پذيرفت ).(332)

هنگامى كه صحابى قهرمان ، حجر بن عدى ، در شكايت از تلخى روزگار خطاب به امام حسن (ع)گفت : ما از عدالت بيرون آمديم و به ستم درافتاديم و حقى را كه بر آن بوديم كنار نهاديم و بـه بـاطـلى كـه آن را نـكـوهش مى كرديم وارد شديم ، تن به پستى داديم و به فرومايگى خشنود شديم ، مردم چيزى را مى خواستند و ما چيزى را، آنان با به دست آوردن آنچه مى خواستند شـادمـان بـازگـشـتـنـد و مـا بـا آنـچه خوش نمى داشتيم اندوهناك بازگشتيم ، امام در پاسخ وى فـرمـود: اى حـجر. همه مردم آنچه را كه تو دوست مى دارى ، دوست نمى دارند، من مردم را آزمودم . اگر آنان نيز نيت و بصيرتى چون تو مى داشتند من نيز پيش مى رفتم .

راه هاى موجود فراروى امام حسن (ع)

مـوضـع امـام حـسـن (ع) در بـرابـر ايـن آزمـايـش سـخت ، همان موضع امام معصومى كه دررفتار و كـردارش اشـتباه راه نمى يابد بود. اين چيزى است كه اعتقاد حق ما نسبت به امامت مولاى ما امام حسن مـجـتـبـى بـه ما حكم مى كند. اما در مقام تحليل و بررسى گزينش هايى كه بر سر راه امام (ع) وجود داشت ، از نظر تاريخى اين گزينش ها را مى توان به صورت زير برشمرد:

1ـ بـاقـيماندن بر حالت موجود، يعنى حالت نه جنگ و نه صلح . امام (ع) مى دانست كه دوام اين وضعيت در آن شرايط ممكن نيست . زيرا سستى و بى وفايى مردم كوفه نسبت به ايشان رو به فزونى نهاده خيانت اطرافيانش بسيار گشته بود. معاويه نيز حالت متاركه را نمى پذيرفت ، زيـرا اصـرار داشـت كه همه سرزمين هاى اسلامى را، با زور يا با رضايت ، زير فرمان خويش درآورد. بنابر اين ناگزير بايد يا حالت جنگ مى بود و يا حالت صلح .

2ـ حالت جنگ و احتمال هاى آن ـ با وجود حالت روحى و روانى سپاهى كه از توده هايى با عقايد گـونـاگـون ولى بى همّت تشكيل شده بود، امكان هيچ گونه پيروزى سرنوشت ساز و قطعى اى بـراى امـام حـسـن (ع) وجـود نـداشـت . هـمـچنين با توجّه به اين كه توازن قوا به ميزان چشم گـيـرى به نفع معاويه دگرگون شده بود، احتمال اين كه جنگ با وى ، پايانى همانند پايان متزلزل صفين هم داشته باشد، بسيار ضعيف بود.

بـنـابـر ايـن تـنـهـا يـك احـتـمال نزديك به يقين باقى مى ماند و آن شكست فاحش امام و پيروزى قطعى معاويه بود.

در چنين حالتى يكى از چند راه زير محتمل بود:

الف . امـام و خـانـدان و يارانش يكجا كشته مى شدند؛ جبهه اسلام بدون كسب هيچ سودى رهبرى و طـرفـدارانـش را از دسـت مـى داد و كارش براى هميشه تمام مى شد. جمله كه معاويه موفق گشته بـود مردم را به ميزان بسيار زيادى گمراه سازد و با برخوردارى از هوش و تجربه و قدرت وارونـه سـازى حـقايق ، امكان اين كه قتل آنان را زير هزاران پرده بپوشاند نيز برايش فراهم بود.

ب . امام و هوادارانش استقامت مى كردند و به اسارت در مى آمدند.

ج . مـعـاويـه منت مى نهاد و به تلافى ذلت روز فتح مكّه آنان را آزاد مى ساخت . پيداست كه اين كـار بـراى بـنـى هـاشـم ننگ بود و تا قيام قيامت منّت بنى اميه بر دوش آنان سنگينى مى كرد. چـنـان كـه امام حسن (ع) با اشاره به اين موضوع مى فرمايد: به خدا سوگند اگر عزتمندانه بـا او صـلح كـنـم بـهـتـر اسـت از ايـن كـه مـرا بـه اسـارت درآورد و بـه قـتـل بـرسـاند و يا آن كه آزاد سازد و تا پايان روزگار مايه ننگ بنى هاشم فراهم گردد؛ و معاويه و نسل او براى هميشه منت گذار مرده و زنده ما باشند.(333)

