ـمـه وجود مى كوشيد تا وجهه دينى را كه با تلاشى درازمدت و از راه مكر و فريب براى خود دست و پا كرده بود حفظ كند.

مـطـمـئن تـريـن راه شـكـسـت و نـابـودى اين چارچوب دينى ، اين بود كه مردى با برخوردارى از مـوقـعـيـّت ديـنـى و پذيرفته شده در نزد امّت اسلامى قيام كند؛ چرا كه قيام او ضامن رسوايى چـهـره دروغين بنى اميه بود، و جاهليت و فاصله بسيار حكومت شان از تعاليم اسلامى را آن چنان كه بود روشن گرداند؛ و اين مرد كسى جز حسين بن على (ع) نبود. زيرا كه آن حضرت در قلب اكـثـريـت قـاطـع مـسـلمانان داراى جايگاهى بلند بود؛ و او را دوست مى داشتند، حرمت مى نهادند و تـعـظـيـم مـى كـردند. معاويه كه به اين حقيقت آگاه بود، از هر گونه رويارويى آشكار با امام حـسـيـن (ع) دورى مـى جـست و مى كوشيد تا در راه قيام آن حضرت با مراقبت و مداراى شديد مانع ايـجـاد كـنـد. چـنـان كـه از بـرخـى روايـت هـا ـ كـه در مـتـن كـتـاب نـقـل خـواهـد شـد ـ بـرمى آيد، معاويه قصد داشت كه اگر امام قيام كرد و وى بر آن حضرت دست يـافـت از او درگـذرد. زيـرا بـه خـوبى دريافته بود كه ريختن خونى چنين مقدس حماقتى است بزرگ ؛ و حكومت اموى را از همه جامه هاى دروغين دينى كه بر خود پوشيده بود برهنه مى كند. امـا پـسـرش يـزيـد كـه از هـوش و تجربه سياسى پدرش بى بهره بود اين حماقت بزرگ را مرتكب شد!

در روز عـاشـورا در كـربـلا، سـپـاه امـوى جـز بـه كـشتن حسين (ع) رضايت نداد: او را و ياران و اهـل بـيت بزرگوارش را در دل اين روز كشتند؛ در حالى كه آب را به رويشان بسته بودند؛ تا آن كـه تـشـنـگـى بر آنان چيره گشت ، در حالى كه در ميانشان حتى كودك شيرخواره بود! سپس كارهاى ديگرى كه كردند مانند تاختن اسبان بر پيكرهايشان و به اسارت بردن دختران نبوّت بـا آن صـورت مشهور: سر و پا برهنه و بدون پوشش و پرده ؛ و سرهاى كشتگان را همراه با اسيران از كربلا به كوفه و از آن جا به شام انتقال دادند.

ايـن رفـتـار، پـرده از چـهـره ضـد دينى امويان برداشت ؛ و حقيقت ضد دينى و ضد انسانيشان را آشـكـار گـردانـيـد. سـرهـاى بـريـده ، اسـيـران و سـربازان برگشته از جنگ ، گواهان زنده و آشـكـارى بـودنـد كـه جـايـگـاه مـوهـوم ديـنـى امـويـان در نـفـوس مـسـلمـانـان را متزلزل ساختند.

مـوضـع گـيـرى امـام حـسين (ع) كار امويان را دشوارتر كرد؛ زيرا آن حضرت نه بر جنگ پاى فـشـرد و نـه آن را آغـاز كـرد؛ و بـه آنـان فـرصـت داد بـلكـه از كـشـتـن او و خـاندان و يارانش ‍ بـپـرهـيـزنـد. امـا سـپـاه بـنى اميه پاى فشردند و جز به كشتن شان رضايت ندادند؛ و اين موجب افزايش رسوايى آنان در ميان مسلمانان گشت .

حـمـاقـت سـپـاه امـوى در كـربـلا در روز عـاشـورا، آنـان را كـور سـاخـتـه بـود؛ و غافل بودند كه با كشتن حسين (ع)، در واقع شخص پيامبر(ص) را مى كشند.

از كـسـانـى كـه ايـن حـقـيـقـت را دريـافـت حـرّ بـن يـزيـد ريـاحـى بـود. دل وى از اين فاجعه چنان به درد آمد كه در روز عاشورا بهشت را بر دوزخ برگزيد و به صف امام (ع) پيوست و در ركاب او به شهادت رسيد.

سـپـاه امـوى بـا پـاى فـشـردن بـر قـتـل حـسـيـن (ع)، عـليـه اصـل اسـلام شـوريـد. امـام (ع) نـيـز در احـتـجـاج هـاى روز عـاشـوراى خود عليه آنان به منظور رسـواسازى و آشكار ساختن دشمنى شان نسبت به اسلام اصرارشان بر كشتن وى و خوددارى از پـذيـرش پـيـشـنـهـادش را بسيار دست كم گرفت و بى اهميت تلقى كرد؛ و براى همه آن جمعيّت انـبـوه حاضر در سرزمين كربلا و شاهدان آن رويداد، حقيقت نفاق اموى را آشكار ساخت . از آن پس نـيـز اخبار دردناك رويدادهاى عاشورا ميان آحاد امّت پيچيد؛ تا بدين ترتيب يكى از افق هاى مهم پيروزى حسينى يعنى جدايى امويت از اسلام تحقق يابد.

