که عبادت دو جنبه دارد: جنبه فعل و جنبه ترک، و همان‏گونه که در مداواي يک بيمار پرهيز از برخي غذاها، مهمتر از انجام کارهاي لازم و خوردن دارو است، در باب عبادت و رسيدن به کمال انسانيت و هدف خلقت نيز ترک گناه مهمتر از بجاآوردن و انجام عبادت‏هاي بدني و مالي است. از همين رو در روايات آمده است: اِنَّ اَشَدَّالعِبادَةِ اَلوَرَع (16) يعني سخت‏ترين عبادت‏ها ورع و خودداري از گناه است، يا فرموده‏اند: اَفْضَلُ العِبادَةِ العَفاف (17) يعني بهترين عبادت‏ها پاکدامني و پارسايي است. نيشابوري يکي از مورخان نقل کرده است که: زينب در فصاحت، بلاغت، پارسايي و عبادت همانند پدرش عليعليه السلام و مادرش فاطمه عليها السلام بود (18). از برخي مورخان ديگر نيز نقل شده است که: تهجد و شب زنده‏داري زينب عليها السلام در تمام مدت عمرش ترک نشد از حضرت سجادعليه السلام روايت شده که فرمود: در شب يازدهم محرّم عمه‏ام زينب را ديدم که در جامه نماز نشسته و مشغول عبادت است .(19) مرحوم بيرجندي در کبريت احمر مي‏نويسد: از برخي مقاتل معتبره از امام سجادعليه السلام نقل شده است که فرمود: عمه‏ام زينب با تمام مصيبت‏هايي که بر او وارد شده بود از کربلا تا شام هيچ‏گاه نوافل خود را ترک نکرد. همچنين روايت کرده است که چون امام حسين عليه السلام براي وداع زينب آمد از جمله سخناني که به او گفت اين بود که فرمود: يا اُخْتاه! لا تَنْسِني في نافلةِ اللَّيْل ؛ [خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش نکن.] درباره شب عاشوراي زينب عليها السلام در کتاب مثيرالاحزان از فاطمه دختر امام حسين عليه السلام نقل شده است: وَ اَمّا عَمَّتي زَيْنَب فَاِنَّها لَمْ تَزَلْ قائِمَةً في تِلْکَ اللَّيلَةِ - أي عاشِرَة مِنَ المُحَرّم - في مِحْرابِها تَسْتَغيثُ‏ اِلي‏ رَبِّها، وَ ما هَدَأَت لَنا عَيْنٌ وَ لاسَکَنَتْ لَنا زَفْرَة . [و اما عمه‏ام زينب، پس وي همچنان در آن شب در جايگاه عبادت خود ايستاده بود و به‏درگاه خداي تعالي استغاثه مي‏کرد و در آن شب چشم هيچ‏يک از ما به خواب نرفت و صداي ناله ما قطع نشد.(20)] حضرت سجادعليه السلام فرمود: اِنَّ عَمَّتي زَيْنَب کانَتْ تُؤَدّي صَلَواتِها مِنْ قِيام، اَلفَرائِضَ وَ النَّوافِلَ، عِنْدَ مَسيرِنا مِنَ الکُوفَةِ اِلَي الشّامِ، وَ في بَعْضِ المَنازِل تُصَلّي مِنْ جُلُوسٍ لِشِدَّةِ الجُوعِ وَ الضَّعْفِ مُنْذُ ثَلاثِ لَيالٍ؛ لاَنَّها کانَتْ تَقْسِمُ ما يُصيبُها مِنَ الطَّعامِ عَلَي الاَطْفالِ، لِاَنَّ القَوْمَ کانُوا يَدْفَعُونَ لِکُلِّ واحِدٍ مِنّارغيفاً واحِداً مِنَ الخُبْزِ فِي اليَوْمِ وَ اللَّيلَة [همانا عمه‏ام زينب همه نمازهاي واجب و مستحب خود را در طول مسيرما از کوفه به شام ايستاده مي‏خواند و در بعضي از منزل‏ها نشسته نماز خواند و اين هم به‏جهت گرسنگي و ضعف او بود، زيرا سه شب بود که غذايي را که به او مي‏دادند ميان اطفال تقسيم مي‏کرد، چون که آن مردمان (سنگدل) در هر شبانه روز به ما يک قرص نان بيشتر نمي‏دادند.(21)]

