ل کرده‏اند به ويژه دفاعي که عبداللَّه در حضور معاويه از علي ابن‏ابي‏طالب عليه السلام و خاندان بزرگوار پيغمبر کرده و عمرو ابن‏عاص و ديگران را رسوا ساخته است.(10) مرحوم مامقاني در کتاب رجال خود، او را مردي جليل‏القدر و بزرگوار توصيف کرده است و پس از نقل داستاني از مدائني مي‏نويسد: شبهه‏اي در وثاقت او از نظر روايت نيست.(11) بنابراين آنچه در پاره‏اي از کتابها مانند کتاب اغاني و غيره نقل‏شده که عبداللَّه بن‏جعفر اهل سماع و غنا بوده، اصل و اعتباري ندارد و يا مربوط به شخص ديگري همنام اوست که به خاطر شهرت عبداللَّه بن‏جعفر در تاريخ به نام وي ثبت شده است و يا چنانکه برخي احتمال داده‏اند از حديث‏هاي مجعول و اتهاماتي سرچشمه مي‏گيرد که دستگاه وسيع تبليغاتي بني‏اميه عليه خاندان ابي‏طالب و اميرالمؤمنين و نزديکان آن حضرت انجام مي‏دادند و مي‏خواستند به هر وسيله اين خانواده بزرگوار را نزد مردم بي‏قدر و ارزش جلوه دهند.(12) مانند روايات ديگري که درباره خود علي بن‏ابي‏طالب و حسنينعليهم السلام و ديگران جعل کردند و با صرف صدها هزار دينار پول بيت‏المال مسلمانان و اجير کردن افرادي مانند سمرة بن‏جندب ها و ابوهريره ها دروغهايي را به خدا و پيغمبر بستند!معشوق، علی اکبری می طلبد

گاهی بدن و گاه سری می طلبد

تقویم پر از فرصت عاشورایی ست

هر روز حسین یاوری می طلبد

 

شاعر: پروانه بهزادی آزاددلم ای کاش امشب پر بگیرد

دوباره عاشقی از سر بگیرد

رود در کربلای عشق و آنجا

سراغی از علی اکبر بگیرد

 

شاعر: علی مطهریآیینه ی جد سرمدش می خواندند

شق القمر مجددش می خواندند

آنقدر شبیه مصطفی بود علی

که دشمن و دوست، احمدش می خواندند

 

شاعر: مریم حقیقت<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:674.txt">حجله ی خون</a><a class="text" href="w:text:675.txt">عطر پیمبر</a><a class="text" href="w:text:676.txt">قد و بالا</a><a class="text" href="w:text:677.txt">تکبیرهای ممتد</a><a class="text" href="w:text:678.txt">چهره ی پیمبر</a><a class="text" href="w:text:679.txt">ظهر عطش</a><a class="text" href="w:text:680.txt">پیغمبرها</a><a class="text" href="w:text:681.txt">پیغمبر سحر</a><a class="text" href="w:text:682.txt">شمشیرهای خون آلود</a><a class="text" href="w:text:683.txt">میوه ی من</a><a class="text" href="w:text:684.txt">یوسف زیبا</a><a class="text" href="w:text:685.txt">چراغ بیت الحزن</a></body></html>خواهم که بوسه ات زنم امّا نمی شود

جایی برای بوسه که پیدا نمی شود

لب را به هم بزن و نفس زن که هیچ چیز -

شیرین تر از شنیدن بابا نمی شود

این پیرمرد بی تو زمین گیر می شود

بی شانه ی تو مانده اگر پا نمی شود

هر عضو را که دیده ام از هم گشوده است

جز چشم تو که بر رخ من وا نمی شود

خشکم زده کنار تو و خنده هایشان

خواهم بلند گردم از این جا نمی شود

ای پاره پاره تن ز دل پاره پاره ام

گفتم بغل کنم بدنت را نمی شود

باید کفن به وسعت یک دشت آورم

در یک کفن که پیکر تو جا نمی شود

حجله گرفته پای تنت مادرم ببین

اشکم حریف گریه ی زهرا نمی شود

 

شاعر: حسن لطفیرفتی و لرزه به جان پدرت افتاده

از نفس، خواهر من پشت سرت افتاده

همه ی دشت پر از عطر پیمبر شده است

هر طرف تکّه ای از بال و پرت افتاده

این فزع کردن من دست خودم نیست علی

چشمم آخر به تن مختصرت افتاده

یک نفر بیش نبودی که به میدان رفتی

این همه نیزه چرا دور و برت افتاده

نفسی تازه کن و باز دلم را خوش کن

روی جسمت پدر محتضرت افتاده

کوچه ای باز نمودند که راحت بزنند

بین لشگر علم و هم سپرت افتاده

قدری آهسته بگویید به امّ لیلا

خنجر و تیغ به جان پسرت افتاده

 

