ه كرده و در نابودى قدرت امويان تلاش مى كردند.
در مـديـنـه روز بـه روز بر تعداد مردمِ ناراضى اضافه مى شد. مردم علنا در كوچه ها و مـيـدانـهاى شهر، به يزيد لَعن مى فرستادند و لعنت فرستادن بر عاملان واقعه كربلا، چيز عادى شد. دامنه تشنج روزافزون بود.
والى جـديـد مـديـنـه كه ((عتبة بن وليد)) نام داشت ، با نهايت تلاش و كوشش سعى كرد، هرطور شده مردم مدينه را از قيام باز دارد. بالا خره به نحوى توانست عده اى را وادار كند بـه شـام بـرونـد تا شايد با تطميع بتواند آنان را بخرد. و از سوى ديگر به يزيد رسـانـيد كه به نحوى با دادن انعام و هدايا از ايشان دلجويى كند، باشد تا جلو انقلاب بـه شـكـلى گـرفـتـه شـود. يـزيـد هـم بـراى ايـشـان نـهـايـت احـتـرام را قائل شد و آنان را مورد نوازش قرار داد. ولى اين عده كه در شام با حقايق زندگى يزيد و آنـچـه در شام مى گذشت آشنا شده بودند، زندگى ننگين يزيد و عياشيهاى او را براى مـردم بـازگـو كردند. آنان براى مردم شرح دادند كه يزيد، سگ بازى مى كند و با مردم معاشرت بدى دارد، ميگسارى مى نمايد و در مجلس او نوازشگران به نوازندگى مشغولند و يزيد مردى بى دين و خوشگذران است .
مـردم مـديـنـه كـه بـا حـقـايـق اسـلام آشـنـايـى كـامـل داشـتـنـد و مـى دانـستند كه اين گونه اعـمال از يك فرد مسلمان عادى بعيد است تا چه برسد به كسى كه دعوى خلافت و رهبرى مـسـلمـيـن را دارد، بـا شـنـيـدن ايـن اخـبـار تـكـان دهنده ، به ناگاه مردم مدينه قيام كردند و ((عـبـداللّه بـن حـنـظـله انـصـارى )) را بـه ريـاسـت برگزيدند و به تعقيب امويان شهر پرداختند و آنان در محله ((مروان بن حكم )) كه سمت رياست بنى اميه را در مدينه دارا بود، گرد آمده و متحصن شدند.
يـزيـد از شام لشكرى به فرماندهى ((مسلم بن عقبه المرى )) به كمك امويان فرستاد و به او دستور داد كه هرطور هست شورش را بخواباند.
مردم مدينه خندق زمان پيغمر را دوباره ساختند و در شهر محصور شدند، اما شاميان با دور زدن خندق و خيانت بعضى از عوامل بنى اميه در شهر توانستند از قسمت عقب وارد شهر شوند و مـدافـعـين مدينه را از پاى درآورند. ((عبداللّه بن حنظله )) در 26 ذيحجه 63 كشته شد و مردم مدينه به وسيله عوامل يزيد، قتل و غارت شدند. و اين واقعه كه در تاريخ اسلام به ((واقـعـه حرّه )) (102) معروف است (103) خود عاملى ديگر براى سـرنـگـونى حكومت اموى و افشاى مظالم آنان شد. و گروه هاى ديگرى از مردم را به خود آورد.
بـعـد از ايـن واقـعـه ، بـنـى اميه در مكه نيز چهره كريه خود را نشان دادند و هرچه بيشتر سـعـى در آرام كـردن مـردم نـمـودنـد و هـر اقـدامـى كـه كردند، بيشتر از گذشته ، آبروى نـداشـتـه خـود را بر باد دادند. تا آنجا كه نسبت به خانه مباركه كعبه و حرم شريف نيز اهـانـتـهـايـى روا داشتند و اسباب نارضايتى جهان اسلام را فراهم آوردند. تا بالا خره در ربيع الاول 64 هجرى قمرى ، يزيد مُرد و ننگى ابدى با خود به همراه برد.
عـلت مـرگ يـزيـد بـه درستى روشن نيست ، ولى چنين برمى آيد كه به وسيله ((سلمى )) دخـتـر ((حـجـر بـن عـدى كندى )) و با همكارى ((عبدالرحمان )) برادرزاده حجر، مسموم شد و براى هميشه دنياى اسلام از لوث وجود ناپاكش تطهير شد. و ديرى نگذشت كه موج انتقام جويى مردم از كليه جنايتكاران واقعه كربلا به حركت درآمد.
قيام توّابين
امـا مـردم كوفه بعد از شهادت حضرت سيدالشهدا و قيام عبداللّه عفيف و شهادت او، هرگز آرام نگرفتند و كوفه بعد از واقعه كربلا، شاهد حوادث فراوانى بود.
