حال است كه به آن مخدره نسبت داده اند.
ايا ام قد قتل الحسين بكربلا
ايا ام ركنى قد هوى وتزلزلا
ايا ام قد القى حبيبك بالعرا
طريحا ذبيحا بالدما مغسلا
ايا ام نوحى فالكريم على القنا
يلوح كالبدر المنير اذا نجلا
و نوحى على النحر الخضيب 