 (ع ) فرمودند: خدايا!رويش را سفيد، بويش را عطرآگين و او را با نيكان محشور فرما.91 سالم بن عمرو 
92 جابر بن الحجاج 
سالم غلام بنى المدينه و از شيعيان كوفه بود كه به سپاه امام حسين (ع ) پيوست .
جابر غلام عامر بن نهشل و مردى دلير و جنگجو بود كه در كربلا به محضر حضرت (ع ) رسيد.
اين دو غلام در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
93 عمار بن سلامه الهمدانى  
94 نعيم بن العجلان الانصارى  
آن دو از ياران على (ع ) بودند و در بعضى از جنگها در ركاب آن حضرت جنگيدند.
عمار از اصحاب رسول خدا (ص ) است و نعيم از شجاعان و شعراى عرب به شمار مى رود.
آن دو كه از حركت امام حسين (ع ) به عراق با خبر شدند، به آن حضرت پيوستند و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
95 جبله بن على الشيبانى  
96 الحباب بن عامر التيمى  
آن دو از شجاعان و شيعيان كوفه هستند.
هردو جزو بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل بودند. پس از شهادت مسلم آنها از كوفه بيرون آمده و به سپاه حسين (ع ) پيوستند.
جبله و حباب در روز عاشورا مردانه جنگيدند تا به فيض شهادت رسيدند.
97 اميه بن سعد الطائى  
98 جندب بن حجير الكندى  
آن دو از بزرگان شيعه و از ياران على (ع ) بودند.
اميه و جندب قبل از شروع جنگ خود را به سپاه حسين (ع ) رساندند.
آن دو روز عاشورا و در آغاز جنگ به شهادت رسيدند.
99 يزيد بن مغفل المذحجى  
100 عبدالله بن بشر الخثعمى  
آن دو از مردان دلير و حاميان حق بودند.
يزيد بن مغفل كه از ياران على (ع ) بود، در مكه به حسين (ع ) پيوست و همراه ايشان به كربلا آمد.
عبدالله كه با سپاه عمر بن سعد از كوفه بيرون آمده بود در فرصت مناسب به ياران حسين (ع ) پيوست .
آن دو روز عاشورا به فيض شهادت رسيدند.در بارگاه يزيد

در توصيف بارگاه افسانه‏اي يزيد در نوشته‏هاي تاريخي فراوان آمده است که شايد به‏نظر اغراق‏آميز بيايد، امّا با توجه به اينکه معاويه و يزيد در صرف بيت‏المال مسلمانان براي عياشي و حفظ مقام و موقعيت خود هيچ حدّ و مرز و حساب و کتابي قايل نبودند و نيز از اشعار کفرآميز و سخنان و اعمال و رفتارشان هم بخوبي معلوم مي‏شود که ايمان به خدا و روز جزا نداشته‏اند، چندان بعيد هم نيست اين نوشته‏هاي تاريخي درست باشند که اکنون جاي شرح و توضيح بيشتر اين موضوع در اين‏جا نيست. از جمله حوادث دردناک براي دختر اميرمؤمنانعليه السلام در آن بارگاه ومجلس شوم که از هرجهت آراسته بود و تماشاچيان و سرکردگان بني‏اميه و افسران و صاحب منصبان و حتي نمايندگان کشورهاي بيگانه در آن حضور داشتند ، داستاني است که در گفتار ابن‏حجر بدان اشاره شد و شيخ مفيدرحمه الله و ديگران آن را نقل کرده‏اند. شيخ در کتاب ارشاد از فاطمه دختر امام حسينعليه السلام اين ماجرا را چنين نقل مي‏کند: هنگامي که ما را در آن مجلس وارد کردند و پيش روي يزيد نشستيم مردي سرخ‏رو از اهالي شام چشمش به‏من افتاد و چون بهره‏اي از زيبايي داشتم رو به‏يزيد کرد و گفت: اي اميرمؤمنان! اين دخترک را به‏من ببخش من‏که اين سخن را از آن‏مرد شنيدم به‏خود لرزيدم و خيال کردم چنين چيزي ممکن‏است ومي‏توانند ما را به‏صورت کنيزي ببرند، از اين رو به جامه عمه‏ام در آويختم و به او چسبيدم ولي عمه‏ام مي‏دانست‏که اين‏کار نشدني است. رو به‏آن مرد کرد و گفت: نه به‏خدا سوگند دروغ گفتي و خود را پست و زبون کردي که چنين درخواستي نمودي، به‏خدا سوگند نه تو چنين کاري مي‏تواني انجام‏بدهي و نه يزيد! يزيد از اين سخن زينب بسختي خشمگين‏شد و گفت: تو دروغ گفتي؛ من چنين کاري مي‏توانم بکنم و اگر بخواهم انجام‏مي‏دهم! زينب فرمود: نه به‏خدا سوگند ، هرگز چنين کاري نمي‏تواني بکني مگرآنکه از دين ما بيرون بروي و دين و آيين ديگري اختيارکني‏ يزيد از فرط خشم به‏جوش آمد و با کمال بي‏شرمي و وقاحت گفت: آيا با من اين‏گونه گستاخانه سخن مي‏گويي؟ آن‏کس که از دين بيرون رفت پدر و برادرت بودند!

