ى صـاحـب و غريب توجه خواهد كرد؟ پدر جان ! ما پس از تو كسى را نداريم . داد از غريبى و بى كـسـى ؟ اى پـدر! كـاش من فداى تو شده و عوض تو مرا كشته بودند. پدر جان ! كاش پيش از اين كور شده و تو را به اين حال مشاهده نكرده بودم . اى پدر جان ! كاش مرا در زير خاك پنهان كرده بودند و نمى ديدم كه محاسن مباركت به خون خضاب شده باشد.(438)
غسّاله و بدن نيلگون رقيّه (س ):
زن غسّاله ، مشغول غسل دادن كودك امام حسين (ع ) بود. ولى ناگهان دست ازكار كشيد. رو به زينب (س ) كـرد و گـفـت : اى بـانـوى بـزرگـوار! تـو از حـال اين كودك آگاهى . او بر اثر كدام بيمارى از دنيا رفته است ؟ زينب (س ) فرمود: چرا چنين سـؤ الى را مـى پـرسى ؟ مگر در بدن او جراحتى ديده مى شود؟ گفت : تمام اندام اين دختر كبود اسـت . اين كبودى ، علامت كسالت مخصوصى مى باشد. زينب (س ) با چشمان گريان فرمود: اى زن غـسـّاله ! ايـن كـودك هـيـچ گونه مريضى نداشت . اين لكّه هاى كبود و پوست نيلگون ، اثر تازيانه ى دشمن است كه در راه كوفه و شام به او مى زدند.(439)
بى قرارى ام كلثوم در شب دفن رقيّه (س ):
در شـب دفـن دخـتـر كـوچـك امـام حسين (ع )، ام كلثوم آرام و قرار نداشت . با ناله وندبه به دور خرابه مى گرديد. هرچه او را تسلّى مى دادند آرام نمى شد. از علّت اين بى قرارى پرسيدند. گفت : شب گذشته ، اين مظلومه ، در سينه ى من بود. چون بيدار شدم ديدم كه به شدّت گريه مـى كـند و آرام نمى گيرد. از سببش ‍ پرسيدم . گفت : عمّه جان ! آيا در شهر مانند من كسى يتيم و اسير مى باشد؟ عمّه جان ! مگر اينها ما را مسلمان نمى دانند. به چه جهت به ما آب و نان نمى دهند و از آن مـضـايـقـه مـى كـنـنـد؟ ايـن مـصـيـبـت مـرا بـه گـريـه آورده و طـاقـت خـوابـيـدن را نـدارم .(440)
به ياد رقيّه (س ) در مدينه :
هـنـگـامـى كـه حـضـرت زيـنب (س ) با همراهان به مدينه بازگشتند؛ زن هاى مدينه براى عرض تـسـليت ، به حضور زينب (س ) آمدند. زينب (س ) حوادث جانسوز كربلا، كوفه و شام را براى آنـهـا بـيـان مـى كرد و آنها مى گريستند؛ تا اينكه به ياد رقيه (س ) افتاد و فرمود: اما مصيبت وفـات رقـيـه (س ) در خـرابـه ى شـام كـمرم را خم و مويم را سفيد كرد. زنها وقتى اين سخن را شنيدند، صدايشان به گريه بلند شد؛ و آن روز به ياد رنج هاى جانگداز رقّيه (س ) بسيار گريستند.(441)
بارگاه حضرت رقيّه (س ):
حـرم مـلكـوتـى حـضـرت رقـيـه (س )، در مـحـلّه ى عـمـاره ى دمـشـق و در شـمال شرقى مسجد اموى ، روحانيت خاصّى به اين شهر بخشيده است . نخستين عمارت آستانه ى وى خـانـه اى سـت كـه در آن بـه شـهـادت رسـيـد و در آنـجا مدفون شد. عمارت هاى بعدى ، به تـرتـيـب در قـرن هـشـتـم ، يازهم ، سيزدهم و چهاردهم و آخرين توسعه ى اطراف آستانه با كمك دولت جـمـهـورى اسـلامـى ايـران و بـا هـمـّت شـيـعـيـان آن در سال يكهزار و چهارصد و پنج هجرى قمرى انجام شد.(442)در شام‏

