 داده بـاشـد. امـّا ايـن امـر، مـحـال و غـيـر ممكن نيست ، همان گونه در برخى منابع آمده است ، وقتى يزيد در شام ، با افراد خود درباره ى امام سجّاد (ع ) مشورت مى كرد و آنها به كشتن امام (ع ) راءى دادند، امام باقر (ع ) واكـنـش نـشـان داد و فـرمـود: اى يـزيـد! افـراد حاضر در اين مجلس برخلافِ حاضرانِ در مجلس فـرعـون سخن گفتند و اظهار نظر كردند، زيرا وقتى فرعون با اطرافيان خود درباره ى كشتن حـضـرت مـوسـى (ع ) مـشـورت كـرد آنـهـا جـواب مـنـفـى دادنـد، هـمـان گـونـه كـه خـداونـد متعال فرمود:
((قالوا اَرْجه و اخاه و اَبْعَثْ فى المدائنِ حاشرين ))(209)
ايـن كار علّتى دارد، و آن ، اين كه تنها، فرزند زنا، انبيا و اولاد آنها را مى كشتند. آنها فرعون را الگـوى خـود قـرار دادنـد و اينان تو را. يزيد خاموش شد و فرمان داد تا حضرت را بيرون ببرند.(210)
در هـر حـال ، امـام پنجم (ع )، پس از اسارت ، براى زنده نگه داشتن واقعه خونين كربلا تلاش هاى زيادى نمود كه در ذيل به برخى از آنها اشاره مى شود:
الف ) يادآورى خاطره امام حسين (ع ):
انـگـشـتـر جـدّش ، سيّد الشهدا (ع ) را به دست مى كرد. بر روى انگشتر جمله ى ((اِنَّ اللّهَ بالَغَ اَمْرُهُ.)) نقش بسته بود.(211)
ب ) بيان ثواب گريه بر امام حسين (ع ):
امام باقر (ع ) به نقل از امام سجّاد (ع ) درباره ى ثواب گريه بر امام حسين (ع ) فرموده است : هـر مـؤ مـنى كه به خاطر شهادت حسين بن على (ع ) گريه كند تا اشكش بر گونه هايش جارى گـردد خـداونـد مـنـّان ، غـرفـه اى در بـهـشـت بـه او مـى دهـد كـه مـدّت هـا در آن سـاكـن گردد.(212)
روزى ، كميت ، شاعر دوستدار اهل بيت (ع )، بر امام باقر (ع ) وارد شد و عرضه داشت : اشعارى در مـدح و مـصـيبت شما سروده ام . آيا اجازه مى فرماييد آن را بخوانم . حضرت اجازه دادند و كميت شـروع بـه خـواندن اشعار نمود تا آنكه از ديدگان امام باقر(ع ) و امام صادق (ع ) اشك جارى شد و صداى گريه ى كنيزى از پس پرده بلند شد.(213)
حكايت ديگرى نيز درباره ى خواندن شعر توسط كميت و گريه ى امام باقر (ع ) و ثواب زياد آن نقل شده كه به علّت اختصار از ذكر آن خوددارى مى كنيم .(214)
ج ) يادآورى مصائب كربلا:
عـقـبـة بـن بشير اسدى مى گويد: امام باقر (ع ) به من فرمود: اى بنى اسد! خونى به گردن شـمـا داريم . گفتم : اى ابا جعفر! رحمت خدا بر شما باد! گناه من در اين مورد چيست ؟ كدام خون ؟ فرمود: كودك امام حسين (ع ) را نزد او بردند وى در آغوش پدر بود كه يكى از افراد [طايفه ى شـمـا] بـا پـرتـاب تـيـرى او را كشت . امام حسين (ع ) دست خود را از خون او پر كرده و بر زمين ريـخـت .(215) سـپـس گفت : خدايا اگر از آسمان يارى خود را از ما دريغ داشته اى پس ايـن خـون را سـبـب خـيـر و نيكى قرار داده و انتقام ما را از اين ستمگران بستان . راوى مى گويد: عـبـداللّه بن عقبه ى غنوى با پرتاب تير به سوى ابوبكربن حسين بن على او را به شهادت رسانده بود.(216)
ح ) پشتيبانى از مختار:
امام باقر (ع ) فرمود: به مختار ناسزا نگوييد، زيرا او كسى است كه قاتلان شهيدان ما را كشت و انـتـقـام خـون مـا را گـرفـت و بـيـوه زنـان مـا را شـوهـر داد و در تـنـگـدسـتـى به ما كمك مالى كـرد.(217) امـام بـاقر (ع ) در حمايت از مختار و قيام خونين سيّد الشهدا (ع )، ابوالحكم فرزند مختار را در كنار خويش نشاند و مورد نوازش و احترام قرار داد. به سبب تبليغات امويان بـر ضدّ مختار، مردم از وى به بدى ياد مى كردند. ابوالحكم ، نظر امام پنجم (ع ) را جويا مى شود. آن حضرت مى فرمايد: سبحان اللّه ! پدرم به من خبر داد كه به خدا سوگند مهر مادرم از همان پولى بود كه مختار برايش فرستاده بود. مگر او نبود كه خانه هاى خراب ما را نوسازى كـرد و قـاتـلان خـانـدان ما را كشت و به خونخواهى ما پرداخت ؟ خداوند، رحمتش كند. آنگاه دوبار فـرمـود: خدا پدرت را رحمت كند! او حق ما را گرفت و قاتلان خاندان ما را كشت و به خون خواهى ما قيام كرد.(218)شهادت امام باقر (ع )