زينب در پاسخش فرمود: اگر تو مسلماني هم خودت و هم جدّ و پدرت جز به‏دين و آيين خدا و برادر من هدايت نيافته‏ايد. يزيد که سخت خشمناک و درمانده و مفتضح شده‏بود ديگر نمي‏فهميد چه مي‏گويد و زبان به‏دشنام بازکرد و به‏زينب گفت: دروغ گفتي اي دشمن خدا! زينب فرمود: اکنون که قدرت در دست توست ، به‏ستم برما دشنام مي‏دهي و به‏سلطنت خود برما مغرور هستي‏ يزيد سرافکنده و شرمنده ، خاموش شد و سخني نگفت، اما مردشامي دوباره سخن خود را تکرارکرد و گفت: اين دخترک را به‏من ببخش! يزيد که ريشه تمام رسوايي و شرمندگي خود را از همان درخواست مي‏ديد با تندي و ناراحتي به آن مرد گفت: دورشو! خدا به‏تو مرگ دهد بر اساس کتاب ملهوف اين ما جرا چنين نقل شده است که مردشامي پس از اين سؤال از يزيد پرسيد: مگر اين دخترک کيست؟ پاسخ شنيد: دختر حسين است. آن‏مرد پرسيد: حسين پسر فاطمه و علي بن‏ابي طالب؟ گفت: آري. مرد گفت: خدا تو را لعنت کند آيا عترت پيغمبر را مي‏کشي و خاندان و بچه‏هاي او را اسير مي‏کني؟ به‏خدا سوگند من خيال‏کردم اينها اسيران روم هستند. يزيد که با رسوايي تازه‏اي روبه‏رو شده‏بود بدو گفت: به‏خدا سوگند هم‏اکنون تو را هم به آن کشتگان ملحق‏ خواهم‏کرد و سپس دستورداد گردنش را بزنند.
101 زاهر بن عمرو 
102 الحارث بن امر القيس 
آن دو از قبيله بنى كند هستند.
زاهر كه در شجاعت و محبت اهل بيت (ع ) مشهور بود، در سال 60 هجرى به حج رفت و سپس به سپاه امام حسين (ع ) پيوست .
حارث كه با سپاه عمر بن سعد از كوفه خارج شده بود، در فرصت مناصب به ياران حضرت ملحق گرديد.
هر دو در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
103 عمر بن ضبيعه 
104 بكر بن حى 
آن دو از قبيله بنى تيم هستند.
عمر بن ضبيعه مردى شجاع بود. او افتخار درك رسول خدا (ص ) را داشته است .
آنها به همراه سپاه عمر بن سعد از كوفه خارج شدند و در موقعيت مناسب به ياران حسين (ع ) پيوستند.
عمرو و بكر در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
105 عبد الا على بن يزيد الكلبى  
106 عماره بن صلخب الازدى  
آن دو از جنگجويان دلير و از شيعيان كوفه هستند.
آنها با مسلم بن عقيل بيعت كردند و پس از شهادت مسلم و هانى در كوفه دستگير شدند.
ابن زياد دستور داد عبد الا على و عماره را به ميان قبيله شان برده و گردن بزنند.
آن دو از شهداى نهضت حسينى در كوفه هستند.
107 زهير بن سليم 
108 قاسم بن حبيب 
آن دو از قبيله بنى ازد و از شيعيان كوفه بودند.
زهير و قاسم با سپاه عمر بن سعد از كوفه بيرون آمده و در موقعيت مناسب به ياران حسين (ع ) پيوستند.
آن دو در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيدند.
109 ضرغامه بن مالك 
110 كنانه بن عتيق 
آن دو از قبيله بنى تغلب و از شيعيان كوفه بودند.
ضرغامه با مسلم بن عقيل بيعت كرد. او پس از شهادت مسلم ، با سپاه عمر بن سعد از شهر خارج شده و در فرصت مناسب خود را به ياران حسين (ع ) رسانيد. وى پس از نماز ظهر روز عاشورا در جنگ تن به تن به شهادت رسيد.
كنانه از اصحاب رسول خدا (ص ) و از زاهدان و قاريان قرآن بود.
او در روز عاشورا 