ِ، هذا حُسَينٌ‏ بالعراءِ، مُرَمَّلٌ بِالدِّماءِ، مُقَطَّعُ الاَعْضاءِ، واثَکْلاهُ وَ بَناتُکَ سَبايا، اِلَي اللَّهِ المُشْتَکي، وَ اِلي‏ مُحَمَّدِ المُصْطَفي‏، وَ اِلي‏ عَلِيّ المُرْتَضي، وَ اِلي‏ فاطِمَةَ البَتُولِ، وَ اِلي‏ حَمْزَةَ سَيّدِالشُهَداءِ. وا مُحَمَّداهُ! وهذا حُسَينٌ بِالعَراءِ تسْفي عَلَيهِ ريحُ الصَّباءِ، قَتيلُ اَوْلادِ البَغايا! واُحزْناه وَ اکُرْباه! عليکَ يا أباعبدِاللَّهِ! اَليَوْم ماتَ جَدّي رَسُولُ‏اللَّهِ، يا اَصْحابَ مُحَمَّداه، هؤُلاءِ ذُرَيّةُ المُصْطَفي يُساقُونَ سَوْقَ السَباي (30)! [اي محمد! درود فرستند بر تو فرشتگان آسمان، اين که به خون آغشته و اعضاي بدنش از هم جدا، و دخترانت اسير شده‏اند حسين است، شکوه ما به درگاه خداست و به پيشگاه محمد مصطفي و علي مرتضي و فاطمه زهرا و حمزه سيدالشهداء. اي محمد! اين حسين است که در اين دشت روي زمين افتاده و بادصبا بر پيکر او گرد و غبار مي‏افشاند، يعني کشته دست اولاد زنا!. اي دريغا! و اي افسوس که امروز (براستي) جدّم رسول خدا کشته شد! اي اصحاب و ياران محمد! آخر اينان فرزندان حضرت مصطفي هستند که همچون اسيران آنان را مي‏برند!]

با دقّت و تأمّل در همين چند جمله کوتاه شکوه آميزبانوي شجاع و قهرمان کربلا در آن صحنه پر از رعب و وحشت و پيش روي سربازان بي فضيلت عمر ابن سعد و سرلشکران مغرور و سرمست، او بخوبي مي‏توان احساس کرد که دختر اميرالمؤمنينعليه السلام با چه شجاعت و شهامتي جنايات آنها را افشا و اعمال وحشيانه آنان را محکوم مي‏کند و چه بذري براي انقلابهاي آينده در دل آنها و ديگراني که آن سخنان به گوششان مي‏رسيد مي‏پاشد و چگونه ضد اسلام بودن حکومت و عمّال جنايتکار او را به گوش لشکرياني که هر گروه آنها از شهر و دياري جداگانه بودند مي‏رساند! تا آنجا که مي‏فرمايد امروز جدم رسول خداصلي الله عليه وآله کشته شد... ! گويا مي‏خواهد بگويد: امروز با کشتن حسين عليه السلام در حقيقت پيغمبر را کشتيد! قرآن و احکام‏وشريعت مقدس‏او راکشتيد!زحمات ورنجهاي چندين ساله او را از بين برديد! و...چرا که حسينعليه السلام در اين قيام و نهضت ، هدفي جز احياي احکام اسلام و شريعت مقدّس جدّش نداشت در حقيقت حسينعليه السلام براي دفاع از حريم اسلام کشته شد. سپس آن حضرت خطاب به اصحاب پيغمبر مي‏فرمايد: اي اصحاب محمد... ! با اينکه معلوم نيست حتي يکي از اصحاب و ياران پيغمبر در کربلا حضور داشته و شاهد آن ماجرا و مخاطب سخنان زينب بوده باشند، اما زينب مي‏داند که اين سخنان او در آنجا يادداشت و ضبط مي‏شود و به گوش مردم مي‏رسد و آنها که در آنجا حضور دارند و هرگروه و دسته‏اي که از شهر و دياري به آنجا آمده‏اند هرکدام اين جملات را به خاطر مي‏سپارند و احياناً به عنوان خبرنگار آنها را يادداشت مي‏کنند و پس از مراجعت به شهرهاي خود بازگو مي‏کنند... و سر انجام در تاريخ ثبت مي‏شود. آري زينب عليها  السلام با بصيرت و بينايي کامل خود اينها را مي‏دانست و به جاي آنکه از ديدن اجساد به خون آغشته برادرها و برادرزاده‏ها و جوانان خويش ، شکيبايي و توان خود را از دست بدهد و صدا را به گريه و شيون بلند کند و مانند زنان عاجز از زمين و زمان شکايت کند و از بدبختي خود بنالد و احياناً از شدت ناراحتي سخنان ناروايي بر زبان جاري سازد، از اين فرصت زودگذر در جهت اهداف دين و مکتب و برادر شهيدش استفاده مي‏کند و براي به ثمر رساندن آن نهضت مقدس در آن موقعيت حساس تا حدّ توان از نيرو وامکاناتش از کمال بهره‏برداري را مي‏کند.شکسته پشت غم از بار غصه های رباب

