ن ملحق گشت .
بالجمله ، يزيد دستور داد تا محملهاى آنها را به انواع ديباى زر تار مزين كردند. آرى ، آن ملعون در ابتدا چندانكه توانست در زجرت و كربت اهل بيت عليه السلام كوشيد و آل پيغمبر صلى الله عليه و آله را چندان در ويرانه توقف داد كه از رنج گرما و سرما چهره هاى مباركشان پوست انداخت و گوشت ايشان از زحمت شتر سوارى و زندان و صدمت آن مردم زشت بنيان آب شد و اندام شريفشان از كثرت آزار نزار گشت و هيچ گونه از مقتضيات عدوات و بغض و كين فرو گذار نكرد تا آتش دل پر كين خود را تسكين داد، تا اينكه رفته رفته مردم دنيا بر او شوريدند و او را مورد هزار گونه لعنت و شنعت قرار دادند، حتى فرزندان و غلامان و اهل بيت خود وى بر او شوريدند. چون اين روزگار تاريك بديده چاره نديد مگر آنكه با اهل بيت عليه السلام از در مهر درآيد و آنها را با مال و عزت و حرمت به جانب مدينه مراجعت دهد. لذا شخصى را همراه ايشان فرستاد و به وى دستور داد كه دقيقه اى در احترام و احتشام ايشان كوتاهى نكند.
وى اسباب سفر را به طور خوبى و شايسته مهيا ساخته زنان و دختران شام با لباسهاى سياه به انتظار بيرون شدند و مردم شام براى مشايعت مهيا گرديدند. چون امام زين العابدين عليه السلام از مجلس يزيد بيرون شد، اهل بيت عليه السلام را اجازه داد كه بيرون بيايند.
بانوان عصمت از حرمسراى يزيد بيرون آمدند. زنان آل ابوسفيان و دخترهاى يزيد و متعلقات ايشان بيرون دويدند و از گريه و ناله صدا را به چرخ كبود رسانيدند.
گويند: چون عليا مخدره زينب سلام الله عليها چشمش بر آن محملهاى زرتار افتاد ناله از دل بركشيده فرمود: مرا با محملهاى زرين چه كار؟ در نتيجه آن محملها را سياه پوش كردند و با مشاهده آنها صداى شيون مردم بالا گرفت . زمانى كه اهل بيت عليه السلام خواستند سوار محمل شوند به ياد آن روزى كه از مدينه بيرون شدند افتاده ، ناله ها از دل بركشيدند و امام زين العابدين عليه السلام آنها را تسليت مى داد و به صبر و شكيبايى امر مى فرمود. در آن روز به اهل بيت عليه السلام بسى دشوار گذشت و هريك به زبانى اظهار ناله و سوگوارى مى نمودند تا از دروازه شام بيرون رفتند.
ناله مردم شام از شور قيامت خبر مى داد و آنان ساكت نشدند تا زمانى كه عمارى آنها از نظر مردم شام غايب گرديد، در اين وقت نالان و گريان با كمال افسوس به شهر بازگشتند. و اهل بيت رسول خدا صلى الله عليه و آله در مسير حركت هر طور كه مى خواستند طى طريق مى نمودند: هر جا مى خواستند فرود مى آمدند و در شهر و قريه نيز كه وارد مى شدند به مراسم عزادارى قيام مى كردند و خاك را با اشك خونين عجين مى ساختند
نعمان بن بشير كمال توقير و تكريم را نسبت به ايشان معمول مى داشت و در هر كجا فرود مى آمدند، با مردان خود، دور از ايشان منزل مى كرد تا اهل بيت عليه السلام با فراغت بال و امنيت خيال به حال خود باشند و چنين بود تا هنگامى كه به حوالى عراق نزديك شدند.
