 كـه بـيـمـار است پس آن فرش را از زيرش برگرفت ، سپس به طرف من ، چادر و دو گـوشـواره ام را گـرفـت در عين حال گريه هم مى كرد. به او گفتم : ((خدا لعنت كند، حرمت ما را هـتـك كـردى گـريـه هـم مـى كـنـى ؟ گـفـت : به خاطر اين گرفتارهايى كه براى شما پيش آمده گـريـه مى كنم ، بى بى گفت : مرا به خشم آوردى . خداوند دست و پاى تو را قطع كند و تو را بـه آتـش دنـيـا بـسـوزاند پيش از آتش آخرت .)) سوگند به خدا طولى نكشيد كه مختار قيام كرد، دست و پاى او را قطع كرد، آنگاه او را به آتش بسوزانيد.(264)
14 ـ 2 ـ حضور زينب در كنار جسد امام (ع ) در روز عاشورا
مـؤ لف الدمـعـة از شـخـصـى بـه نـام ابـن ريـاح چـنـيـن نـقل مى كند كه : من در كربلا حاضربودم . وقتى سرورم حسين (ع ) به شهادت رسيد، بانويى دامـن كـشـان بـر زمـيـن افـتـاد و بـرخـاسـت و آنـگاه به سويش حركت كرد؛ چهره آن زن مانند پاره خورشيد مى درخشيد و فرياد مى زد: ((وا حسيناه وا اماماه ، وا قتيلاه ، وا اءخاه ))، آنگاه آمد كنار جسد بـى سـر بـرادر و آن را در آغـوش گـرفت ، به طورى ناله هاى پى در پى سر مى داد تا همه كـسـانـى كه در آن جا حضور داشتند گريستند؛ پرسيدم اين زن چه نام دارد و چه كسى است ؟ در جوابم گفتند: وى زينب دختر اميرالمؤ منين (ع ) است .(265)
15 ـ 2 ـ ابتكار حضرت زينب (س ) قبل از يورش دشمن به خيمه ها
از مـقـتـل مـحـدّث كـبـيـر شـيـخ حـر عـامـلى قـدس سـره چـنـيـن نقل شده كه فرمود: چون لشكر به قصد غارت رو به خيام آوردند حضرت زينب براى ابن سعد پـيـام فرستاد كه اگر مقصود شما اسباب ، اثاث و زيور و لباس ما است به لشكريانت بگو شـتـاب نكنند ما خودمان اين چيزها را تحويل آنها مى دهيم پيش از آن كه دست نامحرم به جانب حرم بـرادرم دراز شـود. پـس آن بـانـوى بـزرگـوار دسـتـور داد تـمـام اسـبـاب و وسايل حتّى چادر و لباس و همچنين زيور، خلخال ، گوشواره همه را از خود جدا كردند؛ خود عليا مـخـدره زيـنـب (س ) يـك لبـاس كـهـنـه پـاره پـاره كـه در واقـع ارذل الثّياب بود در بر كرد، هم چنين ساير بانوان ، حتّى فاطمه نو عروس گوشواره اى در گـوش داشـتـه كـه يـادگـار پدرش بود. عرض كرد عمّه اين يادگار پدر است بيرون نياورم ؛ فـرمـود: بـيـرون بـياور، زنان همگى لباسهاى خود را روى هم ريختند و خود رفتند در كنارى و بـه دور هـم حلقه زدند، پس عليا مخدره زينب فرمود: حالا هر كه خواهد آن اثاث و اسباب دختران عـلى و فـاطـمـه اسـت . لشكر بى رحم و گرسنه ريختند، يكى چادر، ديگرى گوشواره ، يكى خلخال و ديگرى معجر برد، آن بانوان از براى پدر و برادر مى گريستند.(266)
16 ـ 2 ـ عبادت زينب
يكى از ويژگى هاى اين بانوى بزرگوار اسلام حالت معنوى و ارتباط قوى او باآفريدگار جـهـان بـود. بـه طـورى كه نقل كرده اند حتّى در شب يازدهم محرم كه شب شام غريبان بود نماز شـبـش تـرك نشد؛ منتهى به خاطر ضعفى كه بر وى مستولى شده بود نماز شب خويش را در آن شب نشسته خواند.(267)
