 عثمان بن محمد بن ابى سفيان را بيرون راندند؛ و در داسـتـان مـفـصـلى كه به واقعه دردناك حَرّه به دست مسلم بن عقبه مُرّى منتهى شد، خواستار خـلع يـزيـد شـدنـد. وى بـراى سـه روز مدينه را مباح كرد و شمار زيادى از ساكنانش را كشت و چـهـار هـزار تن از آنان را تبعيد كرد. تا آن جا كه ابن مُرّى ملعون ، (مسرف ) لقب گرفت . اين فـاجـعه نيز در انگيزش و شعله ور ساختن احساسات مردم عليه حكومت بنى اميه تاءثيرى بسزا داشت .

دلايـل چـنـدى مـوجـب شـعـله ور شـدن آتش اين انقلاب گشت كه مهم ترينشان شهادت امام حسين (ع) بود. زينب ، دختر على (ع)، پس از رسيدن به كوفه با جدّيت هر چه تمام دست به كار انقلاب و آماده سازى دل ها براى اين كار و انگيزش مردم مدينه عليه حكومت يزيد گرديد. به طورى كه حـاكـم وقت مدينه ، عمرو بن سعيد اشدق ، از گسستن رشته امور و شورش مردم بر يزيد شكايت كرد؛ و او در پاسخ نوشت كه زينب را از مردم جدا نگهدارد.(255)

3 ـ 2 ـ قيام توابين : اين قيام صرفا بازتاب قيام امام حسين (ع) بود؛ و جز تأ ثّر از اين قيام نشان ديگرى در آن به چشم نمى خورد. آنچه موجب برپايى آن گشت احساس گناه و پشيمانى و افـسـوس خـوردن مـردم بـه خـاطر يارى نكردن امام حسين (ع) بود؛ و انقلابيون ديدند كه ننگ و گـنـاهـشان جز با كشتن قاتلان حسين (ع) يا كشته شدن در اين راه پاك نمى شود. رهبر اين قيام سـليـمـان بـن صـُرد خـزاعـى بـود. وى پـس از عـاشـورا در سـال 61 ه‍ . دسـت بـه كـار فـراهم ساختن زمينه هاى سياسى و اجتماعى اين قيام شد. اين كار تا هـنـگـام مـرگ يـزيد به صورت پنهانى بود، ولى پس از مرگ وى آشكار گشت . انقلابيون در سـال 65 ه‍ . بـه سـوى قـبـر امـام حـسـيـن (ع) به راه افتادند و پس از رسيدن به آن جا، يكباره فرياد آه و ناله سر دادند، چنان كه به اندازه آن روز گريه كننده ديده نشده بود. آنان در كنار ضـريـح آن حـضـرت مـى گـفـتـند: خدايا، حسين شهيد فرزند شهيد، هدايت شده پسر هدايت شده و راسـتـگـوى پـسـر راسـتگو را بيامرز، بارپروردگارا ما گواهى مى دهيم كه بر دين آنان و در راهـشـان هـسـتـيـم . بـا قـاتـلانـشـان دشـمن و با دوستانشان دوستيم . پروردگارا، ما پسر دختر پـيامبرت (ص) را رها كرديم . پس گذشته هايمان را ببخش و توبه ما را بپذير و بر حسين و يـاران شـهـيـد و راسـتـگـوى او بـبـخـشـاى ، مـا گواهى مى دهيم كه بر دين آنان و آنچه آنها به خـاطـرش كـشـتـه شـدنـد هستيم ؛ و اگر تو ما را نيامرزى و بر ما نبخشايى از زيانكاران خواهيم بود.)(256)

سـپـس عازم شام گشتند و با گروه هايى از سپاه اموى در منطقه عين الورده در يك رويداد خونين و وحشتناك درگير شدند كه پيامدهاى سنگين آن ، پايه هاى حكومت اموى را به سختى تكان داد.

تـوابـيـن ، نـخـسـتـيـن و مـهـم تـريـن عـامـل قـتـل امام حسين (ع) را حكومت دانستند؛ و نه اشخاص ‍ و افراد. اين باور درستى بود؛ و از همين رو بـه آن دسـتـه از قـاتـلان حـسـيـن (ع) كـه در كـوفـه بـودنـد تـوجـهـى نـكـردنـد و عـازم شـام شدند.(257)

در ايـن انـقـلاب ، جـامعه اسلامى پديده اجتماعى تازه اى را كه پس از يك دوره سستى فراگير ـ كـه در دنياطلبى و مرگ گريزى چهره نموده بود ـ بار ديگر برانگيخته شد تجربه كرد؛ و آن روحيه جانبازى و فداكارى و طلب مرگ بود.

سـسـتـى و دنـيـاطـلبـى آفـتـى بـود كـه بـر اثـر تـبـاهـكـارى هـاى عـمـدى امـويـان ، در دل هاى امّت اسلامى رخنه كرده بود.