مدت اقامت خاندان پيغمبر و کاروان اسيران اهل‏بيت در کوفه درست روشن نيست امّا آنچه مسلم است همان خطبه و سخنراني زينب و گفت و گوي او با پسرزياد و برخورد مختصري که بازماندگان امامعليه السلام با مردم کوفه‏ داشتند ، وضع شهر را به‏نفع آنان تغييرداد و مردم را با جنايات دستگاه جبار بني‏اميه آشنا کرد وآثار آن‏همه تبليغات وسيع معاويه و پس از او پسرش يزيد را بکلي از بين برد خلاصه شهر کوفه در هنگام رفتن اهل‏بيت به‏شام ، غير از کوفه‏اي بود که آنان‏را بدانجا وارد کردند. به گفته يکي ازنويسندگان فقيد مرحوم آيتي اساساً اين خود بزرگترين اشتباه قاتلان امامعليه السلام بود که بازماندگان امامعليه السلام را به‏صورت اسير به‏کوفه و شام بردند و موجب آن‏همه رسوايي و ننگ براي خود شدند و به وسيله همان افراد داغديده و اسير، حقايق پشت‏پرده را برخلاف خواسته و ميل خود آشکار ساختند. در اينجا بخشي از نوشته تحليلي و جالب نويسنده مزبور را نقل مي‏کنيم: من معتقدم که اگر ابن‏سعد و ابن‏زياد هرچند براي مصلحت خود پس از شهادت امامعليه السلام و يارانش نسبت به اهل‏بيت پيغمبر ، اظهار ادب و احترام مي‏کردند و آنان را در همان مصيبتي که خود به‏وجود آورده بودند تسليت مي‏گفتند و مانع دفن شهدا نمي‏شدند، بلکه آنها را پيش از کشته‏هاي خود دفن مي‏کردند و اهل‏بيت را از همان کربلا با احترام و تجليل و تکريم به مدينه مي‏فرستادند ، هرزگيهاي دشمنان از طرفي و تبليغات عميق و تکاندهنده اهل‏بيت از طرفي ديگر پيش نمي‏آمد و البته شهادت امامعليه السلام و فاجعه کربلا به‏اين صورت در دنيا منعکس نمي‏شد و دشمنان امام هم تا اين پايه بي‏آبرو و رسوا نمي‏گشتند.

اين هم‏کار خدا بود که دشمن، خود با زور و جبر ، مبلّغان توانايي را به اسيري ببرد و در شهرها بگرداند و به آنها فرصت دهد که براي مردمي که بيشتر تماشاگر اين حادثه‏اند سخن بگويند و خود را به‏آنان معرفي کنند و همه‏جا رسول خدا را به‏عنوان پدر يا جد خود نام ببرند. نخستين فرصتي که به‏دست اهل‏بيت آمد و توانستند داد سخن بدهند روز دوازدهم محرم بود که آنها را وارد شهر کردند. ديدن شهر کوفه براي اهل‏بيت بسيار غم‏انگيز بود چه ، بيشتر مدت خلافت اميرالمؤمنانعليه السلام در اين شهر گذشته بود و دختران آن حضرت در سال 41 همراه برادرشان امام حسنعليه السلام از کوفه به‏مدينه رفته بودند و اکنون پس از بيست سال به‏صورت اسيري وارد شهري مي‏شدند که در حدود چهارسال در آنجا سلطنت کرده بودند و مردم عراق که در جنگ‏هاي جمل و صفين و نهروان ، اصحاب و ياران عليعليه السلام بوده‏اند اکنون فرزند وي را کشته‏اند و فرزندان ديگر او را اسير کرده‏اند، امّا سخنوران اهل‏بيت چنانکه گويي از مدينه و حجاز به‏کوفه و عراق آمده‏اند تا سخن بگويند و براي همين‏است که مردم در کوچه و بازار فراهم گشته‏اند، کارخود را از همان روز دوازدهم آغاز کردند و هرکدام به نسبت سخن گفتند و آنگاه که مجال سخن گفتن در بازار و دم دروازه را از دست دادند و ديگر جمعيتي جز در مجلس ابن‏زياد در اختيارشان نبود همانجا اگر چه به‏عنوان جواب دادن به سؤالهاي ابن‏زياد ، حرف خود را مي‏زدند و کار خود را مي‏کردند و آنگاه به‏زندان کوفه برمي‏گشتند. خطبه‏ها و سخنان اين گويندگان شجاع و بي‏نظير درسينه‏هاي مردم جا گرفت، دلها را تکان داد، تشخيص مردم را عوض کرد، اشکها را جاري ساخت و مردم را به‏اشتباه بزرگشان توجّه داد، احساسات مردم را برانگيخت، مردم را به ارزش اين قيام متوجه ساخت مجال تحريف اين حادثه را از دست دشمن گرفت، فاجعه کربلا را به‏همان صورتي که بوده است ثبت تاريخ کرد، تشنگيهاي اهل‏بيت را ثبت کرد، هرزگيهاي دشمن را ثبت کرد... . در اينجا ترجمه بخشي از گفتار يکي از نويسندگان اهل‏سنت مصري نيز در اين‏باره آورده مي‏شود. استاد توفيق ابوعلم رئيس هيأت مديره مسجد نفسيه خاتون و معاون اول وزارت دادگستري مصر، در کتاب فاطمه زهر درباره دخترش زينب مي‏نويسد: هرکس تاريخ 