شاعر: احسان محسنی فردخواهم اگر به آن قد و بالا ببینمت

باید تو را به وسعت صحرا ببینمت

تکّه به تکّه جسم تو را جمع کردم و -

می چینمت به روی عبا تا ببینمت

حالا که نیزه خورده و پهلو گرفته ای

پیغمبرم، به کسوت زهرا ببینمت

خوبست این که حدأقل مادر تو نیست

ورنه چگونه در بر لیلا ببینمت

جان کندن مرا به تمسخر گرفته اند

پیش بساط خنده ی اینها ببینمت

ترسم ز عمّه بود بیاید... که آمده

حالا من عمّه را ببرم... یا ببینمت؟!

تشنه نرفته است ز خون تو دشنه ای

باید به نیزه ها نگرم تا ببینمت

 

شاعر: محمد بیابانیاین نیزه ها که روی تنت قد کشیده اند

انگار تیغ، روی محمّد کشیده اند

تا این که خوب خوب جدایت کنند، آه!

هر گوشه هر طرف که نباید کشیدنت

بالای زین بمان که و گر نه به رسم کفر

این ها اگر سوار بیفتد کشیده اند

فزت و رب کرب و بلا را بخوان که باز

این ابن ملجمان همگی قد کشیده اند

حتماً نماز شکر ادا کرده اند چون -

تکبیرهای ممتد و بی حد کشیده اند

حتّی فرشته های خدا هم قلم به دست

بر تکّه تکّه های تو گنبد کشیده اند

از پا نشستم از غم و پایین پای من

تنها برای توست که مرقد کشیده اند

 

شاعر: رحمان نوازنیهرگز دوباره مثل تو پیدا شود علی

بعد از تو خاک بر سر دنیا شود علی

از این درخت پر ثمر اصلا بعید نیست

یا مصطفی شود ثمرش یا شود علی

با چهره ی پیمبری آمد ز خیمه گاه

وقتش رسیده است که حالا شود علی

یک عمر قد و قامت او را نگاه کرد

یعنی که پیر شد پدرش تا شود علی

بیش از همه حسین دلش شور می زند

وقتی میان معرکه تنها شود علی

از بس که تیغ آمد و بر پیکرش نشست

دیگر توان نداشت ز جا پا شود علی

از بس که مختصر شده ای تو... گمان کنم

در بین یک عبا بدنت جا شود علی

 

شاعر: مهرداد قصری فرمانده بودم، غیرت حیدر به فریادم رسید

در وداعی تلخ، پیغمبر به فریادم رسید

طاقتم را خواهش اکبر، در آن ظهر عطش

برده بود از دست، انگشتر به فریادم رسید

انتخابی سخت، حالم را پریشان کرده بود

شور میدان داری اکبر به فریادم رسید

تا بکوبم پرچم فریاد را بر بام ماه

کودک شش ماهه ام اصغر، به فریادم رسید

تا بماند جاودان در خاک، این فریاد سرخ

خیمه آتش گشت و خاکستر به فریادم رسید

نیزه ها و تیرها و تیغ ها کاری نکرد

تشنه بودم وصل را، خنجر به فریادم رسید

جبرییل آمد، بخوان! قرآن بخوان، بی سر بخوان!

منبری از نیزه دیدم، سر به فریادم رسید

 

شاعر: علیرضا قزوهدر کوفه‏

چنانکه مي‏دانيم علي‏بن‏ابي‏طالب عليه السلام نزديک چهارسال‏ از پايان عمر خود را در کوفه گذرانيد و اين هم به خاطر آن بود که بيشتر هواخواهان آن‏حضرت در کوفه بودند و با معاويه که در شام سکونت داشت و خوارج که در نهروان بودند در حال جنگ بود و کوفه از اين‏جهت نزديکتر و آماده‏تر از مدينه بود که در جاي خود توضيح داده خواهد شد. مورخان نوشته‏اند: زماني که اميرالمؤمنين عليه السلام مرکز خلافت خود را از مدينه به کوفه منتقل کرد، زينب نيز با شوهرش عبداللَّه بن جعفر به کوفه آمد و در آنجا ساکن شدند. عبداللَّه‏بن‏جعفر در جنگ صفين جزو لشکريان عليعليه السلام بود و فرماندهي گروهي از سربازان آن حضرت را به عهده داشت. در اين مدت دختر بزرگوار آن حضرت يعني زينب نيز به ارشاد و تعليم زنان کوفه اشتغال داشت. از خصائص زينبيه جزايري(13) نقل شده است که زينب عليها السلام در کوفه مجلس درسي براي زنها تشکيل داد و براي آنها قرآن را تفسير مي‏کرد. و در يکي از روزها ب