دند در ديندارى، درتقوا و مرزبانى از احكام الهى،در دفاع از قرآن و حمايت ازامام، در يارى حق و عدل، در آزادگى و عزت،در حقخواهى و ستم ستيزى و در همه فضيلتها و ارزشها. محور كلام، «عاشورا» است، وميدان عمل، «كربلا».

در سال 61 هجرى كه نيم قرن از رحلت پيامبر اسلام مى گذشت، جامعه اسلامى گرفتار حاكمانى شده بود كه تحريف دين و كشتنآزادگان و هتك حرمتهاى الهى و احياى جاهليت سياه و دنيازدگى و ستمگرى و شكمبارگى و شهوترانى كمترين و كوچكترينفسادهايشان بود.

حسين بن على(ع) قيام كرد، تا دست يزيد تبهكار را از سرنوشت امت اسلام كوتاه سازد. زمانه دشوارى بود; امتحانى پيش آمده بودكه دينداران واقعى كم شده بودند و مردان جهاد و شهادت كمتر يافت مى شدند; اكثر مردم به «زندگى » روى آورده بودند!

حسين(ع) براى احياى حق و اسلام، مردانه قدم به ميدان گذاشت و نهضت ضد يزيدى خود را -كه ضد كفر و ستم بود- با يارانىمصمم و وفادار و حق شناس به انجام رساند.

اصحاب او اندك بودند، ليكن درعاشورا كيفيت مطرح بود، نه كميت; ايمان و عشق به شهادت در راه خدا ملاك بود، نه فزونىجمعيت و زيادى نفرات.

اغلب همراهان حسين بن على «ع »، عابدان شب زنده دار، زاهدان وارسته، قاريان قرآن شناس، قهرمانان با بصيرت، معلمانسلحشور و مجاهدان پرهيزكارى بودند كه آثار عبادت و تهجد در سيمايشان هويدا بود. حضور تنى چند از صحابه پيامبر اسلام وحواريون حضرت امير در سپاه اندك سيد الشهدا قداست و وجهه و معنويتى پر شكوه به جمع آنان بخشيده بود.

در نوشته حاضر با چهره تابناك و شخصيت برجسته يكى از يلان دلاور و شيران بيشه شجاعت و ايثار و حماسه آفرينى آشنامى شويم، تا شايد اين آشنايى، ما را در پيروى و تاسى به آنان يارى رساند.

اين قهرمان عابد و عارف، «حبيب بن مظاهر» است كه نامش آشناست و با كربلاى حسين و عاشوراى شهادت، پيوندى ناگسستنىدارد.

برخى از عاشوراييان، جزء مسلمانان فداكارى بودند كه حتى حضور رسول خدا(ص) را هم درك كرده بودند، و بعضى شان ازدليرمردان ركاب اميرالمؤمنين و ياران آن حضرت بودند كه در حضورش با دشمنان حق جنگيده و در شمار اصحاب امام مجتبى(ع) هم بوده اند و سرانجام حسين بن على(ع) را دركربلا يارى كرده و دراين راه به شهادت رسيده اند.

حبيب و ياران ديگر ابا عبدالله الحسين(ع) در روز عاشورا، از چنان عظمت و شكوه و مقامى برخوردار بودند كه مايه غبطه همگاناست. تعبيراتى را كه امام صادق(ع) درباره آنان به كار برده است، بسيار ارزشمند است.

القابى همچون «اوليا و دوستان خدا»، «برگزيدگان پروردگار»، «ياران وفادار دين خدا»، «انصار پيامبر و على و فاطمه و حسن وحسين »، «پاكان رستگار و سعادتمند» و... از زبان امام صادق(ع) درباره آنان صادر شده است (1) . كدام مكتب و آيين و ملت و نژاد، به اندازه اسلام در داشتن سرمايه هاى انسانى غنى است؟

در كدام مسلك و دين، اين همه شخصيتهاى برجسته و الهام بخش مى توان يافت؟

درود بر اسلام كه اين همه ذخاير معنوى دارد، درود بر اين پاكمردان متعهد و شهيدان جاويد كه آبروى اسلام و قرآنند، و«اسوه »هايى براى الگوگيرى و پيروى كردن.

اميداست كه اين نمونه هاى متعالى براى همه ما و همه رزمندگان پرتوان جبهه نورانى اسلام و براى همه آزادگان دنيا سرمشقكمال جويى و فضيلت يابى باشد.

