 ) از شـنـيـدن سخنان زينب اندوهگين شد و اشك غم از ديدگانش ‍ جارى شد؛ آنگاه فـرمـود: آن درخـت كـه از ريـشـه كـنـده شـد مـنـم جـدّ تـو؛ و آن شـاخـه اوّل مادرت فاطمه (س )، شاخه دوم پدرت على (ع ) و آن دو شاخه ديگر برادرانت حسن و حسين (ع ) هـسـتـنـد! دخـترم ! اين خواب حكايت از آن دارد كه دنيا از فقدان آنان تيره و تار مى شود، و شما دچار مصائب و دشواريهاى فراوانى خواهيد شد.(227)
طولى نكشيد كه براى زينب (س ) آنچه را كه در خواب ديده بود در بيدارى تعبير شد و او به غم فراق جدّ بزرگوار و مادر مهربان خود دچار گرديد.
وى در زمـان رحـلت پـيـامـبـر (ص ) پـنـج سـاله بـود(228) و در عـيـن ايـنـكـه خـردسـال بود امّا از مادرش ‍ فاطمه سلام اله عليها(229) و اسماء بنت عميس و طهمان يا ذكوان (غلام پيامبر ص ) حديث نقل مى كند.(230)
برخى از مورّخين نوشته اند كه : حضرت زهرا (س ) به زينب سفارش كرد كه در كنار حسين (ع ) بـاشـد و بـعـد از او بـراى آنـهـا مـادر بـاشـد، زيـنـب هـم هـيـچ گاه اين سفارش مادر را فراموش نكرد.(231)
زمـانـى كـه زينب (س ) پا به سنّ ازدواج گذاشت خواستگاران زيادى داشت امّا با تنها مردى كه شـايـسـتـگـى و ليـاقـت هـمـسرى زينب (س ) را داشت يعنى عبداللّه جعفر (پسر عموى خود) ازدواج كـرد.(232) بـرخـى از مـورخـيـن تـاريـخ ايـن ازدواج را سـال هفدهم هجرى مى دانند.(233) ثمره اين ازدواج چهار و يا پنج فرزند مى باشد كه دوتاى آنها به نامهاى عون و محمد كه در كربلا به شهادت رسيدند كه در بخشهاى ديگر به آن اشاره خواهد شد.(234)
موقعيت زينب (س ) نزد امام حسين (ع ):
بـرخـى از مـورخـيـن چـنـيـن آورده انـد: حـسـيـن (ع ) نـسـبـت بـه زيـنـب (س ) احـتـرام ويـژه اى قـائل بود به طورى كه هرگاه زينب بر او وارد مى شد امام مى ايستاد و زينب را در جاى خود مى نـشـانـد و ايـن نـشـانه منزلت و عظمت زينب است (235) و همچنين وارد شده كه آن حضرت مـشـغـول تلاوت قرآن بوده وقتى زينب (س ) وارد شد امام (ع ) قرآن را زمين گذاشت و به احترام زينب ايستاد.(236)
يـحـيـى مـازنى گويد: من در مدينه مدّت زيادى همسايه امير المؤ منين (ع ) بودم و به آن خانه اى كـه زينب (س ) سكونت داشتن نزديك بودم امّا سوگند به خدا نه اندام زينب را ديدم و نه صداى او را شـنـيـدم ؛ هـنـگـامـى كـه اراده زيـارت مـرقـد مـطـهـر رسول خدا (ص ) را داشت شبانه حركت مى كرد در حالى كه امام حسين (ع ) سمت راست او، امام حسن سـمـت چـپـش و امـير المؤ منين (ع ) پيشاپيش دخترش حركت مى كرد؛ زمانى كه نزديك قبر مطهر مى رسيدند على (ع ) چراغ قنديل را خاموش مى كردند وقتى امام حسن (ع ) علّتش را پرسيد على (ع ) فـرمـودنـد: مـى تـرسـم اشـخـاصـى در ايـن اطـراف بـاشـنـد كـه قـيـافـه و انـدام خـواهـرت را ببينند.(237)حضرت زينب از مدينه تا كربلا
1 ـ همراهى با امام حسين (ع ) در مسير كربلا
در نـيـمـه رجـب سـال 60 هـجـرى هـنگامى كه معاويه از دنيا رفت پسرش يزيد برخلاف وصيّت پـدرش بـراى فـرمـانـدار مدينه نامه نوشت كه بدون درنگ از حسين بن على (ع ) بيعت بگيرد و بـه هـيـچ وجه به او مهلت ندهد. وليد افرادى را به خدمت امام حسين (ع ) فرستاد و او را طلبيد. امـام (ع ) پـس از آگـاهـى از مـوضـوع به همراه شمارى از بستگان خود با وليد ديدار و گفتگو كرد كه در اين ملاقات مساءله بيعت يزيد مطرح شد. ميان امام حسين و وليد سخنانى گفته شد آن شـب گـذشت صبح آن روز ديدارى بين مروان و امام حسين صورت گرفت و مروان مساءله بيعت امام با يزيد را مطرح مى كند امام (ع ) مى فرمايد:
((وَعَلَى الْاِسْلامِ السَّلام اِذْقَدْ بُليت الاُمّة براعٍ مثل يزيد))(238)
((بايد با اسلام خداحافظى كرد زيرا شخصى مانند يزيد خلافت اسلام را برعهده گرفت .))
