گـروهـى از مـورّخان بر اين عقيده هستند كه اميرمؤ منان على (ع ) دو دختر داشته به نام ام كلثوم يـكـى از صـدّيـقـه طـاهره كه در زمان عمر از دنيا رفته است ، ديگرى هم در جمع كاروان اسيران كربلا به شام سفر كرده از يكى ديگر از همسران اميرالمؤ منين (ع ) مى باشد.(470)
همراهى زينب صغرى با امام حسين (ع ):
از جـمـله كـسـانـى كـه هـنـگام خروج امام (ع ) از مدينه آن حضرت را همراهى كرد،زينب صغرى ، ام كلثوم بوده است .(471) در شب عاشورا پس از شنيدن اشعار امام حسين (ع ) درباره بى وفايى دنيا ام كلثوم فرياد برآورد: وامحمّداه ، واعليّاه ، واامّاه ، وافاطمناه ، واحسناه ، واحسيناه ، واضـيـعـتـاه بـعـدك يـا ابـاعـبـداللّه (ع )، در حـالى كـه اينها را صدا مى زد، گفت : اى واى از آن درمـانـدگـى و بـيـچـارگـى كـه بـعد از تو گريبانگير ما خواهد شد. اى اباعبداللّه ! امام (ع ) خواهرش را تسلّى داد و فرمود: خواهرم وعده الهى را از ياد مبر و مطمئن باش كه ساكنان آسمانها هـمـه از بـين خواهند رفت و اهل زمين همه مى ميرند. به طور كلى همه مخلوقات در جهان هستى روزى هـلاك خـواهـنـد شـد. سـپس امام (ع ) عده اى از خاندان خود را مورد خطاب قرار داد كه از جمله آنها امّ كلثوم بود امام فرمودند: بعد از شهادتم بيتابى نكنيد گريبان چاك نكنيد، صورتهاى خود را مـجـروح نـنـمـايـيـد، سـخـنـان بـيـهـوده بـر زبـان جـارى مـسـازيـد كـه مـوجـب نـاخـشنودى خداوند گردد.(472)
خطبه حضرت ام كلثوم در كوفه :
در شـهـر كـوفه ، دختر والا مقامِ على (ع ) ام كلثوم از پشت پرده در حالى كه بلندبلند گريه مى كرد خطابه اى براى مردم ايراد كرد و فرمود:
اى كوفيان ! شرمتان باد! چرا حسين (ع ) را رها كرديد و كشتيد؟ و زنانش را به اسارت گرفتيد و سـوگـوار كرديد؟ اى مرگ بر شما! از رحمت خدا به دور مانيد. واى بر شما! آيا مى دانيد چه خـطـاى بزرگى مرتكب شده ايد؟ و چه گناهى به دوش گرفته ايد؟ و چه خونهايى را ريخته ايـد؟ و چـه دخـترانى را سوگوار كرده ايد؟ و چه اموالى را به تاراج برده ايد! بهترين مردان پـس از پـيـامـبـر (ص ) را كـشـتـيـد و قلب هايتان از رحم و شفقت تهى شد! آگاه باشيد كه حزب خداوند رستگارند و حزب شيطان زيانكار.(473)
آنگاه پس از اين خطبه اشعار ذيل را خواندند:
قَتَلْتُمْ اءَخى صَبْرا فَوَيْلٌ لِاُمِّكُمْ
مَسْتُجْزَوْنَ نارا حَرُّها يَتَوَقَّدُ
سَفَكْتُمْ دِماءً حَرَّمَ اللّهُ سَفْكَها
وَ حَرَّمَهَا الْقُرْانُ ثُمّ مُحَمَّدُ
اءَلا فَابْشِروُا بِالنّارِ اَنِّكُمْ غَدا
لَفى قَعْرِ نارٍ حَرُّها يَتَصَعَّدُ
وَ اِنِّى لَاءَبْكى فى حَياتى عَلى اءَخى
عَلى خَيْرِ مَنْ بَعْدَ النَّبِىِّ سِيُولَدُ
بِدَمْعٍ غَزيرٍ مُسْتَهِلٍّ مُكَفْكَفٍ
عَلَى الْخَدِّ مِنّى دائِبٌ لَيْسَ يَحْمَدُ(474)
بـرادرم را مـظـلومـانـه كـشـتـيد. واى بر مادرهاتان ، كه به زودى آتشى فروزان را به پاداش خواهيد گرفت .
شما خونهايى را ريختيد كه خداوند و محمد (ص ) و قرآن ريختن آنها را حرام كرده اند.
بدانيد و همديگر را به عذاب بشارت دهيد. زيرا كه فردا به طور قطع در جهنّم جاودانه خواهيد شد.
تا زنده ام بر برادرم مى گريم ، بر بهترين كسى كه پس از پيامبر (ص ) ولادت يافته است .
با اشكى فروزان كه پيوسته برگونه هاى من جارى است و خشك نمى شود.