3ـ صـلح ـ و ايـن چيزى بودكه امام معصوم (ع) به مقتضاى حكمت خويش آن را پذيرفت ، گرچه مـانـند خارى در چشم و استخوانى در گلو و از حنظل تلخ ‌تر بود. زيرا اين تنها گزينشى بود كـه بـقـاى اسـلام و اهـل آن را تـضـمين مى كرد و از حقيقت نفاق ، جاهليت و كفر معاويه پرده برمى داشـت ؛ كـه اگر كار او به سامان مى رسيد و حكومت بلامنازع مى يافت ، دست از محافظه كارى بـرمـى داشـت ؛ و دشمنى روشن خود را نسبت به اسلام آشكار مى ساخت . شايان ذكر است كه امام حـسـن (ع) صـلح را نـه بـه مـنـزله پـايان درگيرى با معاويه ، بلكه متاركه اى موقت تا فرا رسـيـدن مـوقـعـيـّت مناسب براى جنگ و قيامى ديگر عليه او تلقى مى كرد. آن حضرت در پاسخ حجر بن عدى كندى با اشاره به اين حقيقت مى فرمايد: من ديدم كه بيش تر مردم دوستدار صلح و از جـنگ بيزارند. در نتيجه دوست نداشتم كه آنان را به كارى كه خوش نمى دارند وادار سازم ؛ و مـن صـلح را بـراى ايـن پـذيـرفـتـم كـه شـيـعـيـانـم از قـتـل جـان سـالم بـه در بـرنـد و مصلحت چنين ديدم كه اين جنگ را به وقت ديگرى بيندازم ؛ همانا خداوند هر روزى در كارى است )(334)

راست گويى ابومحمد

مـوضـع امـام حـسـيـن (ع) در بـرابـر هـمـه تـصميم ها و موضع گيرى هاى امام حسن (ع)، موضع شـريـكـى هـمـكـار و يـاورى پـشتيبان بود. اين حقيقتى است كه پژوهش هاى تاريخى مربوط به روابـط آن دو بـزرگوار در دوران امامت امام حسن (ع) آن را تاءييد مى كند. گذشته از آن ، اعتقاد بـه امـامـت و عـصـمـت آن دو امـام هـمـام نـيـز ثـابت مى كند هر دوى آنان گفتار و رفتار يكديگر را تـصـديـق مـى كـرده انـد. در آنـچـه بـه مـوضوع صلح با معاويه مربوط مى شد، امام حسين (ع) پـشـتـيـبانى كامل خود را نسبت به تصميم امام حسن (ع) اعلام داشت و در مناسبت هاى گوناگون از مـوضـع مـشـتـرك خـود بـا برادرش و امتثال فرمان وى به عنوان امامى كه اطاعتش واجب است پرده برمى داشت .

عـدى بـن حـاتـم بـه امـام حسين (ع) گفت : يا اباعبدالله ذلّت را به عزّت خريديد، چيز اندك را پذيرفتيد و چيز بسيار را وانهاديد. تو امروز ما را اطاعت كن و سپس براى هميشه روزگار با ما مـخـالفـت نـمـا. حـسـن و تـصـمـيـم او دربـاره ايـن صـلح را واگـذار و شـيـعـيـانـت را، از اهـل كـوفـه و ديـگـران فـرابـخـوان ؛ و مـن و دوستم (يعنى عبيدة بن عمر) را بر اين پيشقراولان بـگمار كه در اين صورت ، پيش از آن كه پسر هند متوجّه شود، ما با شمشير او را از پاى درمى آوريـم . امـام حـسـين (ع) در پاسخ فرمود: ما بيعت كرده و پيمان بسته ايم و راهى براى شكستن بيعت ما نيست .(335)

هنگامى كه حجر بن عدى نيز چنين درخواستى را مطرح كرد، امام حسين (ع) باز همين پاسخ را داد: (ما بيعت كرده ايم ، و راهى به سوى آنچه گفتى نيست )(336)

آن حضرت همچنين در پاسخ على بن محمد بن بشير هَمْدانى ، كه يادآور شد امام حسن پس از صلح تـقـاضاى كسانى را كه به وى پيشنهاد انقلاب داده اند، نپذيرفته است ، نيز تاءييد برادرش را در التزام به پيمان نامه و لوازم عملى آن ابراز داشت و فرمود: (راست گفت ابومحمد! و همه مـردان شـمـا، تـا هـنـگـامـى كـه ايـن انـسـان [مـعـاويـه ] زنـده اسـت ، بـايـد خـانـه نـشـيـن باشند.)(337)

هـنـگـامى كه معاويه او و برادرش و آن دسته از اصحاب على را كه همراهشان بودند براى بيعت بـه شـام دعـوت كـرد نـيـز آن حـضرت از امتثال كامل خويش در برابر فرمان امام حسن (ع) پرده بـرداشـت . از جـمـله كـسـانـى كـه بـا آنان بودند قيس بن سعد بن عباده انصارى بود. چون نزد مـعـاويه رسيدند، وى حسن (ع