ـفـا) 7 ـ ذاكـر 8ــصابر 9 ـ جامع 10 ـ حاضر.(191) امام باقر (ع )، نخستين كسى است كه پدر و مادرش فاطمى و علوى مى باشند.(192)
ابروى پيوسته ، موى سياه ، قامت ميانه ، صداى جذّاب از مشخّصات ظاهرى آن جناب بود و هنگام خنده ، دندانهايش چون دُرّ نمودار مى گشت .(193) مادر امام پنجم (ع )، ((فاطمه ))، دختر امام مجتبى (ع )، مكّنى به ((ام عبداللّه )) يا ((ام عبده ))(194) زنى راستگو و بى نظير در خاندان امام حسن (ع ) است .(195)
امـام مـحـمـد بـاقـر (ع ) بـا ((امّ فـروه ))، ((امّ حـكـميه )) و ((ليلى )) كه كنيز بود ازدواج كرد و خداوند متعال هفت فرزند به نام هاى ، امام صادق (ع )، عبداللّه افطح ، ابراهيم ، عبيداللّه ، على ، زينب ، ام سلمه به آن بزرگوار عنايت كرد.(196)پيشگفتار

به خورشيد، از آن رو نيازمنديم كه فروغش راهنماى ما و گرما بخش جانمان و رشد دهنده حيات است.

در منظومه بشريّت نيز، چهره‏هاى برجسته و انسانهاى والا، مثل همان خورشيدند، كه الگوى زيستن و الهام بخشِ حيات و رشد دهنده انسانهايند.

خوشبختانه مكتب اسلام و خطّ اهل بيت، از اين خورشيدها فراوان دارد.

زينب كبرى سلام الله عليها يكى از اين آفتاب‏هاى فروزان در منظومه اهل بيت و سپهر عترت است.

در برگهاى اين جزوه، ما رو به خورشيد عفاف و حماسه ايستاده‏ايم.

در آستانه عظمت شخصيت بانويى قرار گرفته‏ايم كه به -زن بودن-، معنا و غنا بخشيد،

مردان بسيارى را در ركاب جوانمردى خويش پروريد و-مردانگى- را به تكريم و تعظيم اين -زن نمونه- واداشت.

تجسمّى از -شجاعت- و -صبر- بود،

معلّمى براى -عفّت- و -آگاهى-

و ... سرمشقى براى پيروان -ولايت- و -رهبرى-.

... زينب كبرى سلام الله عليها .

اين اثر، با نثرى روان و سبكى عاطفى، مى‏كوشد كه شما را با چهره و شخصيت اين بانوى بزرگوار، در حدّ توان و به اندازه ظرفيّت اين صفحات، آشنا سازد.

ياد آورى مى‏شود كه -آينه على نما- يك بار در سال 1375 ش منتشر شده است. اكنون با برخى اضافات و تجديد نظر، تقديم شما مى‏گردد.

اميد است كه خورشيد نام و ياد و مودّت و معرفت زينب‏كبرىسلام الله عليها ، خانه دلمان را روشن سازد و اين -محبّت-، ما را به همسويى و همرنگى و همسانى با دختر على عليه السلامبكشاند.