آنچه آمد نمونه و گوشه‏اي از عبادت‏هاي بدني و انجام نمازهاي واجب و نافله زينب بود. ضمناً بزرگترين خصلت نيک يک انسان ايثار و مقدم داشتن ديگران برخود است که‏ از اين حديث، مقام ايثار زينب عليها السلام نيز معلوم مي‏شود که چگونه سه شبانه‏روز به‏گرسنگي صبر مي‏کند و سهم غذاي خود را به اطفال خردسال و امام معصومعليه السلام مي‏دهد! از اين جنبه که بگذريم، خود همين مسافرت تاريخي و تحمل آن همه مرارتها و مصيبت‏هايي که در طول تاريخ بشريت کم‏نظير و يا بي‏نظير است، - و قيام در برابر طاغوتها و ستمگران زمان و رسوا ساختن و محکوم کردن آنها، با آن سخنان نافذ و خطبه‏هاي آتشين که اظهار هر جمله‏اش احتمال خطرهايي جاني براي خود او و ديگران داشت، - و درک و رشد دادن به مردم جاهل و نادان و يا بزدل و ترسويي که يکسره خود را در برابر ياغي زمان باخته و يا با مشتي درهم و دينار، سعادت ابدي و آخرت خود را به دنياي ناپايدار و لذت زودگذر جهان فاني فروخته بودند، - و بيدار کردن مردم بي‏درکي که گول تبليغات دستگاه ديکتاتوري بني‏اميه را خورده و امام حسين عليه السلام را به عنوان اخلالگر، لازم القتل مي‏دانستند، و رساندن پيام مقدّس حجت زمان و سرور آزادگان حضرت اباعبداللَّه‏الحسين عليه السلام که جنايتکاران کوفه و شام خيال کردند آن نداي مقدس را در ميان شنهاي تفتيده نينوا خاموش کردند، به اقصا نقاط جهان ، حتي به‏گوش يهوديان و مسيحيان و بيگانگاني که در مجلس يزيد براي تماشا يا تبريک آمده و اجتماع کرده بودند ، - و خلاصه انجام يک سلسله رسالتهاي الهي و تاريخي‏ که پشت مردان جهان در انجام آن خم مي‏شد و از عهده‏شان خارج بود ، هرکدام از آنها عبادت بزرگي بود که اين بانوي بزرگوار و تربيت شده مکتب علي و زهراعليهما السلام انجام آن‏را به عهده گرفت و غايت خضوع و تسليم خود را بدين‏وسيله به پيشگاه مقدس پروردگار خويش اظهار داشت. فؤاد کرماني شاعر معاصر درباره تسليم و رضاي زينب مي‏گويد:

تسليم و رضا نگر که آن دخت بتول‏
در مقتل کشتگان چو فرمود نزول‏
شکرانه سرود کي خداوند جليل‏
قرباني ما به پيشگاه تو قبول‏

و آن شاعر ديگر در مدح وي سروده است:

زورق ايمان به وي شناخته ساحل‏
کشتي عرفان ز وي فراشته لنگر
فخر سماواتيان و دختر حيدر
بانوي عصمت و راست فاطمه مادر
دختر اگر اين بُدي نداشتي اي کاش‏
دايه امکان به بطن الاّ دختر
نخل شريعت از او گرفت شکوفه‏
دين محمد از او رسيد به افسر
جاه مؤبّد به عون اوست مهيا
عزت سرمد به‏نصر اوست ميسّر

فداکاري و جهاد در راه دين‏

 ايمان به خدا آثار و لوازمي دارد و مسؤوليّتها و تعهداتي به‏دنبال مي‏آورد که هرکس نمي‏تواند بدان‏ها جامه عمل بپوشاند و به آثار و لوازم آن عمل کند. از جمله اسن لوازم ، مبارزه و جهاد در راه پيشبرد اين هدف مقدس و پيکار با بي‏دينان و گذشت و فداکاري در اين‏راه با مال و جان است خداي جهانيان اين حقيقت را درضمن آياتي از جمله اين آيه شريفه بيان فرموده است: {وَالَّذينَ آمَنُوا وَ هاجَرُوا وَ جاهَدُوا في سَبيلِ‏اللَّهِ وَ الَّذينَ آوَوْا َو نَصَرُوا اُولئِکَ هُمُ المُؤْمِنُونَ حَقّاً...}.(22) [ آنان‏که ايمان آورند و مهاجرت کردند و در راه خدا پيکار و جهاد نمودند و هم‏آنان که (مؤمنان را) پناه داده و ياري کردند، مؤمن واقعي و حقيقي اينهايند...] در جاي ديگر فرموده است: {اِنَّمَا المُؤمِنُونَ الَّذينَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ يَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِم في سَبيلِ اللَّهِ اُولئِکَ هُمُ الصّادِقُونَ}.(23) [براستي مؤمنان تنها کساني هستند که به خدا و رسول او ايمان آوردند و پس از آن شک نياوردند و به وسيله مال و جان خود در راه خدا جهاد کردند، آنها راستگويانند.] به همين دليل است که خداي تعالي با مراتبي مجاهدان را بر ديگران فضي