اگـر واقـعـه كـربـلا نـمـى بود، حكومت امويان با عنوانى دينى استمرار مى يافت و با گذشت روزها و سال ها، در اذهان مردم چنين رسوخ مى كرد كه اسلام چيزى جز آنچه بنى اميه مى گويند و عمل مى كنند نيست .

اگـر واقـعه عاشورا نبود، امكان جداسازى ميان امويت و اسلام نيز وجود نداشت . اين سخن به اين مـفهوم بود كه اگر روزى امويت زوال پذيرفت زوال اسلام نيز حتمى است ! در نتيجه همه قيام ها و انقلاب هايى كه عليه ستم امويان برپا شد، عليه اسلام تلقى مى گرديد.

امـا پـيـروزى حـسـيـنـى در عـاشـورا موجب شد كه همه قيام ها و انقلاب هاى پس از عاشورا به نام اسلام و زيان اموى ها تلقى شود.(253)

واقـعـه عـاشـورا در ايـن نـقـطـه ـ جـدايى امويّت و اسلام ـ همه تلاش هاى جريان نفاق ـ از رحلت پـيـامـبـر(ص) تـا سـال شـصـت هـجـرى ـ را به صفر رساند. چنانچه عاشورا نبود، در آن هنگام جـريـان نفاق در قالب حزب اموى مى توانست كه به زندگى اسلام ناب محمدى پايان دهد و از آن چيزى جز يك نامى باقى نگذارد.

بـنـابـر ايـن ، كـدام افـق فـتـح حـسـيـنـى از حـفـظ اسلام ناب محمدى و جداسازى امويّت ، با همه دستاويزهايى كه از اين اسلام ، براى خود ساخته بود روشن تر و بزرگ تر است .

2ـ عاشورا، آغاز فروپاشى حكومت اموى

واقـعه عاشورا موج سهمگينى از مخالفت و نگرانى روحى و احساس گناه را برانگيخت . اينموج بـر هـمـه افراد و گروه هاى اسلامى چيره شد و آنان را وادار كرد تا براى از ميان بردن حكومت اموى دست به فعاليت سياسى و ايجاد تشكل هاى اجتماعى بزنند.

از عـاشـورا تـا پـايـان دولت امـوى ، تاريخ امّت اسلامى آكنده از قيام ها و انقلاب هاى فردى و اجتماعى برپا شده عليه حكومت امويان است كه ؛ قيام امام حسين (ع) به طور مستقيم يا غير مستقيم در هـمـه آنـهـا تـاءثـيـر داشـت . بنابر اين مى توان گفت : عاشورا، رقم زننده آغاز فروپاشى حكومت امويان بود.

از جمله انقلاب هايى كه تاءثير مستقيم از قيام امام حسين (ع) داشت عبارتند از:

1 ـ 2 ـ قـيـام عـبـدالله بـن عـفـيـف ازدى (رض ): ايـن مـؤ مـن مـجـاهـد بـراى يـارى اهـل بـيـت (ع)، عـليـه پـسـر مـرجانه به پا خاست و سرمستى پيروزى ظاهرى او را به شكستى دردنـاك تـبـديـل كـرد. وى بـه طـور نـاشـنـاخـتـه در مـلاء عام و با تندى ، زشتى رفتار وى با فـرزندان پيامبر(ص) را يادآور شد و پسر مرجانه را رسوا كرد. رويارويى بى پرده ميان او و پـسـر مـرجـانـه در شـكستن عامل ترس در دل هاى مردم و تشويق آنان به قيام ، تاءثير بسيار زيادى داشت . اين قيام شجاعانه در فصول بعد بحث خواهد شد.

يـك قـيـام فـردى ديـگـر نـيـز در تـاريـخ ثـبـت شـده اسـت . نقل شده كه مردى از قبيله بكر بن وائل به نام جابر كه در مجلس يزيد حاضر بود، هنگامى كه مـتـوجّه شد سر پسر دختر رسول خدا(ص) در برابر ابن زياد قرار دارد برخاست و خطاب به يزيد گفت : (به خدا سوگند با خود عهد مى كنم اگر ده تن از مسلمانان را بيابم كه عليه تو بپا خاسته اند، با آنان قيام كنم .(254)

2 ـ 2 ـ قـيـام مـديـنـه : ايـن انـقلاب از رويدادهاى سال 63 هجرى است كه مردم مدينه طى آن در آن شهر قيام كردند و عامل يزيد بن معاويه ، يعنى