درخواست ام كلثوم از شمر:
چـون اسـيـران را بـه هـمـراه سـرهـاى شـهـيـدان از كـوفـه بـه شـام حـركـت دادنـد، قبل ازرسيدن به شام حضرت ام كلثوم به شمر ـ كه در بين كوفيان بود ـ نزديك شد و گفت : حاجتى از تو دارم ! شمر گفت : چه مى خواهى ؟ فرمود: وقتى ما را وارد شهر كرديد از دروازه اى ببريد كه تماشاگر كمترى داشته باشد! و به سربازان بگو اين سرها را از ميان كجاوه هاى مـا بـيـرون بـبـرنـد و از مـا دور كـنـنـد؛ زيـرا از بـس مـا را بـه ايـن حـال ديـدنـد، خـوار و ذليل شديم . شمر ملعون در جواب خواسته ام كلثوم ـ از روى كفر و عناد و سـركـشـى ـ دسـتـور داد: سـرهـا را بـر نـوك نـيـزه كـرده و در وسـط كـجـاوه ها ببرند و در چنين وضـعيّتى آنها را بين تماشاگران بگردانند، تا آنكه به دروازه دمشق رسيدند، و بر پلّه هاى در مسجد جامع ايستادند، همان جايى كه اسيران را در آنجا نگه مى داشتند.(475)
38 ـ سكينه (ع )
او، دخـتـر بـا كـمـال و بـا فـضـيـلت امـام حـسـيـن (ع ) و ربـاب فـرزنـد امـرى ء القـيـس اسـت .(476) نـامـش را، اءمـيـمـه ، اءمـيـنـه ، آمـنه ، امامه و اميّه گفته اند.(477) امّا به ((سـكـيـنـه )) لقـبـى كـه مـادرش ، ربـاب بـه او داده (478) مـشـهـور مـى بـاشـد. سـال ولادت سـكـينه به درستى روشن نيست . ولى چون در زمان حيات پدرش بالغه و بانويى رشـيـده بـوده مـى تـوان گـفـت در روز عـاشـورا ده يـا چـهـارده سـاله و تـولدش سال 47 [يا 51 قمرى ] بوده است .(479)
او، عـفـيـفـه ، بـخـشـنـده ، شـاعـر، فـصـيـح و بـليـغ ، آشـنـا در نـزد اهـل ادب ، بـا فـراسـت ، بـا وقـار و خوش ذوق بود.(480) امام حسين (ع ) درباره اش مى فرمايد:
((امّا سكينة فغالب عليها الاستغراق مع اللّه .))(481)
((امـا سـكـيـنـه غـالبـا و بـا تـمـام وجـود مـحـو جـمـال ازلى خـداى متعال است .))
بـه جـهـت ايـن مـقـام والا اسـت كـه امـام حسين (ع ) در روز عاشورا، وى را ((يا خيرة النسوان ))، اى بهترين زنان ، خطاب فرمود:(482)
دربـاره ى ازدواج حـضـرت سـكـيـنـه بـا هـمـسـران مـتـعـدّد گـزارشـهـاى مـخـتـلفـى نـقـل شـده ،(483) ولى آنـچـه صـحـيـح به نظر مى رسد آن است كه وى ، تنها به عقد عـبـداللّه بـن حـسـن (ع ) در آمـد و او نـيـز قـبـل از زفـاف در كـربـلا بـه فـيـض شـهـادت نايل آمد.(484)
سكينه با كاروان حسينى :
از سكينه دخت گرامى سيّدالشهدا (ع ) گزارش هايى درباره شب عاشورا، هنگام شهادت على اكبر (ع )، وداع پدر و آمدن ذوالجناح و قتلگاه بيان شده است .(485) از جمله اينكه آن بانوى محترمه مى فرمايد:
هـنـگـام بـيـرون رفـتـن مـا از مـديـنـه بـه سـوى مـكـه ، هـيـچ كـس ، تـرس و خـوفـش ، از مـا اهل بيت بيشتر نبود.(486)
نـيـز نـقـل شـده است كه چون امام حسين (ع )، هفتاد و دو تن از ياران و خاندانش را كشته و بر روى زمين افتاده ديد متوجه خيمه گاه شد و به سكينه و ساير زنان سلام داد. سكينه فرياد زد: پدر جان ! آيا تن به مرگ داده اى ؟ امام (ع ) فرمود: چگونه تن به مرگ ندهد كسى كه يار و ياورى ندارد. سكينه گفت : ما را به حرم جدّمان بازگردان . امام (ع ) فرمود: اگر مرغ سنگ خوار را به حال خود مى گذاردند مى خوابيد.(487) امام حسين (ع ) به زنها گفت : سكينه ى من امروز يـتـيـم خـواهـد شـد؛ بـه او تـوجـّه و التـفـات كـنـيـد، زيـرا دل يتيمان نازك مى باشد.(488) در اين وقت سكينه فرياد كنان به سوى آن حضرت آمد و امام (ع ) او را در آغوش گرفت و فرمود:
((اى سكينه ! بدان كه گريه ى تو پس از مرگ من طولانى خواهد شد.))(489)
چـون دشـمن ، زنان را از ميان كشتگان عبور داد، حضرت سكينه خود را بر روى جسد پدر انداخت و آن را در آغـوش گـرفـت . در اثـر گـريـه ، بـى هـوش شـ