هـنـوز از حـادثـه جانگداز كربلا ديرى نگذشته بود كه مردم كوفه ؛ يعنى همان افرادى كـه ابـتـدا حـضرت ابى عبداللّه عليه السّلام را دعوت كرده و سپس تنهايش گذاردند، در خـانه ((سليمان بن صرد)) جمع شدند. و همين شخص با چهار نفر ديگر به نامهاى ((مسيب بـن نـجـيـبـه ، عـبـداللّه بـن سـعـد ازدى ، عـبـداللّه بـن وال تـمـيـمـى و رفـاعـة بـن شـداد))، با يكديگر پيمان بسته و هم سوگند شدند كه بر عـليـه جـنايتكاران كربلا قيام نمايند و انتقام خون شهدا را بگيرند. اين عده ، ((سليمان )) را امـيـر قـرار دادند تا طبقه ناراضى از اموى با وى بيعت كنند. ايشان همچنين تعهد كردند كـه بـعـد از پـاك كردن جامعه اسلام از لوث جنايتكاران و تسلط بر اوضاع ، حضرت امام زين العابدين عليه السّلام را بر مسند خلافت مسلمين بنشانند.
بـديـن صـورت ، در مـيـان مـحـيـط تـرس و وحـشـت و كـنترل و تهديد و رعب طرفداران حكومت بنى اميه ، سليمان ، نامه هايى به اطراف نوشت و مـردم را بـه قـيـام عـليـه يـزيـديـان دعـوت كـرد تـا بـالا خـره پـس ‍ از چـهـار سال دعوت ، در سال 65 هجرى بپاخاست ، در حالى كه شانزده هزار نفر با او بيعت كرده بودند. به اتفاق چهارهزار نفر از اين عده به طرف كربلا حركت كرد. (104)
بـعـد از گـريه و زارى بر قبور شهدا و پاشيدن عطر بر مراقد مطهره و توبه و اظهار ندامت از گذشته ، پس از سه روز اقامت در كربلا، به سوى دمشق ، مقر حكومت امويان حركت كردند.
ايـنـان در ابـتـدا ضرباتى كارى بر پيكر ارتش بنى اميه وارد آوردند، ولى با شهادت ((سـليـمـان ))، مـوقـتا گرفتن انتقام از جنايتكاران ، چندى به تاءخير افتاد. (105)
انتقام از جنايتكاران
امـا ديـرى نـپـايـيـد كـه ((مـخـتـار بـن ابـوعـبـيـد ثـقـفـى )) كـه چـنـدى قـبـل از واقـعه كربلا به واسطه طرفدارى از امام حسين عليه السّلام و حمايت از مسلم ، از سوى ابن زياد زندانى شده بود و نتوانست در جريان كربلا به يارى امام خود بشتابد، از زنـدان ابـن زيـاد آزاد شـد و كـار نـاتـمـام ((سـليـمـان بـن صـرد)) را كامل كرد.
((مختار)) يكى از دلاوران نامى عرب و رشيدان روزگار بود. وى از جمله ارادتمندان خاندان طـهـارت و عـصـمـت و شـيـعيان على عليه السّلام به شمار مى رفت . روزى همين مختار، دست مولى الموحدين على بن ابيطالب عليه السّلام را بوسه مى زد، حضرت فرمود:
((پسرم حسين عليه السّلام شهيد خواهد شد،
جوانى ثقفى جنايتكاران و قاتلان ما را نابود خواهد كرد
و آن شخص ، ((مختار پسر ابوعبيده ثقفى است )). (106)
داستان قيام و بيان شخصيت مختار و اينكه چگونه از زندان آزاد شد، خود احتياج به كتابى مـفـصـل دارد و در ايـن مـخـتـصـر نـگـنجد. بعد از مرگ يزيد، قاتلين امام حسين عليه السّلام هـمـچـنـان در مـصـادر امـور و راءس كـار بسر مى بردند تا آنكه سرانجام گرفتار پنجه عـدالت شـدنـد. پـنـج سال و چند ماه از شهادت پرافتخار پاكبازان كربلا مى گذشت كه سـحـرگاه يك روز، عده اى از طرفداران آل على عليه السّلام به سركردگى ((مختار)) و مـعـاونت ((ابراهيم بن مالك اشتر نخعى )) در كوفه ، ناگهانى ، كودتايى خونين به راه انداختند. و جهت گرفتن انتقام قتل شهداى كربلا قيام كردند. هنوز ساعتى از آغاز و ابتداى نـهـضـت آنـان نـگـذشته بود كه جمع زيادى از ظالمين و جنايتكاران كربلا به خاك و خون كشيده شدند، سراسر كوفه را موج انقلاب فراگرفت .سربازان رشيد مختار و فدائي