از آن زمان که شنیده است ماجرای رباب

به سوز سینه ی گهواره، داغ غم زده است

شرار زخم دل خونِ لای، لایِ رباب

 و تار صوتی آتش گرفته می فهمد

که آمده چه بلایی سر صدای رباب

برای کودکش آنقدر آه و ناله نکرد

که چشم مشک پر از اشک شد بجای رباب

به جان گریه ی شش ماهه روی دست حسین

کسی نریخته اشکی مگر به پای رباب

قنوت صبر گرفته برای حلق علی

خدا کند به اجابت رسد دعای رباب

میان هلهله ی چنگ و های و هوی رباب

سه شعبه زخم زد و ناله شد نوای رباب

و ناگهان پر و بال فرشته ها تر شد

به خون کشته ی مظلوم کربلای رباب

"رقیه" آمده از یک فرشته می پرسد

پیام تسلیت آورده ای برای رباب؟

و فکر می کنم آب فرات، گِل شده است

که ریخته به سرش خاک، در عزای رباب

خدا به داد دل خاطرات او برسد

چه می کشند خیالات انزوای رباب

 

شاعر: مصطفی متولیگفتی رباب، آه! دل من کباب شد

اشکی چکید وچلّه نشست و شراب شد

آیینه ها شکست، زمین گُر گرفت و سوخت

وقتی امیر قافله پا در رکاب شد

وقتی که دور می شد از اندوه خیمه ها

چشمی به سوی خیمه وچشمی پُر آب شد

هرکس تمام هستی خود را به او سپرد

حالا زمان زمزمه های رباب شد

تا صبح خواند، آیه ی « اَمّن یجیب» را

تا پاسدارکوچک او انتخاب شد

 

شاعر: روشن سلیمانی<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="folder" href="w:html:733.xml">آشنايى با اسوه ها ( حبيب ابن مظاهر )</a><a class="folder" href="w:html:747.xml">آشنايى با اسوه ها ( حجر بن عدى )</a><a class="folder" href="w:html:761.xml">آخرين صحابي و نخستين زائر حسيني</a><a class="folder" href="w:html:776.xml">از دیار حبیب</a><a class="folder" href="w:html:788.xml">اسيران و جانبازان کربلا</a><a class="folder" href="w:html:817.xml">شهداى كربلا</a><a class="folder" href="w:html:831.xml">با کاروان حسيني جلد ۱</a><a class="folder" href="w:html:866.xml">با کاروان حسيني جلد 2</a><a class="folder" href="w:html:933.xml">با کاروان حسيني جلد 3</a><a class="folder" href="w:html:958.xml">با کاروان نور </a></body></html><?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:734.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:735.txt">عارفان مسلح</a><a class="text" href="w:text:736.txt">حبيب بن مظاهر اسدى</a><a class="text" href="w:text:737.txt">در دوران اميرالمؤمنين(ع)</a><a class="text" href="w:text:738.txt">در سالهاى خفقان اموى</a><a class="text" href="w:text:739.txt">در نهضت مسلم بن عقيل</a><a class="text" href="w:text:740.txt">پيوستن به كاروان كربلا</a><a class="text" href="w:text:741.txt">تبليغ در جبهه</a><a class="text" href="w:text:742.txt">شب عاشورا</a><a class="text" href="w:text:743.txt">شوق شهادت</a><a class="text" href="w:text:744.txt">عاشورا، روز حماسه</a><a class="text" href="w:text:745.txt">منابع</a><a class="text" href="w:text:746.txt">پاورقی</a></body></html>نام کتاب : آشنايى با اسوه ها ( حبيب ابن مظاهر )

نویسنده : جواد محدثى

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتنعارفان مسلح

نيم روز، مقاومت و فداكارى، و قرنها تابندگى و افتخار; اين ثمره اى از حماسه عاشوراست.

ياران حسين(ع) كه فداكارى و ايثار و جهادشان به تاريخ حركت داد، و به زندگى معنا بخشيد و به مرگ، عظمت عطا كرد، ضربالمثل شدند. و يادشان سرمايه الهام و شورآفرينى گشت و نامشان قرين مجد و عظمت گرديد، و خونشان در پاى نهال اسلام ريختهشد و به دين و عزت و شرف و آزادگى، جانى دوباره بخشيد.

آرى، اين گونه از «مرگ »، «حيات » پديد مى آيد، و اين سان «فنا»، «بقا» مى آفريند، و اين چنين خون سرخ شهيد، يادسبز جاويد راترسيم مى كند و شهيدان، «اسوه » هاى تاريخ مى گ