امام پنجم (ع ) پس از پنجاه و هفت سال عمر گرانبها كه طىّ آن به تربيت شاگردان فراوان و گـسـتـرش ‍ فـرهـنـگ اسـلامـى پـرداخـت سـرانـجـام در هـفـتـم ذى حـجـة الحـرام سـال صـد و چـهـارده ى قـمـرى بـه فـيـض عـظـيـم شـهـادت نـايـل آمـد.(219) قـاتـل امـام بـاقـر (ع )، ابـراهيم بن وليد بود(220) كه به دستور هشام بن عبدالملك ، به حيله در غذايا نوشيدنى امام (ع ) سمّ ريخت و آن بزرگوار را به شهادت رساند. بدن مطهّر آن امام همام ، در قبرستان بقيع به خاك سپرده شد.(221)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:804.txt">معرّفى اجمالى</a><a class="text" href="w:text:805.txt">حضرت زينب از مدينه تا كربلا</a><a class="text" href="w:text:806.txt">از كربلا تا مدينه</a><a class="text" href="w:text:807.txt">از مدينه تا هنگام وفات</a></body></html>معرّفى اجمالى
حـضـرت زيـنـب (س ) روز پـنـجم جمادى الاولى سال پنجم يا ششم هجرى ديده به جهان گشود. پـدرش ‍ حضرت امير المؤ منين (ع ) و مادرش حضرت فاطمه زهرا (س ) مى باشد.(222) پـس از تـولّد، حـضـرت فاطمه دخترش را نزد حضرت على (ع ) بردند و از ايشان خواستند كه نامى براى وى انتخاب نمايد، امير المؤ منين (ع ) فرمود: از پيامبر(ص ) پيشى نمى گيرم در آن هنگام پيامبر (ص ) در مسافرت بودند. پس از بازگشت ، على (ع ) به محضرشان شرفياب شد و از ايـشـان در خـواسـت كـرد كـه بـراى دخـتـرش ‍ نـامـى انـتـخـاب بـكـنـد. رسـول خـدا (ص ) فـرمـودنـد: مـن هـم از پـروردگـارم پـيـشـى نـمـى گـيـرم . در ايـن هـنـگـام جبرئيل نازل شد و درود پروردگار را ابلاغ فرمود و گفت : نام اين دختر را ((زينب )) انتخاب كن . زيرا خداوند چنين فرموده است . سپس از مصائبى كه بر اين كودك وارد مى شود خبر داد؛ پيامبر (ص ) در حالى كه سخت مى گريستند فرمود: هر كس بر او بگريد مانند كسى است كه بر حسين (ع ) گـريـسـته . كنيه او را نيز ام كلثوم گذاشتند.(223) وى دختر بزرگ اين خانواده مى باشد.(224)
حـضرت زينب لقب هاى فراوانى دارد كه عبارت اند از: صدّيقه صغرى ، عقيله بنى هاشم ، عقيلة الطـّالبـيـّيـن ، مـوثـّقـه ، عـارفـه ، عـالمـه غـيـر مـعـلّمـه ، فـاضـله ، كـامـله ، عـابـده آل ابى طالب .(225)
كنيه اش ، امّ المصائب ، امّ الرّزايا، امّ النّوائب ، امّ كلثوم كبرى ، امّ عبداللّه و امّ الحسن بوده است .(226)
بـا نـزديـك شدن وفات پيامبر اكرم (ص ) حضرت امير المؤ منين (ع ) و حضرت فاطمه (س ) هر كـدام خـوابـى حـاكـى از وفـات پـيغمبر (ص ) مى ديدند و به همين جهت گريه زارى مى كردند. حـضـرت زيـنب (س ) خدمت رسول خدا (ص ) آمد و گفت : يا جدّاه در خواب ديدم كه باد تندى وزيد دنيا و آنچه در آن است تيره و تار شد و مرا از جايى به جاى ديگر حركت مى داد، من از شدّت آن بـاد به درخت تنومندى تكيه دادم ، در اين هنگام آن درخت از جا كنده شد و بر روى زمين افتاد. به يكى از شاخه هاى نيرومند آن چسبيدم اما آن شاخه شكسته شد، به سراغ شاخه ديگرى رفتم آن هـم شـكـسـت بـه دو شـاخـه ديـگـر پـنـاه بـردم آن دو نـيـز شـكـسـتـنـد و مـن از خواب بيدار شدم . رسـول خـدا (ص