باشد كه راه كربلا باز شود، تا در جوار بارگاه حسينى و مرقد سالار شهيدان، اين ياران وفادار سيدالشهدا را هم زيارت كنيم! آمين. حبيب بن مظاهر اسدى (2)

سابقه در دين و خدمت به اسلام و درك محضر رسول رسول خدا(ص) از افتخارات حبيب بن مظاهر بود. حبيب بزرگمردى ازطايفه افتخار آفرين «بنى اسد» بود. او يك سال پيش از بعثت پيامبر اسلام به دنيا آمد. كودكى اش همزمان با سالهايى بود كه پيامبردر مكه مردم را به توحيد دعوت مى كرد، و جوانى اش، هم عصر با دوران حكومت الهى رسول خدا در مدينه و آن سالهاى جهاد وحماسه و فداكارى در راه دين خدا بود.

فيض ديدار پيامبر، توفيقى بود كه حبيب بن مظاهر را از همان آغاز با معارف دين و حكمتهاى متعالى و سرچشمه زلال و جوشانتعاليم جاودان اسلام آشنا ساخت.

حبيب از اصحاب پيامبر به حساب مى آمد و از آن حضرت حديثهاى زيادى شنيده بود. صحابى بودن اين چهره عظيم الشان تاريخاسلام (3) مقام و موقعيت او را والاتر ساخته بود و شركت او در سن 75 سالگى درنهضت كربلا و دفاع مسلحانه اش از حسين بنعلى(ع) از صحنه هاى پر شكوه و سرشار از معنويتى است كه فقط در جبهه هاى نورانى مؤمنان حق پرست يافت مى شود. در دوران اميرالمؤمنين(ع)

پس از وفات پيامبر، حبيب بن مظاهر در خط ولايت على بن ابى طالب(ع) قرار گرفت و محضرآن امام را مغتنم شمرد و آن حضرترا به سان چشمه سار زلال حقيقت و حجت بى نظير الهى و وارث علوم پيامبر مى شناخت. از اين رو، به آن حضرت روى آورد و درشمار ياران خالص و حواريون و شاگردان ويژه على بن ابى طالب قرار گرفت و دانشهاى گرانبها و فراوانى رااز امام آموخت و ازحاملان علوم على -عليه السلام - بود (4) . حبيب بن مظاهر در رديف ياران فداكارى همچون ميثم تمار، رشيد هجرى، عمروبنحمق و... بود و همانند آنان معارف گرانبهايى از مولاى خود فرا گرفته بود، كه يكى از آنها «علم بلايا و منايا» بود; يعنى پيشگويىحوادث و خبر داشتن از وقايع آينده و تاريخ و كيفيت شهادت خود و ديگران.

به نمونه مشهورى كه در اين باره نقل شده است توجه كنيد:

ميثم تمار، سوار بر اسب از نزديك جايى كه جمعى از طايفه «بنى اسد» در آن نشسته بودند عبور مى كرد. در اين حال، حبيب بنمظاهر را ديد كه او نيز سوار بر اسب بود. آن دو به يكديگر نزديك شدند، تا حدى كه گردن اسبهايشان به هم مى خورد و گفتگويىطولانى كردند. در آخر، حبيب بن مظاهر خطاب به ميثم گفت: گويا پيرمرد خربزه فروشى (5) را مى بينم كه در راه عشق و محبتدودمان پيامبر(ص)، او را به دار آويخته اند و بر چوبه دار، شكم او را پاره مى كنند.

ميثم هم گفت: من هم خوب مى شناسم مرد سرخ رويى را كه گيسوانى دارد (منظورش خود حبيب بن مظاهر بود) و به عنوانيارى فرزند رسول خدا، حسين بن على، به ميدان مى رود و كشته مى شود، و سربريده اش را در كوفه مى گردانند.

آنان پس از اين گفتگو، از هم جدا شدند. كسانى كه آنجا بودند و اين گفتگو را از آن دو شنيده بودند، هنوز متفرق نشده بودند و بهخيال خودشان درباره دروغهاى آن دو نفر صحبت مى كردند كه «رشيد هجرى » از راه رسيد و ازآنان سراغ ميثم و حبيب را گرفت.به او گفتند: همين جا بودند و چنين و چنان گفتند وسپس از هم جدا شده و رفتند. رشيد گفت: خداوند، ميثم را رحمت كند;فراموش كرد كه اين مطلب را هم اضافه كند كه به آورنده سر بريده حبيب در كوفه صد درهم بيشتر جايزه مى دهند و آنگاه آن سررا در شهر مى گردانند!

حاضران به يكديگر گفتند: اين يكى، از آنان هم دروغگوتر است; ولى طولى نكشيد كه ميثم را بر در خانه «عمروبن حريث » بر فرازچوبه دار، آويخته ديدند و سر حبيب بن مظاهر را هم به كوفه آوردند و آنچه را كه آن روز گفته ش