ان اسـيران به شام رسيدند، به فرمان يزيد، امام سجّاد (ع ) و عـمـرو را نـزد او آوردنـد. يـزيد به عمرو گفت : آيا مى توانى با فرزندم خالد كه هم سنّ تو اسـت كـشـتـى بـگـيرى ؟ عمرو گفت : به هر دو نفر ما شمشيرى بده تا با هم بجنگيم . يزيد در جـواب ، شـعـرى خـوانـد و بـى اخـتـيـار اقرار كرد كه عمرو نيز مانند پدرش شجاع و دلاور است .(541)
51 ـ عمروبن حسن (ع ) عمروبن حسين (ع )
52 ـ فاطمه بنت حسن (ع ) ام عبداللّه
53 ـ فاطمه بنت الحسين (ع )
فـاطـمـه يـكـى از دخـتـران امـام حـسين (ع ) است ، مادرش امّ اسحاق بنت طلحة بن عبيداللّه يتميّه مى باشد. وى از زنان پاكدامن و با فضيلت تاريخ است (542) كه برخى او را زبيده مى نامند.(543)
مـرحـوم شـيـخ مفيد (ره ) مى نويسد: حسن بن حسن از عموى خود امام حسين (ع ) يكى از دو دخترش را خـواسـتـگـارى كـرد و آن حـضرت فرمود: من دخترم فاطمه را براى تو اختيار كردم . زيرا شباهت بيشترى به مادرم فاطمه دختر رسول اللّه دارد.
حسن بن حسن در سن سى و پنج سالگى از دنيا رفت ، فاطمه خيمه اى بر سر قبر زد، روزها را روزه مـى گـرفـت ، شـبـهـا بـه عـبـادت مـشغول بود. بخاطر جمالى كه داشت او را به حورالعين تـشـبيه كرده اند. وى پس از يكسال كه بر اين منوال گذشت به غلامان خويش دستور داد هنگامى كـه تـاريـكـى شـب فـرا رسـيـد ايـن خـيمه را از اينجا بر كَنيد، وقتى كه هوا تاريك شد، شنيد گـريـنـده اى مـى گـويـد: آيـا گـمـشـده خـود را يـافـتـيـد؟ ديـگـرى گـفـت : بـلكـه نـاامـيـد شده بـرگـشـتـنـد.(544) وى پـس از حـسـن بـن حـسـن بـا عـبـداللّه بـن عـمروبن عثمان ازدواج كرد.(545)
بـنـابـر گـفـته برخى از منابع فاطمه فرزندانى به نامهاى : محمد الاصغر، قاسم ، رقيّه از عبداللّه بن عثمان داشت .(546)
فـاطـمـه داراى فـضـايـل و مـقـامـاتـى اسـت زيـرا او راوى روايـتـى از پـيـامـبـر اكـرم (ص ) مـى بـاشد.(547) و همچنين طبق فرموده امام باقر (ع ) امام حسين (ع ) در آستانه شهادت نامه پـيـچـيـده اى به دختر بزرگ خود فاطمه داد و وصيّت زبانى هم به او فرمود چون در آن هنگام امام زين العابدين بيمار بود و فاطمه بعدا آن نوشته را به على بن الحسين (ع ) تسليم كرد، پس از آن به ما رسيد.(548)
فـاطـمـه از جـمـله كـسـانى بود كه در روز عاشورا در كربلا حضور داشت ، عبداللّه بن حسين (ع )(549) از مـادرش فـاطـمـه بـنـت الحـسـيـن چـنـيـن نقل مى كند كه : روز عاشورا غارت گران به خيمه ما يورش آوردند در حالى كه من دختر كوچكى بـودم ، در پـاهـايـم خلخالى از طلا بود مردى خلخال از پايم بيرون كشيد و گريه هم مى كرد، بـه او گـفـتـم : چـرا گـريـه مـى كـنـى اى دشـمـن خـدا! گـفـت : چگونه نگريم در حالى كه دارم امـوال دخـتـران رسـول خـدا را غـارت مـى كـنـم ، گفتم : پس غارت نكن . گفت : مى ترسم ديگرى بـيـايـد و ايـنها را بگيرد، فاطمه گويد: آنگاه آنچه كه بود همه را به يغما بردند تا اينكه روپوش ما را هم گرفتند.(550)
بـرخـى از مـورّخـيـن نـوشـتـه اند: هنگامى كه امام (ع ) به شهادت رسيد زنان از خيمه ها بيرون دويدند صداى گريه و ناله سر دادند. فاطمه بنت الحسين نيز گريه كرد و گفت : وا ابتاه ، وا غربتاه ، وا ضيعتاه بعدك يا ابا عبداللّه .(551)
خطبه بانو فاطمه ، دختر امام حسين (ع ):
راوى گويد: پس از آن كه فاطمه صغرى همراه اسيران كربلا به كوفه وارد شد، اين خطابه را ايراد كرد:
خـداى را سـپاس مى گويم به شمار سنگريزه هاى دشت و بيابان و به وزن آنچه ميان خاك تا افـلاك اسـت . او را سـپـاس مـى گـويـم و بـه او ايـمـان مـى آورم و بـر او توكل مى كنم .