به هر حال امام (ع ) از بيعت امتناع مى كند و تصميم مى گيرد از مدينه بسوى مكه هجرت كند و از آنجا به كوفه برود؛ چون نامه هايى از مردم كوفه براى آن حضرت فرستاده شده بود.
زيـنـب (س ) بـا آگاهى از تصميم برادر، از شوهرش عبداللّه جعفر اجازه خواست كه برادرش را هـمـراهـى كـنـد عـبـداللّه هـم اجـازه داد، زيـنـب خـودش را بـه منزل برادرش رساند و به كاروان امام حسين (ع ) پيوست .(239)
امـام حـسـيـن در شـب يـكـشـنـبه 28 رجب سال 60 به همراه فرزندان و برادران و برادرزادگان و بـيـشـتـر خاندان خود از مدينه به سوى مكه حركت كرد. در زمان حركت كاروان از جمله كسانى كه بـه آن حـضـرت سفارش ‍ كرد كه اين سفر را ترك نمايد ابن عبّاس بود، وى گفت : ((اگر شما نـاچـار هـسـتـى بـه كـوفـه بـروى ، پـس اهل و عيال و زنها را با خود ببر!)) در آن هنگام صداى گـريه اى به گوش او رسيد كه به او مى گويد: اى ابن عباس ! پيشنهاد مى كنى كه بزرگ و سـرور مـا خودش به سفر برود و ما را در اينجا بگذارد؟ آيا روزگار براى ما غير از او كسى را گذاشته است ؟ نه هرگز! با او زنده هستيم و با او مى ميريم . در اين لحظه ابن عباس شديدا گـريـسـت .(240) در بـرخـى از منابع چنين آمده كه اين سخن از حضرت زينب (س ) بوده است .(241)
گـفـتـنـى است كه علاقه زينب و امام حسين (ع ) نسبت به يكديگر حتّى در زمان كودكى هم زبانزد خـاص و عـام بـود، بـه طـورى كـه زيـنب (س ) آرام نمى گرفت مگر در كنار امام حسين (ع ) و اين مـطـلب را حـضـرت زهـرا (س ) بـه پـيـامـبـر (ص ) خـبـر داد. رسـول خـدا (ص ) سـخـت گـريـستند و به حضرت زهرا (س ) مصيبت اين دو را خبر دادند و يادآور شدند كه اينها در غم و اندوه هم شريك هستند. و نقل مى كنند كه امير المؤ منين (ع ) در هنگام ازدواج زيـنـب (س ) بـا عـبـداللّه جـعـفـر شـرط كـرد كـه اگـر زينب خواست همراه برادرش حسين (ع ) به مسافرت برود عبداللّه مانع نشود(242) و به او اجازه بدهد.
امام حسين (ع ) در راه مكّه به كربلا به منزلى رسيدند به نام خزيميّه و در آنجا يك شبانه روز تـوقّف كردند. صبح آن شب زينب (س ) به نزد برادر آمد و گفت : ديشب صداى هاتفى را شنيدم كه مى گويد:
اءَلا يا عَيْنُ فَاحْتَفِلى بِجَهْدٍ
وَ مَنْ يَبْكى عَلَى الشُّهَداءِ بَعْدى
عَلى قَوْمٍ تَسُوقُهُمُ الْمَنايا
بِمِقْدارٍ اِلى اِنْجازِ وَعْدٍ(243)
اى چشم بكوش و از اشك پر شو. كيست پس از من بر اين شهيدان بگريد.
جماعتى كه مرگ آنها را مى كشاند؛ چنان كه خدا مقدّر كرده است تا وعده او راست گردد.
امام (ع ) فرمود: يا اُخْتاه الْمَقْضِىُّ هُوَ كائِنٌ.(244) آن چه خدا خواهد همان خواهد شد.
زيـنـب (س ) چـون ايـن سـخـن از بـرادر شـنـيـد يـقـيـن كـرد كـه بـلا نـازل شـد، اشـك از چـشـمـانـش سـرازيـر شـد مـنـتـهـى خـودش ‍ را كنترل كرد تا مبادا اهل بيت (ع ) متوجّه شوند.(245)
2 ـ در كربلا
درخـشـان تـريـن دوران زندگى حضرت زينب (س ) حضور مؤ ثرش در كربلا همراه برادرش در تمامى صحنه ها مى باشد.
1 ـ 2 ـ مشاهده هجوم دشمن و خبر دادن به امام حسين (ع )
غـروب روز نـهـم مـحرّم سال 61 هجرى بعد از نماز عصر بود، لشكريان يزيد به فرمان ابن سعد به طرف خيام امام حسين (ع ) يورش آوردند، امام (ع ) در آن هنگام در جلوى خيمه با تكيه بر شـمـشـيـر سـرش را