هـر كـس در خـطـبـه هـا و سـخـنـان رهـبـران قـيـام تـوابـيـن تاءمل بورزد به روشنى در مى يابد كه چگونه قيام امام حسين (ع) انبوه مفاهيم عجز و سستى و شـكـسـت و دورويـى را درهـم شـكـسـت و بـه جـاى آن روحـيـه استقامت ، آزادگى و شهادت طلبى را جايگزين ساخت .

4 ـ 2 ـ قـيـام مـخـتـار: مـخـتـار بـن ابـى عـبـيـده ثـقـفـى كـه بـه سـال 66 ه‍ در عـراق بـه خـونـخـواهى حسين (ع) قيام كرد؛ و عموم مردم آن سرزمين كارش را مورد تاءييد قرار دادند. مردمى كه آرزوهايشان مبنى بر گرفتن انتقام خون حسين و اصلاح اجتماعى را به وسيله عبدالله زبير برآورده شده نديدند، به وى پشت كردند و به مختار پيوستند.

ابـن زبـيـر عـليـه سـلطه امويان در عراق قيام كرد، ولى حكومت او براى عراقيان بهتر از حكومت امـويان نبود. زيرا قاتلان حسين (ع)، مثل شمر بن ذى الجوشن ، شبث بن ربعى ، عمر بن سعد و عـمـرو بـن حـجـاج و ديـگـران هـمـانند دوران بنى اميه ، جزو مقربان درگاه بودند. همان طور كه عدالت اجتماعى مورد نظرشان نيز تاءمين نشد. آنان خواهان اجراى سيره على بن ابى طالب (ع) در جـامـعـه بـودنـد، سـيـره اى كـه پـيوسته از آن ياد مى كردند و مشتاق آن بودند و هنگامى كه عـبـدالله بـن مـطـيـع عـدوى ، عـامل ابن زبير در كوفه قصد داشت ميان آنها با روش عمر و عثمان رفتار كند مردم زير بار نرفتند.(258)

ايـن امـر سبب شد كه مردم به ابن زبير پشت كنند و قيام مختار را كه شعار (يا لثارات الحسين )سر مى داد مورد تاءييد قرار دهند.

مختار قاتلان امام حسين (ع) و ياران گرامى وى را مورد تعقيب قرار داد و همه را كشت ، به طورى كه 248 تن از آن ها را در يك روز به قتل رساند و از فرماندهان و سردارانشان حتى يك نفر را باقى نگذاشت .

5 ـ 2 ـ قيام زيد بن على (ع): پايان يافتن قيام مختار به دست ابن زبير روحيه انقلابى شيعه را نـتـوانـسـت سـسـت كـنـد؛ و چـنـديـن قـيـام ديـگـر مـانـنـد قـيـام زيـد بـن عـلى (ع) در سال 122 ه‍ . و پس از آن قيام پسرش يحيى بن زيد به وسيله آنان برپا گرديد.

شـكـاف ايـجـاد شـده در درون حـكـومـت امويان پيوسته روبه گسترش بود و ناتوانى آن روبه فـزونـى نـهـاد تـا آن كـه سـپـاهـيـان ابـومـسـلم خـراسـانـى ، در سال 132 ه‍ به طور كامل آن را نابود ساختند.

از هـمـه آنـچـه گـفته شد، اين حقيقت براى ما نمايان مى شود كه واقعه عاشورا آغاز فروپاشى حـكـومـت امـوى بـود، بـلكه مى توان گفت : آن چيزى كه به حكومت امويان پايان بخشيد عاشورا بـود. زيـرا در جـداسـازى مـيـان امـويـت و اسـلام بـه طـور كامل موفق گشت .

امـا قـيام هايى مثل قيام عبدالله بن زبير، قيام مطرف بن مغيره و قيام عبدالرحمن بن محمد بن اشعث گـرچـه بـه طـور مـسـتقيم از قيام حسينى متاءثر نبودند، ولى به طور غير مستقيم از آن تاءثير پذيرفته بودند. اينان جراءت قيام عليه حكومت اموى را از نهضت امام (ع) گرفتند و زمينه قيام آنـهـا هـنـگـامى فراهم شد كه عاشورا در جداسازى امويت از اسلام توفيق يافت و چارچوب دينى موهوم امويان را درهم شكست ؛ امرى كه موجب شد چنين قيام هايى از پشتيبانى همگانى امّت اسلامى برخوردار شوند.

مقطع پس از عاشورا تا دوران ظهور

ايـن مـقطع ، يكى از افق هاى روشن پيروزى حسينى يعنى وابسته بودن موجوديت اسلام به حسين (ع) را در برابر ديدگان ما پديدار ساخت .

در آنچه گذشت ـ زير عنوان (شهيد پيروز، از ويژگى هاى حسينى (ـ گفتيم كه عاشورا وحدت وجودى جدايى ناپذير ميان اسلام ناب محمدى و حسين بن على (ع) را