اَشْهَدُ اَن لا اِله اِلا اللّه وَحْدَهُ لا شَريكَ لَه وَ ان مُحَمّدا عَبده وَ رَسُولُه . و گواهى مى دهم بر اين كه فـرزنـدان پـيـامـبـر بـى آن كـه مـكـرى انـديـشـيـده يـا خـونـى ريـخـتـه بـاشـنـد، بـر ساحل فرات كشته شده اند.
خـدايـا بـه تـو پـنـاه مـى برم از اينكه بر تو دروغى ببندم و يا برخلاف آنچه بر پيامبرت فـروفـرسـتـاده اى ، سـخـنـى بگويم . تو بر محمد وحى كردى كه براى جانشين خود، على بن ابـى طـالب ، از مـردم پـيـمـان بـگـيـرد. امـا مـردم حـق او را پامال كردند و او را بدون گناه كشتند ـ همان طور كه ديروز فرزندش را كشتند ـ در خانه اى از خانه هاى خداوند (مساجد) كه در آن گروهى از مردم كه به زبان مسلمانند حضور داشتند؛ خداوند هلاكشان كند! نه در دوران زندگى و نه هنگام مرگ هيچ ستمى را از او دفع نكردند، تا آن كه او را نزد خود بردى ، در حالى كه مناقبى پسنديده داشت . نرم خو بود و فضايلش بر همه آشكار بـود. راه و روش او بـر هـمـگـان شـنـاخته بود. در راه تو از سرزنش هيچ سرزنش كننده اى و يا سركوفت هيچ سركوفت زننده اى نهراسيد.
پـروردگـارا تـو خـود، در كـودكـى او را هـدايـت كـردى و در بزرگى فضايلش را ستودى . او پيوسته مصلحت (دين ) تو و پيامبرت را مى خواست . تا آن كه او را نزد خويش فراخواندى ، در حـالى كه پارسا و از حرص و آزبرى بود، راغب به آخرت بود، و در راه تو مجاهدت كرد. تو از او خشنود شدى و او را برگزيدى و به راه راست هدايتش كردى .
امـا بـعـد، اى مـردم كـوفه ، اى اهل مكر و خودبينى و خيانت . ما خاندانى هستيم كه خداوند ما را به وسـيـله شما آزمايش كرد و شما را به وسيله ما آزمايش فرمود. آنگاه آزمايش ما را نيكو قرار داد و دانـش و فـهـم خـويـش را نـزد ما به وديعت نهاد. ما گنجينه دانش و ظرف فهم و حكمت اوييم ، و در روى زمـيـن ، حـجـت بـلاد و عـبـاد اوييم . خداوند به كرامت خويش ما را كرامت بخشيد و با پيامبرش محمد (ص ) ما را بر بسيارى از مردم فضيلت روشن و آشكار داد. شما ديروز ما را تكذيب كرديد و شـمـشيرهايتان به سبب كينه هاى پيشين خون ما اهل بيت را ريخت . چشم شما به اين كار روشن و دل هـايتان شاد گشت ، با دروغى كه بر خدا بستيد و مكرى كه انديشيديد و خداوند بهترين مكر كـنـنـدگـان اسـت . نـَفـْس هـايـتـان شـمـا را بـه شـادى بـه ريـخـتـن خـون مـا و غـارت امـوال مـا واداشـت ، و آنچه بر ما نازل شد [از مصيبت هاى بزرگ و فاجعه هاى عظيم ]، پيش از آن كـه تـحـقـق يـابـد، در كتابى نوشته است و آن بر خدا آسان است . ((تا به خاطر آنچه از دست داديـد غـم نـخـوريـد و بـه خـاطـر آنـچـه بـه دسـت آورديـد خوشحال نشويد. همانا خداوند هيچ متكبّر فخر فروشى را دوست ندارد.(552)
واى بـر شـما! چشم انتظار لعنت خداوند باشيد، گويى كه بدبختى ها از آسمان بر شما فرو مـى ريزد ((آنگاه شما را به عذاب هلاك مى كند)) و شما را به جان هم مى اندازد، سپس به خاطر سـتـمـى كـه بـر مـا روا داشـتـيـد، در آخـرت گـرفتار عذاب مى گرديد، آگاه باشيد كه خداوند ستمكاران را لعنت مى كند.
واى بـر شـمـا! آيـا مـى دانـيـد چـه دستى را بر سر ما بلند كرديد و چه شخصى به جنگ با ما بـرخـاسـت و يـا بـه تـحـريـك چـه كـسـى بـه جـنـگ مـا آمـده ايـد؟ دل هـايـتـان سـخـت و جـگـرهـايـتـان تـيـره گـشـتـه اسـت . بـر دل هايتان مهر زده شده است ؛ و بر گوش و چشم تان مهر زده ش