ـر تـحـمـّل مـصـيـبت شهادت همسرش ، عبدالرحمن بن عقيل و دو جوان دلبندش در كربلا شاهد و ناظر دوران تلخ اسارت نيز بوده است . او سرانجام در كوفه ، ديده از جهان فروبست و به جوار حق شتافت .(404)
30 ـ خوصاء
خـوصـاء،(405) دختر عمروبن عامربن هصان و كنيه اش ، ام الثغر است .(406) كنيه ى او را، ام البنين (407) و ام عمرو نيز گفته اند.(408)
وى كـه بـا فـرزنـد دلاور خـود، جـعـفـربـن عقيل (ع ) به كربلا آمده و ناظر مبارزه و شهادتش در سرزمين نينوا بود به دست دشمن زبون به كوفه و شام به اسارت برده شد.(409)
31 ـ رباب
رباب ، دختر امرى ء القيس و همسر پاكدامن امام حسين (ع ) است .(410) اين بانوى نامدار و با فضيلت ، از نظر جمال ، ادب و عقل سرآمدِ زنان عصر خود بود.(411) چون پدرش ، مـسـلمـان شد، امام على (ع ) وى را براى سيدالشهدا (ع ) خواستگارى و آن حضرت با او ازدواج كـرد.(412) ثـمـره ى ايـن پـيـونـد مبارك دو فرزند به نام عبدالللّه و سكينه بود كه عبداللّه در كربلا در مقابل ديدگان مادر به فيض ‍ شهادت رسيد و سكينه نيز همراه اسيران به شام رفت .(413)
او در سـفـر كـربـلا حـضـور داشـت (414) و امام حسين (ع ) هنگام نبرد، وى و ساير زنان اهل بيت (ع ) را به صبر و استقامت دعوت كرد.(415)
ربـاب ، شـاعـره اهـل بـيـت (ع )(416) در مـجـلس عـبـيداللّه بن زياد سر امام حسين (ع ) را بوسيد و در دامن گذاشت و اين شعر را قرائت نمود:
واحسينا فلا نَسيتُ حسينا
اَقْصَدَتْهُ اءَسِنّةُ الاَعداءِ
غادَروه بكربلا صريعا
لا سَقَى اللّهُ جانبى كربلاء(417)
((واى بر حسين ، من حسين (ع ) را از ياد نمى برم . دشمنان بر بدن او نيزه زدند.
جـنـازه اش را در كـربـلا بـه روى زمـيـن انـداخـتـنـد. خـداونـد متعال زمين آنجا را سيراب نكند.))
ربـاب ، پـس از پـايـان اسارت ، به خواستگاران زياد خود در مدينه جواب ردّ داد و زير سايه نرفت و پيوسته در سوگ سيدالشهدا(ع ) اشك مى ريخت .(418) به گفته ى برخى از مـورّخان ، او يك سال بر سر قبر امام حسين (ع ) اقامت گزيد و با تاءسف به مدينه بازگشت و از فرط حزن و اندوه جان به جان آفرين تسليم كرد.(419) ابن عساكر مى گويد: وى در زمان امام حسين (ع ) از دنيا رفته است .(420) ولى اين سخن به گواهى مطالب پيشين نادرست به نظر مى آيد.
32 ـ رقيّه بنت الحسين (ع )
مـورّخـان و نـسـب شـنـاسـان پـيـشـيـن ، هـنـگام شمارش فرزندان امام حسين (ع )، از رقيه نام نبرده اند.(421) تنها، عماد الدين طبرى و ملاحسين واعظ كاشفى ، از علماى قرن هفتم و دهم ه‍ .ق بـدون ذكـر نـام رقـيـه ، از دخـتـركـى از امـام حسين (ع ) ياد مى كنند كه در خرابه ى شام وفات كرد.(422) محمدحسن يزدى ، نويسنده و خطيب قرن سيزدهم به نام رقيه تصريح كرده و آورده اسـت : هـلال بن نافع ، از سربازان دشمن مى گويد: من [در روز عاشورا] در ميان دو صف لشـكر ايستاده بودم و نگاه مى كردم . دختر كوچكى را ديدم كه آمد و دامن امام حسين (ع ) را گرفت و گفت : اى پدر! مرا درياب كه بسيار تشنه ام . حضرت نگاهى كرده گريست و فرمود:
اى نـورديـده ! صـبـر كـن . خـداونـد تـو را سـيـراب خـواهـد كـرد. بـه درسـتـى كـه او وكـيـل مـن اسـت . پـس دسـت او را گـرفـت و بـه خـيـمـه هـا بـرگـردانـيـد. هـلال مى گويد: پرسيدم كه اين طفل كيست و چه نام دارد؟ شخصى گفت : او رقيّه دختر سه ساله ى حسين (ع ) است .(423)
علّامه حائرى ، از مقتل نويسان معاصر هم به نقل از حمزاوى مى گويد: رقيّه ، دختر امام حسين (ع ) و مادرش شاه زنان ، دخترى كسرى است .(424)