قم - جواد محدّثى

بهمن 1378 شجلوگيري زينب از قتل امام عليه السلام‏

زينب عليها  السلام که چنان ديد از جا برخاست و دست‏هاي خود راحلقه‏وار به‏گردن امام سجادعليه السلام انداخت و گفت: ياابنَ زِيادٍ! حَسْبُکَ مِنْ دِمائِنا... وَاللَّهِ لااُفارِقُهُ فَاِنْ قَتَلْتَهُ فَاقْتُلْني مَعَهُ [ اي پسر زياد! اين اندازه خون که از ما ريخته‏اي تو را بس است... به‏خدا سوگند من از او جدا نخواهم شد تا اگر او را بکشي مرا هم با او به قتل رساني!] پسر زياد لختي به آن‏منظره رقت‏بار نگاه کرد و گفت: پيوند خويشي عجيب است. به خدا سوگند اين زن را چنان ديدم که براستي حاضر است (براي حفظ جان برادر زاده‏اش) با او کشته شود! آن‏گاه دستور داد زين‏العابدينعليه السلام را رها کنند و از قتل آن‏حضرت صرف‏نظر کرد. بدين ترتيب زينب عليها  السلام براي چندمين بار جان امامعليه السلام را حفظ کرد و خود را سپر او قرار داد. بر اساس روايتي ديگر ، امامعليه السلام به‏حضرت زينب فرمود: اُسْکُتي يا عَمَّتي حَتّي‏ اُکَلِّمَه ! [ عمه جان! خاموش باش تامن جوابش را بگويم!] آنگاه خطاب به پسر زياد فرمود: اَبِاالقَتْلِ تُهَدِّدُني؟ اَما عَلِمْتَ أنَّ القَتْلَ لَنا عادَةٌ وَ کِرامَتُنا الشَّهادَة !! [ آيا مرا تهديد به قتل مي‏کني؟ مگر نمي‏داني که عادت و روش ما کشته‏شدن (در راه حق و فضيلت) است و شهادت افتخار ماست؟!] امام محمّد باقر (ع ) در كربلا
امام پنجم (ع )، توفيق درك محضر جدّ بزرگوارش امام حسين (ع )(197) و دريافت سلام رسول خدا (ص ) را داشت . سيد الشهدا (ع ) وى را در دامن خود نشاند و فرمود:
((رسول اللّه يقرئك السلام ))(198)
((رسول خدا بر تو درود مى فرستاد)).
از آن امـام هـمام نقل شده است : هنگامى كه نيايم حسين (ع ) به شهادت رسيد من چهار ساله بودم و جريان شهادت آن حضرت و تمام آنچه در آن روز بر ما گذشت را به ياد دارم .(199)
نـقـل برخى از وقايع جانگداز عاشورا و حوادث مربوط به آن توسط شاهدان بزرگى همچون امـام بـاقر (ع ) سبب شده است كه اين واقعه عظيم در تاريخ ثبت شده و از خطر تحريف اساسى مـحـفوظ بماند. در اين نوشتار، بخشى از سخنان امام باقر (ع ) در ارتباط با اين حادثه را به رشته تحرير در مى آوريم :
1 ـ براى اظهار سرور و شادمانى از كشته شدن امام حسين (ع ) چهار مسجد در كوفه به نام هاى : مسجد اشعث ، مسجد جرير، مسجد سهاك ، مسجد ثبث بن ربعى ساخته شد.(200)
2 ـ هـنـگـامـى كـه امـام عـلى (ع ) فـرمـود: قـبـل از آنـكـه از بـيـن شـمـا بـروم از مـن سـئوال كـنـيد. انس نخعى ايستاد و [با استهزاء] گفت : سر و صورتم چند تار مو دارد؟ امير المؤ مـنـيـن (ع ) پاسخ وى را داد و آنگاه فرمود: در خانه تو كودكى [به نام سنان ] است كه فرزند رسول خدا (ص ) را خواهد كشت !(201)
3 ـ امـام حـسـيـن (ع ) بـه اصحابش فرمود: بشارت باد شما را به بهشت . به خدا قسم ، پس از شهادت تا وقتى كه خدا بخواهد در آن خواهيم بود. سپس در زمان ظهور قائم ما، خداوند، ما و شما را بـه دنـيـا مى آورد تا او كه از ظالمين انتقام مى گيرد ما شاهد آنها باشيم و ببينيم چگونه در غـل و زنـجـيـر و در انـواع عـذاب مـا گـرفـتـار مـى شـونـد. از ايـشـان پـرسـيـدنـد: يـا ابـن رسـول اللّه ! قـائم شما كيست ؟ فرمود: هفتمين اولاد فرزندم محمدبن على الباقر. يعنى حجّة بن الحسن (عج ).(202)
4 ـ وقتى عمّار دُهنى به حضور امام باقر (ع ) رسيد و گفت :
جريان شهادت امام حسين (ع ) را برايم بازگو چنان كه گويا خود شاهد آن هستم .
آن بـزرگـوار واقعه ى عاشورا را از زمان حركت از مدينه تا كربلا و حوادث مربوط به دوران اسـارت را شـرح داد. طـبـرى در تـاريـخ خـود ايـن گـزارش را نقل كرده است .(203)
5 ـ ذكـر نـام كشندگان حضرت عباس ، محمد اصغربن على ، ابوبكربن على ، عبداللّه بن حسن ، جـعـفـربـن عـقـيـل ، مـحـمـدبـن مـسـلم بـن عـقـيـل و نـخـسـتـيـن كـشـتـه از فـرزندان ابوطالب در روز عاشورا.(204)
6 ـ امـام حـسـين (ع ) را به گونه اى كشتند كه پيامبر (ص ) از كشتن حيوانات درّنده به آن نحو، نـهـى فـرموده است . آن حضرت را با شمشير و نيزه و سنگ و چوب و عصا كشتند و پس از كشتن ، سوار بر اسب ها شد. و پيكر آن حضرت را مورد تاخت و تاز قرار دادند.(205)
7 ـ شـمـا يـاران و سـربـازان امـام حـسـيـن (ع ) چـهـل و پـنـج تـن سـواره و يـكـصـد تـن پـياده مى باشد.(206)
8 ـ تـعـداد جراحات وارده بر بدن مبارك امام حسين (ع ) بر اثر شمشير، نيزه و تير 63 مورد مى باشد.(207)
9 ـ قـطره اى از خون فرزند خردسال امام حسين (ع ) كه پدرش آن را به آسمان پاشيد به زمين بازنگشت .(208)زنده نگه داشتن حماسه ى عاشورا
امام محمد باقر (ع ) در حادثه ى عاشورا چهار ساله بوده بنابراين نمى توان توقّع داشت كه در دوران اسـارت ، اقـدامـاتـى بـر ضـدّ يـزيـد و حـكـومـتـش انـجـا