مـرحـوم نـقـدى در كـتابش آورده كه : حضرت زينب (س ) در عبادت ثانى حضرت زهرا (س ) بود، تـمـام شـبـهـا را بـه عـبـادت ، تـهـجـّد و تـلاوت قـرآن سـپـرى مى كرد. وى هم چنين از برخى از بـزرگـان نـقـل مـى كـنـد كـه در طول عمر تهجّد و شب زنده دارى اش ترك نشده است حتّى در شب يازدهم محرّم امام زين العابدين مى فرمايد: در شب يازدهم محرم ديدم نشسته نماز مى خواند. نيز آن بـزرگوار مى فرمايد: با اين همه مصيبت و اندوهى كه به ما روى آورده اما در مسيرى كه به شـام مـى رفـتيم نافله هاى شب عمه ام اصلا ترك نشد، امام حسين (ع ) در آخرين وداع با خواهرش زيـنـب بـه او فـرمـود: يـا اخـتـاه لاتـنـسـيـنـى فـى نـافـلة اللّيـل ، خـواهـرم مـرا در نـمـاز شـب فـرامـوش نـكـن . هـم چـنـيـن از فاطمه دختر امام حسين (ع ) چنين نـقـل شـده كـه : عـمـّه ام زيـنـب در شـب دهـم مـحـرم در مـحـراب عـبـادت مـشـغـول مـنـاجـات بـود و بـا خدا راز و نياز مى كرد در حالى كه چشمى از ما به خواب نرفته و ضجّه هاى مان آرام نشده بود. نيز از امام سجاد نقل شده : هنگامى كه ما را از كوفه به سوى شام حـركـت مـى دادنـد عـمـه ام زيـنـب مرتب نمازهاى واجب و مستحب خويش را انجام مى داد و در بعضى از مـنازل نمازش را نشسته مى خواند، وقتى سبب را پرسيدم ؟ گفت : به خاطر گرسنگى و ضعف ؛ زيـرا سـه شـبـانـه روز غـذا نـخـورده بـود و سـهـم غـذايـش را در مـيـان كـودكـان تـقـسـيـم كـرده بود.(268)
17 ـ 2 ـ درخواست از دشمن جهت عبور كاروان از قتلگاه
بـعـد از شـهـادت امـام و يـارانـش در روز يـازدهـم ، قـرار شـد اهـل بـيـت آن حـضرت را به طرف كوفه ببرند. زينب (س ) به عمر سعد خطاب كرد كه ما را از قـتلگاه عبور بدهيد تا قبل از اسارت و مسافرت با حسين (ع ) وداع كنيم ؟ ابن سعد هم پذيرفت زمـانـى كـه وارد قـتلگاه شدند، حسين (ع ) را بى سر ديدند، صداى ضجّه و گريه شان بلند شد.(269)
راوى مـى گـويـد: بـه خـدا سـوگند، هرگز فراموش نمى كنم كه زينب دختر على (ع ) با دلى سـوزان و جـگرى آتشين و صدايى اندوهگين بر حسين عليه السّلام ـ مى گريست صدا مى زد: اى مـحـمّد اى كسى كه آفريننده و اختيار دار آسمان بر تو درود مى فرستد، اين حسين است كه پيكر برهنه اش به خون آغشته و اعضايش از هم جدا شده است . اينها دختران اسير تو هستند كه شكايت خـود را بـه درگـاه الهـى مـى نـمـايند و استغاثه آنها به محمّد مصطفى (ص ) و على مرتضى و فـاطـمـه زهـرا (س ) و حـمزه سيد الشهدا بلند است ، اى محمد اين است حسين كه بايد برهنه به روى ريـگـهـاى گـرم كـربلا افتاده و كشته زنازادگان بى پروا است . اى آه و افسوس و اندوه بـر تـو اى ابـا عـبـداللّه ، امـروز جـدّم رسـول خـدا(ص ) از دنـيـا رفـت ، اى اصـحاب محمّد اينان فرزندان مصطفى هستند كه اسيرشان نموده و مى برند.
در روايـت ديـگر است كه فرمود: ((اى محمد! اينها دختران تواند كه اسير دست دشمنان شده اند و ايـنـان فـرزندان تواند كه كشته شده اند و باد صبا بر بدن هاى نازنين برهنه شان مى وزد. اين حسين تو است كه سرش را از قفا بريدند، عمّامه و رداى او را از بدن شريفش بيرون كشيده و به غارت بردند؛ پدرم فداى آن كس كه سپاه او را در روز دوشنبه با خيمه گاه و سرا پرده اش بـه غـارت بـردنـد؛ پـدرم فـداى آن شـهيدى كه طناب هاى خيمه اش را بريده و خرگاهش را سـرنـگون نمودند؛ پدرم فداى آن مسافرى كه اميد بازگشت نيست ؛ پدرم فداى آن مجروحى كه زخمهاى بدنش قابل مداوا نيست ؛ پدرم به فداى آن كه كاش جان من بلا گردان او مى شد؛ پدرم بـه قـربان آن عزيزى كه با دلى پر اندوه به شهادت رسيد، پدرم به فداى آن كه با لب تـشـنـه سـر از بـدنـش جـدا شـد. پـدرم بـه فـداى آن كـه فـرزنـد رسـول هـدايـت و نـور بـود. پـدرم بـه فداى آن كه فرزند محمد مصطفى (ص ) بود. پدرم به قربان آنكه فرزند خديجه كبرى بود. پدرم به فداى فرزند على مرتضى . پدرم به فداى فـرزنـد فـاطـمـه زهـرا، بـزرگِ زنان جهان . پدرم به فداى فرزند آن كسى كه خورشيد به احـتـ