بـه گـفته ى يكى از معاصرين ، اندك بودن امكانات نگارش ، همنام بودن رقيه در يك خاندان ، چـنـد نـام داشـتن بعضى از دختران را به عنوان دلايل نبودن نام رقيه (س ) در ميان فرزندان امام حـسـيـن (ع ) ذكـر كـرده و مـى گـويـد: آنـان كه از رقيه (س ) نام برده اند امكان دارد كتاب هايى داشته اند كه در دسترس ما و ديگران نبوده است .(425)
بـرخـى از مؤ لّفان با استناد به مطالب ذيل معتقدند امام حسين (ع )، دخترى به نام رقيه داشته است :
1 ـ زمـانـى كـه حـضـرت سـيـّدالشـهـدا (ع )، اشـعـار مـعـروف ((يـا دَهـْر اُفّ لك مـن خليل ...)) را ايراد فرمود و گريه و ناله ى زنان حرم را شنيد به رقيّه و برخى ديگر از زنان خـطـاب كـرد: ((زمـانـى كه من كشته شدم در مرگم گريبان چاك نزنيد و روى نخراشيد و كلامى ناروا بر زبان نرانيد.))(426)
2 ـ هـنـگـامى كه چشم حضرت زينب (س ) در كوفه به سر نازنين برادر كه بر روى نيزه بود افتاد، فرمود:
اى بـرادرم ! بـا ايـن فـاطـمـه ى كـوچـك سـخـن بـگـو. زيـرا نزديك است دلش از شدّت اندوه آب شود.))(427)
ايـن فـاطـمـه ، همان رقيّه (س ) است كه به علّت نداشتن مادر، امام حسين (ع ) بسيار به او علاقه داشت و به زينب (س ) نيز توصيه مى كرد كه او را نگه دارى كند.(428)
3 ـ سـيـف بـن عـمـيـر، از اصحاب امام صادق (ع ) در چكامه ى بلند خود و در رثاى سالار شهيدان دوبار، از رقيّه (س ) نام برده است .(429)
4 ـ بـعـيـد نـيـسـت زيـنـب ، دخـتر امام حسين (ع ) كه در خردسالى از دنيا رفت (430) همان دختركى باشد كه به رقيّه (س ) معروف شده است .(431)
5 ـ اربلى مى گويد: امام حسين (ع ) چهار دختر داشت . ولى هنگام شمارش آنان ، سه نفر به نام هاى زينب ، سكينه و فاطمه را نام مى برد و از چهارمى ذكرى به ميان نمى آورد.(432) احتمال دارد چهارمين دختر، همين رقيّه باشد.(433)
خرابه ى شام :
مـحـلّ اقامت حضرت رقيه (س ) و ساير اسيران در شام ، خرابه اى بود كه يزيد به قصد زير آوار ماندن و كشتن اهل بيت (ع )، آنان را در آن ، جاى داده است .(434) شيخ صدوق (ره ) مى گويد: اين بازداشتگاه ، زندانى بود كه اسيران ، در آن ، از نظر سرما و گرما آزار مى ديدند. به طورى كه صورت هاى شان پوست انداخته بود.(435)
در كامل بهايى آمده است :
(([در ميان اسيران ]، دختركى بود چهار ساله . شبى از خواب بيدار شد و گفت : پدر من حسين (ع ) كـجـاسـت ؟ [در] ايـن سـاعـت او را بـه خواب ديدم . سخت پريشان [بود] زنان و كودكان جمله در گـريـه افـتـادنـد و فـغـان از ايـشـان بـرخـاسـت . يـزيـد خـفـتـه بـود. از خـواب بـيـدار شـد و حـال ، تـفـحـّص كـرد. خـبـر بـردنـد كـه حـال ، چـنـيـن اسـت . آن لعـيـن ، در حـال ، گـفت كه : بروند و سر پدر او را بياورند و در كنار او نهند. ملاعين ،(436) سر را بياورد[ند] و در كنار آن دختر چهار ساله نهادند. پرسيد: اين چيست ؟ ملاعين گفت [ند]: سر پدر تـو اسـت . آن دخـتـر بترسيد و فرياد برآورد و رنجور شد و در آن چند روز جان به حقّ تسليم كرد.))(437)
در بـرخـى از كـتـاب هـا، نـقـل شـده كـه دخـتر چهار ساله ى امام حسين (ع ) با سر بريده ى پدر عـزيـزش چنين سخن مى گفت : پدر جان ! چه كسى تو را با خونت خضاب كرده است ؟ پدر جان ! چـه كـسـى رگ هـاى گـردنـت را بـريده ؟ پدر جان ! چه كسى مرا در كودكى يتيم كرده است ؟ اى پـدر! چـه كـسـى از يتيم نگه دارى كند تا بزرگ شود؟ اى پدر جان ! چه كسى به فرياد اين زنـان بـدون پـوشش مى رسد؟ اى پدر! چه كسى دادرسى اين زنان اسير را مى كند؟ پدر جان ! چه كسى نظر مرحمتى به سوى اين چشم هاى گريان ما مى كند؟ اى پدر! كى به اين زنان ب