 چگونه بي‏تاب نشوم و شکيبايي از دست ندهم در حالي که به چشم خود سرور خود و برادران و عموها و عموزادگان خود را مي‏بينم که بدنهاي به خون آغشته‏شان روي زمين افتاده و جامه‏هاشان را از تنشان ربوده و کسي نيست که آنها را کفن و دفن کند؟ نه کسي به‏سوي آنان مي‏رود و نه‏انساني به ايشان نزديک مي‏شود گويا اينان از خانواده ديلم و خزر (غيرمسلم) هستند؟ عمه‏ام زينب که اين سخنان را شنيد به‏من گفت: مبادا آن چه مي‏بيني تو را بي‏تاب کند که به‏خدا سوگند اين ماجرا روي عهد و پيماني بود که رسول خداصلي الله عليه وآله که از جد و پدر و عمويت گرفته، و همانا خداي تعالي ازگروهي ازاين امت - که سرکشان و فرعونان امت آنان‏را نمي‏شناسند اما در ميان اهل آسمانها شناخته شده و معروف هستند - پيمان گرفته که بيايند و اين اعضاي پراکنده (و بدنهاي قطعه قطعه و جسدهاي به خون آغشته) را جمع‏آوري کنند و به خاک بسپارند و در اين سرزمين براي قبر پدرت سيدالشهداعليه السلام نشانه و علامتي نصب خواهند کرد که با گذشت زمانها و شب و روزها از بين نخواهد رفت... پيشوايان کفر و پيروان ضلالت و گمراهي کوشش زيادي خواهند کرد تا آن قبر مطهر را محو کنند و آثار آن را ويران کرده و از بين ببرند، اما از اين تلاش و کوشش هيچ نتيجه‏اي نگرفته و بلکه روزبه‏روز اين اثر آشکارتر شود و کار او برتر و بالاتر رود! امام سجاد فرمايد: از عمه‏ام پرسيدم: اين عهد و پيمان را از کجا دانستي و اين خبر را از کجا شنيدي؟ پاسخ‏داد: اين مطلب را امّ‏ايمن از پيغمبر براي من نقل کرد. و سپس به‏دنبال آن حديث مفصلي را از ام‏ايمن نقل مي‏کند.(36) از اين جالبتر آن که در برخي از کتابها نقل شده است که چون زينب عليها  السلام خواست از آن سرزمين برود کنار بدن مطهر برادر آمد، دستهاي خود را زير آن جسد قطعه‏قطعه و بي‏سرانداخت و آن‏را روي دست بلند کرد و گفت:

اَللَّهُمَّ تَقَبَّل مِنّا هذَا القَليلَ مِنَ القُرْبان ! [ خدايا اين قرباني کوچک را از ما خاندان قبول فرما(37)!] براستي اگر اين نقل معتبر و صحيح باشد دليل بزرگ ديگري بر عظمت روح و نيروي فوق‏العاده دختر بزرگوار عليعليه السلام است که گذشته از اين که با ديدن آن منظره جانسوز خود را نباخته بلکه با اين عمل و گفتار خود درس شجاعت و شهامت و استقامت و پايداري در راه دين به همه مردان و زنان آزاده مسلمان مي‏دهد، و خود اين عمل و گفتار در شکست روحيه دشمن تأثيري شگفت‏انگيز دارد و حقانيت گوينده را به‏ثبوت مي‏رساند که بر اهل‏بصيرت پوشيده نيست و در تاريخ نمونه‏هاي فراواني دارد.پاورقی

1-شماره نخست از سلسله كتاب هاى شهداء الولاء كتاب دكتر لبيب بيضون در سال 1421 در قطع وزيرى ، 175 صحفه از سوى مؤلف محترم در دمشق منتشر شده است ، چاپ ديگر آن از سوى انتشارات بوستان كتاب در قم .
2-نام منطقه اى در شمال دمشق ، حجر و يارانش را در همان جا نيز شهيد كردند و مدفن آنان نيز همان جاست .
3-حاكم نيشابورى ، مستدرك صحيحين ، ج 3، ص 468.
4-الاغانى ، ج 16، ص 89.
5-اعيان الشيعه ، ج 4، ص 571.
6-ابن حجر، الاصابه ، ج 1، ص 329.
7-اعيان الشيعه ، ج 4، ص 585.
8-ابن اثير، كامل ، ج 3، ص 231.
9-1.وقعه صفين ، ص 104.
10-1.همان ، ص 381.
11-1.ابن اثير، كامل ، ج 3، ص 340.
12-2.همان ، ص 345.
13-1.الدجات الرفيعه ، ص 423.
14-1.تاريخ يعقوبى ، ج 2، ص 196.
15-ابن اثير، كامل ، ج 3، ص 377.
16-1.شيخ مفيد، ارشاد، ص 17.
17-2.كشى ، رجال ، ص 94.
18-1.آغاز اشعار چنين است :
 