از اينجا بايد سياست و كياست الهى دختر رشيد اميرالمومين عليه السلام را سنجيد كه چگونه يزيد را با خاك سياه برابر كرد، چگونه مجلس عزا در عاصمه و پايتخت يزيد بر پا كرد، چگونه فرمان داد كه هر زنى از زنان شام مى خواهد بيايد كسى او را منع نكند، چگونه مراثى حاوى مظلوميت آل پيغمبر صلى الله عليه و آله و مثالب و مطاعن بنى اميه را انشا كرد، و چگونه فرمان داد كه عماريها را و علمها را سياه كنند؟ البته در هر منزلى زينب عليه السلام همى نداى حق مى زد و خط سير خود را اعلاى كلمه حق قرار داده بود، و بدينگونه تمامى سعى خود را به كار برد تا به هدف رسيد، و اين خود نشانگر عظمت و جلالت و شرافت و علو همت و صبر و شكيبايى و علم و دانش خاص و كاملى بود كه خداوند متعال به زينب عليه السلام مرحمت كرده بود و در معنى ، اين گوهر گرانبها را در خزينه خود براى احياى دين حق ذخيره كرده بود. (309)
به ياد رقيه عليه السلام در مدينه  
روايت شده است هنگامى كه حضرت زينب عليه السلام با همراهان به مدينه بازگشت ، زنهاى مدينه براى عرض تسليت به حضور ايشان آمدند. حضرت زينب عليه السلام تمامى حوادث جانسوز كربلا و كوفه و شام را براى آنها بيان مى كرد، و آنها مى گريستند تا اينكه به ياد حضرت رقيه عليه السلام افتاد و فرمود:
اما مصيبت رحلت حضرت رقيه عليه السلام در خرابه شام كمرم را خم و مويم را سفيد كرد. زنها وقتى اين سخن را شنيدند، صدايشان به شيون و ناله و گريه بلند شد، و آن روز به ياد رنجهاى جانگداز حضرت رقيه عليه السلام بسيار گريستند. (310)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:559.txt">كرامات حضرت رقيه عليه السلام </a><a class="text" href="w:text:560.txt">آن سر، كه خون او ز گلويش چكيده است  </a><a class="text" href="w:text:561.txt">حضرت رقيه عليه السلام برايمان ويزاى حج گرفت </a></body></html>بخش سيزدهم : كرامات حضرت رقيه عليه السلام 
سه ساله دخترى در شام ويران بجاماند ازحسين آن شاه عطشان ز جور اشقيا خاموش و، اما بتابد تا ابد اين مهر رخشان
از حضرت رقيه عليهاالسلام و مرقد مطهر آن حضرت ، در طول تاريخ ، كرامات متعددى بروز كرده است كه قبلا در خلال بخشهاى گذشته ، به برخى از آنها اشاره كرديم (311) و اينك توجه شما را به چند كرامات شگفت ديگر جلب مى كنيم :
بگو چند جمله از مصيبت دخترم (رقيه ) را بخواند  
1. مرحوم حاج ميرزا على محدث زاده (متوفاى محرم 1369 هجرى قمرى )، فرزند مرحوم محدث عاليمقام حاج شيخ عباس قمى (312) رضوان الله تعالى عليهما، از وعاظ و خطباى مشهور تهران بودند. ايشان مى فرمود:
يكسال به بيمارى و ناراحتى حنجره و گرفتگى صدا مبتلا شده بودم ، تا جايى كه منبر رفتن وسخنرانى كردن براى من ممكن نبود. مسلم ، هر مريضى در چنين موقعى به فكر معالجه مى افتد، من نيز به طبيبى متخصص و باتجربه مراجعه كردم .
پس از معاينه معلوم شد بيمارى من آن قدر شديد است كه بعضى از تارهاى صوتى از كار افتاده و فلج شده و اگر لا علاج نباشد صعب العلاج است .
طيب معالج در ضمن نسخه اى كه نوشت دستور استراحت داد و گفت كه بايد تا چند ماه از منبر رفتن خوددارى كنم و حتى با كسى حرف نزنم و اگر چيزى بخواهم و يا مطلبى را از زن و بچه ام انتظار داشته باشم آنها را بنويسم ، تا در نتيجه استراحت مداوم و استعمال دارو، شايد سلامتى از دست رفته مجددا به من برگردد.
البته صبر در مقابل چنين بيمارى و حرف نزدن با مردم حتى با زن و بچه ، خيلى سخت و طاقتفرساست ، زيرا انسان بيشتر از هر چيز احتياج به گفت وشنود دارد و چطور مى شود تا چند ماه هيچ نگويم و حرفى نزنم و پيوسته در استراحت باشم ؟ آن هم معلوم نيست كه نتيجه چه باشد.
بر همه روشن است كه با پيش آمدن چنين بيمارى خطرناكى ، چه حال اضطرارى به بيمار دست مى دهد. اضطرار و ناراحتى شديد است كه آدمى را به ياد يك قدرت فوق العاده مى اندازد، اين حالت پريشانى است كه انسان اميدش از تمام چاره هاى بشرى قطع شده و به ياد مقربان درگاه الهى مى افتد تا بوسيله آنها به درگاه خداوند متعال عرض حاجت كرده و از درياى بى پايان لطف