ـه شود شهيد است و از سوى خداوند پاداشى بزرگ دريافت مى دارد؛ و اگر پيروز شـد بـازهم آن پاداش بزرگ را خواهد ديد. زيرا خداوند به مؤ منى كه در راه او جهاد كند، شهيد بـاشـد يا پيروز، وعده پاداشى عظيم داده است ؛ و تا آن گاه كه كشته يا پيروز نشود، گرچه بى اجر و پاداش نيست ، ولى از اين پاداش عظيم بى بهره است .

خـداونـد بـزرگ در مـقـام سخن گفتن درباره پاداش عظيمى كه به شهيدان و پيروزمندان مى دهد، شـهـيد را بر پيروز مقدم مى دارد، زيرا پس از كشته شدن شخص ، بيم ارتكاب گناه و انحراف از راه حـق و ضايع شدن پاداش او وجود ندارد. پاداش شهيد تضمين شده است و او بيم و اندوهى نـدارد. اما پيروز گرچه همان پاداش شهيد را دارد، اما دستيابى به اين پاداش ‍ مشروط به دوام و استقامت در راه و عدم ارتكاب كارهاى از ميان برنده پاداش است .

بنابر اين پيروز در معرض خطر است ، تا آن كه دوران دنيا را تا رسيدن به آخرت در صراط مستقيم بپيمايد.

اين ها برداشت هايى است كه از آيه شريفه زير استفاده مى شود:

(فـَلْيـُقـَاتِلْ فِى سَبِيلِ اللّهِ الَّذِينَ يَشْرُونَ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا بِالاَّْخِرَةِ وَمَنْ يُقَاتِلْ فِى سَبِيلِ اللّهِ فَيُقْتَلْ اءَوْ يَغْلِبْ فَسَوْفَ نُؤْتِيهِ اءَجْرا عَظِيما)(184)

پـس ، بايد كسانى كه زندگى دنيا را به آخرت سودا مى كنند در راه خدا بجنگند؛ و هر كس در راه خدا بجنگد و كشته يا پيروز شود، به زودى پاداشى بزرگ به او خواهيم داد.

بـنـابـر ايـن گـرچـه شـهـيدان با خون پاكشان راه پيروزى را هموار مى سازند؛ ولى به طور معمول آنان را پيروز نبايد خواند.

اگـر پـيـروزى را نوعى چيره شدن تعريف كنيم كه موجب پديد آمدن تغيير و تحولى قطعى مى گـردد و در راسـتـاى اهداف شخص پيروزمند، نقطه عطفى اساسى به شمار آيد، بايد گفت كه پيروزى اخصّ از چيرگى است . زيرا بسا چيرگى هايى كه به پيروزى نينجاميده است !

از هـمـيـن جـاسـت ، كه قرآن كريم تاءكيد مى فرمايد كه صلح حديبيه يك پيروزى آشكار بود، زيرا براى اسلام و مسلمانان موجب پديد آمدن چنان تغيير و تحولات سرنوشت سازى شد كه جنگ بـدر بـا وجود عظمت پيروزى حاصل از آن چنان نتايجى به بار نياورد. زيرا كه در اين صلح ، قريش مسلمانان را به عنوان دشمن نيرومندى كه با آنان برابرى مى كند به رسميت شناختند، و پيمان صلحى به امضا رساندند كه بدان احترام مى گذاشتند و رعايتش مى كردند.

از ايـن رو خـداونـد بـزرگ در واقـعـه صـلح حـديـبـيـه ، كـه دو سال پيش از فتح مكّه روى داد، آيه شريفه (إ نَّا فَتَحْنا لَكَ فَتْحا مُبينا)(185) را نازل فرمود.(186)

بـنـابـر ايـن هـر پـيـروزمندى چيره به شمار مى آيد ولى هر چيره شده اى را پيروز نمى توان دانـسـت . آرى بـه طـور معمول شهيدان را پيروز نمى توان دانست ، گرچه آنان با خون پاكشان راه پيروزى را هموار مى سازند؛

ولى ، آيا اين امر هيچ گاه از مجراى عاديش بيرون نرفته است ؟!

آيا انسانى نيست كه هم شهيد شده باشد و هم پيروز باشد؟!

چـنـانـچـه (شـهـيـد پـيـروز) يك ويژگى باشد... آن انسان جاودانه بى مانند و يگانه در ميان پيوستگان به خداوند چه كسى است ؟

بـراى يـافـتـن انـسـانـى چـنـيـن بـى مـانـنـد و يـگـانـه نـاچـار بـايـد از روش هـاى معمول و مردمان عادى دست برداشت و انسان هاى ويژه و استثنايى را مورد مطالعه قرار داد.

(شهيد پيروز) از ويژگى هاى حسينى

شهادتى عين پيروزى ... و شكستى عين پيروزى و چيرگى !