فيا اءسفى على المولى التقى
  	ابى الاطهار حيدرة الزكى
 
19-2.بحارالانوار، ج 42، ص 290.
20-1.ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه ، ج 20، ص 8.
21-1.اين حادثه كه معاويه ، يك زنازاده را به خاندان خود نسبت داد و او را برادر خويش خواند،
به استلحاق معروف است و داستانى دارد و از ننگ هاى ماندگار معاويه به شمار مى رود.
22-2.نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فيض الاسلام ، خطبه 56.
23-1.ابن ابى الحديد، شرح نهج البلاغه ، ج 4، ص 56.
24- 2. من سب عليافقد سبنى (احمد بن حنبل ، فضائل الصحابه ، ج 2، ص 594.
25-3.نهج البلاغه ، ترجمه و شرح فيض الاسلام ، حكمت 397.
26-1.اعيان الشيعه ، ج 4، ص 574.
27-1.تاريخ طبرى ، ج 5، ص 254.
28-2.ابن اثير، كامل ، ج 3، ص 473.
29-1.ابن سعد، طبقات ، ج 6، ص 151.
30-1.الدرجات الرفيعه ، سيد على خان ،ص 427.
31-1.تاريخ طبرى ، ج 5، ص 258؛ابن اثير، كامل ، ج 2، ص 474.
32-2.ابن اثير، كامل ، ج 2، ص 476.
33-1.تاريخ ابن عديم (جلد مربوط به امام حسين و حجر)، ص 144.
34-2.ابن اثير، كامل ، ج 2، ص 476.
35-1.ابن كثير، البدايه و النهايه ، ج 8، ص 50.
36-
ترفع اءيها القمر المنير
  	تبصر هل ترى حجرا يسير...؟
 
(ابن اثير، كامل ، ج 3، ص 488).
37-نام منطقه اى سرسبز، در حدود 20 كيلومترى دمشق ، كه حجربن عدى فاتح آن سرزمين بود.
38-تاريخ طبرى ، ج 5، ص 272.
39-همان ص 373.
40-ابن اثير، كامل ، ج 3، ص 484.
41-اعيان الشيعه ، ج 4، ص 580.
42-ابن اثير، كامل ، ج 3 ص 485.
43-مروج الذهب ، ج 3، ص 12.
44-الدرجات الرفيعه ، ص 428.
45-سيد محمد بحر العلوم ، در كتاب من مدرسه الامام على عليه السلام ، ص 50.
46-ابن اثير، كامل ، ج 3، ص 485.
47-اعيان الشيعه ، ج 4، ص 580.
48-از نويسنده
49-من مدرسه الا مام على عليه السلام ، ص 52.
50-ابن اثير، كامل ، ج 4، ص 244.
51-الاغانى ، ج 17، ص 153.
52-كنز العمال ، ج 11، حديث 30887.
53-الامامه و السياسه ، ج 1، ص 181.
54-طبرسى ، احتجاج ، ج 2، ص 19؛كشف الغمه ، ج 2، ص 240.

 
<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:762.txt">درباره کتاب</a><a class="text" href="w:text:763.txt">مقدمه</a><a class="text" href="w:text:764.txt">جابر كيست؟</a><a class="text" href="w:text:765.txt">جابر در عصر پيامبر</a><a class="text" href="w:text:766.txt">وصيت مخصوص پيامبر صلي الله عليه و آله به جابر</a><a class="text" href="w:text:767.txt">جابر بعد از پيامبر صلي الله عليه و آله</a><a class="text" href="w:text:768.txt">ناشر افكار خاندان نبوت</a><a class="text" href="w:text:769.txt">ياور امام زمان عليه السلام</a><a class="text" href="w:text:770.txt">نخستين زائر كوي حسيني عليه السلام</a><a class="text" href="w:text:771.txt">چگونگي زيارت جابر</a><a class="text" href="w:text:772.txt">ديدار با امام سجاد عليه السلام و همراهان آن حضرت</a><a class="text" href="w:text:773.txt">نام جابر بر ضريح امام حسين عليه السلام</a><a class="text" href="w:text:774.txt">رحلت جابر</a><a class="text" href="w:text:775.txt">پاورقی</a></body></html>نام کتاب :  آخرين صحابي و نخستين زائر حسيني

نویسنده : مصطفي غلامحسيني

منبع : مرکز تعلیمات اسلامی واشنگتن يكي از راههاي عميق و در عين حال ساده و آسان براي شناخت اسلام و آثار سازنده آن، مطالعه زندگي اصحاب خاصّ پيامبر صلي الله عليه و آله و امامان معصوم عليهم السلام است. آنها كه تا آخر عمر در خط پيامبر و امامان بودند و از جانب آن بزرگوران مورد تأييد قرار گرفتند.

جابر بن عبداللّه انصاري از افراد نادري است كه براستي شاگرد فهيم، عارف، پارسا، مجاهد و وارسته پيامبر صلي الله عليه و آله بود. وي بيش از 90 سال عمر پربركت خود را در راه اسلام و گسترش آن صرف كرد و شيرمردي مخلص و نستوه، عابدي وارسته و عاشق و عالمي پرتلاش بود. جابر پنج امام را درك كرد، از شاگردان و ياران مخصوص همه آنها بود و در نشر انديشه آنان، سهمي بزرگ داشت. «