ش ‍ كرد و گفت : هرگز! ولى نزد من بيا تا از دنياى ما برخوردار شوى . ولى امام سجاد (ع ) با نشان دادن كرامت ، به عبدالملك جواب كافى و محكم داد.(171)
3 ـ تمجيد از شهيدان كربلا
1 ـ 3 ـ حضرت عباس (ع )
امـام زيـن العابدين (ع ) در ديدار با عبيداللّه بن عباس (ع ) فرمود: خداوند عمويم عباس را رحمت كـنـد كـه برادرش را بر خود مقدّم داشت و جان عزيزش را فداى آن حضرت كرد. تا اينكه در راه يـارى او دو دسـتـش ‍ قـطـع شـد و حـقّ تـعـالى در عـوض آن دو دسـت ، دو بـال بـه او مـرحـمـت كرد كه با فرشتگان در بهشت پرواز كند. همان طور كه به جعفربن ابى طـالب (ع ) مـرحـمـت كـرد. عـبـاس در روز قـيـامـت مـقـامى دارد كه تمام شهيدان به آن مقام غبطه مى خورند.(172)
2 ـ 3 ـ آل عقيل
امـام سـجـاد (ع ) بـيـش از آنـچـه بـه ديـگـر عـمـوزاده هـايـش مـحـبـّت كـنـد بـه فـرزنـدان عقيل محبّت مى كرد. آن بزرگوار درباره ى علّت رفتار خود مى فرمايد:
هـرگـاه مـن خـاطـره ى فـداكـارى آنـهـارا بـا امـام حـسـيـن (ع ) بـه يـاد مـى آورم دلم بـه حال ايشان مى سوزد.(173)
3 ـ 3 ـ جون
امام چهارم (ع ) درباره ى جون مى فرمايد:
پـس از ده روز كه از به خاك سپارى شهيدان كربلا گذشته بود، بنى اسد پيكر جون را پيدا كردند. از جسدش بوى خوش استشمام مى شد. رضوان خدا بر او باد.(174)
4 ـ 3 ـ هفهاف
بـه فـرمـايـش امـام سـجـاد (ع )، دشـمـن در روز عـاشـورا دلاورى مـانـنـد هـفـهـاف بـه جـزاهـل بيت (ع ) نديده بود. پانزده نفر از شجاعان سپاه يزيد او را در محاصره قرار داده ، پس از پى كردن اسبش ، وى را در تنگناى جنگ به شهادت رساندند.(175)
4 ـ نظارت بر قيام مختار
كـشـتـن قـاتـلان امـام حـسـيـن (ع ) بـه دسـت مـخـتـار مـوجـب سـرور و خـرسـنـدى اهـل بـيـت (ع ) خـصـوصـا امـام سـجـاد(ع ) بـود و سـهـل انـگـارى هـاى او فـورا تـذكـر داده مـى شـد.(176) نـفـريـن امـام زيـن العـابـديـن (ع ) در حـقّ حـرمـله كـه حـكـايـت آن در ذيل مى آيد گوياى اين مطلب است :
مـنـهـال مى گويد: وقتى حجّ رفته بودم به خدمت على بن الحسين (ع ) رسيدم . آن حضرت به من گـفـت : حـرمـله در چـه حالى است ؟ گفتم : او در كوفه و زنده است . آن حضرت دست هاى مبارك را بـالا برد و گفت : ((اللهمّ اَذِقْهُ حَرَّ الحديد. اللهمّ اَذِقْهُ حَرَّ النار.)) ((خدايا! گرمى آهن را به او بچشان ! پروردگارا! حرارت آتش را به او بچشان !))
چـون به كوفه باز گشتم مختار خروج كرد و بر كوفه مسلّط شده بود. من با او دوست بودم . بـديـن رو سـوار مـركب شدم تا به ديدنش بروم . در راه به هم رسيديم . وى نيز مركبى سوار شـد و با هم به كُناسه (177) رفتيم . مختار منتظر آمدن حرمله بود. وقتى او را آوردند گـفـت : الحـمداللّه كه خدا مرا بر تو مستولى گردانيد. سپس به جلّادان فرمان داد تا دو دست و دو پاى او را قطع كنند. آنگاه گفت : النار، النار. پس پشته اى هيزم آوردند و آتش زدند و او را در آن انداختند تا سوخت . من گفتم : سبحان اللّه ، سبحان اللّه . مختار گفت : چرا تسبيح گفتى ؟ گفتم : در محضر على بن الحسين (ع ) بودم . آن حضرت از من درباره ى حرمله پرسيد. گفتم : او در كوفه و زنده است . دست هاى مباركش را بالا گرفت و فرمود: ((اللهمّ اَذِقْهُ حَرَّ الحديد. اللهمّ اَذِقْهُ حَرَّ النار.)) مختار گفت : اللّه ، اللّه .