هم شهيد و هم پيروز... اين يكى از ويژگى هاى امام ، اباعبدالله الحسين (ع) است . كه پيش تر هـيـچ يـك از انـبـيـا و اوليـاى الهـى از آن بـرخـوردار نـبـوده انـد. زيـرا در هـيـچ جـاى تـاريـخ نـقـل نـشده است كه يكى از مردان دين خدا كشته شده باشد و شهادت او در راستاى هدف هايى كه برايشان مجاهده مى كرده است عين پيروزى بوده باشد.

در تـاريخ قرآنى نيز داستانى درباره هيچ يك از انبياى الهى كه در راه خدا كشته شده اند ـ با وجود فراوانى شمار پيامبران شهيد ـ نقل نشده است كه براى بقا و نشر دين الهى شهادت او عين پيروزيش بوده باشد.

آرى ، انـبـيا و اولياى پيروز بسيار بوده اند، همان طور كه انبيا و اولياى شهيد نيز بوده اند، اما تاءمل ما در اين جا بر ويژگى (شهيد پيروز) است !

چـنـانچه هر يك از انبيا و اولياى الهى پيش از پيامبر اكرم (ص) از اين ويژگى برخوردار مى بـودنـد داسـتـانش در تاريخ قرآنى جايگاهى ممتاز مى داشت ؛ و نام او در اين تاريخ الهى مورد تـوجـّه و عـنـايـت فـراوان قـرار مـى گـرفـت ؛ هـمـان طـور كـه ، بـراى مـثال ، ابراهيم ، موسى و يوسف (ع) از چنين توجهى بهره مند شده اند و نيز تاريخ قرآنى كه بـه فـرازهـا و نـقـاط عـطـف و صـحـنـه هـاى درس آموز و داراى پندهاى تربيتى اهتمام دارد و حتى صـحـنـه تاريخى مربوط به مورچه را به دليل درس آموزى و عبرت آميزى ثبت مى كند، از ياد (شـهـيد پيروز) با توجّه به درس هاى تربيتى و تاريخى عظيمى كه در آن نهفته است نبايد چشم بپوشد.

در دوران زنـدگـى رسـول خـدا(ص)، پيروزى ها و فتوحات فراوانى بود... ولى حتى شهيدان بـدر هـم پـيـروز نـبـودنـد. زيـرا كـه در ايـن جـنگ مسلمانان بر دشمنان چيره شدند، ولى پيروز نگشتند؛ و قرآن كريم نيز از آن به پيروزى ياد نكرده است . تحولات سرنوشت سازى كه پس از بدر به نفع اسلام روى داد نيز نه به خاطر شهادت نيكان در اين جنگ ، بلكه به خاطر وجود نـبـى اكـرم (ص) و شـمـشـير على (ع) و ديگر شمشيرهايى بود كه در جنگ هاى مهم و سرنوشت ساز اسلام را همراهى كردند.

آرى ، گرچه خون پاك شهيدان بدر و ديگر شهيدان ، در پيروزى هاى آينده اسلام مؤ ثر و مقدمه ساز بود، ولى سخن ما در اين جا درباره شهادتى است كه عين پيروزى مى باشد!

در تـاريـخ پـنـجـاه سـاله پـس از رسـول اكـرم (ص) ـ پـايـان سـال شـصـت هـجـرى ـ نـيـز دربـاره شـهـادتـى كـه عـيـن پـيـروزى بـاشـد چـيـزى نقل نشده است .

تا آن كه سال 61 ه‍ فرا رسيد؛ و اين ويژگى كه در طومار زمان براى صاحبش ، ابى عبدالله الحـسـيـن (ع) نـهـفـتـه بـود، تـحـقق يافت . آرى ، حسين در ميان جاودانه هاى تاريخ يگانه است و روزگار، پس از او چنين ويژگى اى را به كس نخواهد داد.

امـا ايـن كـه چـرا پـس از حـسـيـن (ع) كـسى اين ويژگى را نداشته و ندارد؟، دليلش اين است كه حـادثـه عـاشـورا نـشـان داد، ميان اسلام ناب محمدى و امام حسين (ع) وحدتى تفكيك ناپذير وجود دارد. در نـتـيـجـه دعوت به اين اسلام عين دعوت به حسين (ع) و رويارويى و دشمنى با آن ، عين رويـارويـى و دشـمـنـى بـا حـسين (ع) است . نيز بالعكس ، پس ‍ از كربلا، بقاى اين اسلام به بقاى عاشوراى حسينى منوط گشت ، تا آن جا كه به حق گفته شده است ! (وجود اسلام ، محمدى و بقاى آن حسينى است ).(187)

راه حـسـيـن (ع)، پس از عاشورا امتداد يافت و تا برپايى قيامت بر همه گستره زمان و مكان ، در انگيزش قيام هاى حقه اسلامى سايه افكن شد. حسين (ع) اسوه همه مسلمانانى گرديد كه براى حق و به وسيله حق قيام مى ك