آيا تو اين جمله را از على بن الحسين (ع ) شنيدى گفتم : به خدا شنيدم كه اين مطلب را مى گفت : مختار دو ركعت نماز و سجده ى طولانى به جاى آورد سپس به راه افتاد تا به خانه ام رسيديم . بـه او گـفـتـم اگـر مـى خـواهـى بـه تـو اكـرام كـنـم . گـفـت : اى مـنـهـال ! بـه مـن خـبـر دادى كـه عـلى بـن الحـسـيـن (ع ) سـه دعـا كـرد و خـداونـد مـتعال آن را به دست من اجابت فرمود. اكنون مى خواهى نزدت غذا بخورم . اين روز، روزه ى شكر است . زيرا خداوند مرا به انجام اين كار موفّق گردانيد.(178)
مختار سر عبيداللّه بن زياد را توسط يكى از ياران خود به مدينه نزد امام چهارم (ع ) فرستاد و بـه او گـفـت : بـر در خـانـه ى امـام بـايـسـت . هـرگـاه ديـدى مـردم داخـل شـدنـد بـدان كـه سـفـره ى غـذايـش پـهـن شـده اسـت . در ايـن حـال نـزد او بـرو. فـرسـتـاده ى مـخـتـار در خـانـه ى امـام (ع ) مـنـتـظـر مـانـد. و چـون مـردم وارد منزل شدند با صداى بلند فرياد زد: اى اهل بيت نبوّت و معدن رسالت و محلّ فرود فرشتگان و نزول وحى ! من فرستاده ى مختارم . سر عبيداللّه بن زياد را برايتان آورده ام ... . امام چهارم (ع ) فـرمـود: خـداونـد او را به آتش كشاند. نيز بعضى از راويان گفته اند: على بن الحسين (ع ) از روزى كـه پـدرش كـشـتـه شـد هيچ روزى خندان ديده نشد. مگر همان روز. او شترانى داشت كه از شـام مـيـوه حـمل مى كردند. چون سر عبيداللّه را نزدش آوردند دستور داد آن ميوه ها را در ميان مردم مـدينه تقسيم كردند. زنان خاندان پيامبر (ص ) كه از روز عاشورا شانه و رنگ نزده بودند آن روز خود را آراستند.(179)
در گزارشى ديگر چنين آمده است : وقتى مختار سر ابن زياد را براى امام سجاد (ع ) فرستاد آن جـنـاب ، غـذا مـى خـورد. بـا مـشـاهـده ى آن فـرمـود: زمـانـى كـه مـا را نـزد ابـن زيـاد بـردنـد او مشغول خوردن غذا و سر امام حسين (ع ) مقابلش بود. من گفتم : خدايا! مرا زنده بدار تا وقتى كه سـر ابـن زيـاد را در حـال غـذا خـوردن بـبـيـنـم . پـس شـكـر خـدايـى كـه دعـايـم را مـسـتـجـاب كرد.(180)
شهادت امام سجاد (ع )
بـنـا بـه قـول مـشهور سرانجام امام سجاد (ع ) در سال 95 ه‍ .ق در سنّ پنجاه و هفت سالگى دار فانى را وداع گفت .(181)
قـاتـل آن بزرگوار، وليد و هشام بن عبدالملك است .(182) زيرا هشام به جهت دشمنى و بـُغـضـى كـه در هـنـگـام اسـتـلام حـجـر الاسـود از آن حـضـرت بـه دل گرفته بود و همچنين علّت هاى ديگر، برادر خود وليد را وادار كرد كه امام زين العابدين (ع ) را زهر داده ، به شهادت برساند.(183) جسد مطهّر امام چهارم (ع ) در بقيع ، كنار قبر عمويش امام حسن (ع ) به خاك سپرده شد.(184)
عماد زاده مى گويد:
امـام سـجـاد (ع ) از قـرن دوّم صـاحـب قـُبـّه و بـارگـاه گـرديـد و تـا سـال 1333 [ه‍ .ق ] گـنـبـد و بـارگـاه داشـت و مورد توجّه هنرمندان جهان نيز بود ولى به دست وهّابى ها منهدم و ويران گرديد.(185)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:799.txt">معرفى اجمالى</a><a class="text" href="w:text:800.txt">امام محمّد باقر (ع ) در كربلا</a><a class="text" href="w:text:801.txt">زنده نگه داشتن حماسه ى عاشورا</a><a class="text" href="w:text:802.txt">شهادت امام باقر (ع )</a></body></html>معرفى اجمالى
امـام پـنـجـم شـيـعـيـان جـهـان روز سـه شـنـبـه ، اول رجـب (186) سال 57 ه‍ .ق در مدينه ديده به جهان گشود.(187) امام سجاد (ع ) در گوش راست و چپ فرزند عزيزش اذان و اقامه گفت و او را ((محمّد)) ناميد.(188)
كـنـيـه ى آن بزرگوار، ابو جعفر است و القابش عبارتند از: 1 ـ باقر العلم (پيامبر (ص ) اين لقـب را بـه ايشان داده اند).(189) 2 ـ شاكرللّه 3 ـ هادى 4 ـ امين 5 ـ شبيه . (زيرا به پيامبر (ص ) شباهت داشت )(190) 6 ـ شاهر العلوم (بيرون آورنده ى علوم از پس پرده ى 