ليد بن عتبه ، والى وقت مدينه ، نظر شخصى خود را ابراز نمى دارد، بلكه موضع رسمى امويان ، كه معاوية بن ابى سفيان آن هنگام در راءسش بود، سخن مى گويد.

خـون مـحـتـرم در ميان بنى عبد مناف به معناى خونى است كه ريختن آن دشوار است و جايز نيست . ولى آيا خون امام حسين (ع) در دوران معاويه همين حكم را داشت ؟ و اين ادعا تا چه اندازه حقيقت دارد؟

معاويه به سعيد بن عاص ، والى مدينه پيش از وليد بن عتبه ، درباره موضع گيرى نسبت به امـام حـسين (ع) چنين نوشت : مراقب حسين به ويژه باش ، نبايد كه به او بدى برسانى ، زيرا كه او خويشاوند [رسول خداست ] و حقى بزرگ دارد كه بر هيچ مرد و زن مسلمانى پوشيده نيست . او چـونان شير بيشه است و بر تو ايمن نيستم كه اگر با او مشورت كردى بر او چيره شوى [و راءى خود را بر او غالب كنى ]...(347)

بـنـابـر اين ، مشكل معاويه در موضع وى نسبت به امام حسين (ع)، خويشاوندى نزديك آن حضرت بـا رسـول خدا(ص) است . او پسر فاطمه زهرا(س ) است و اين ارتباط ويژه حقى بزرگ را بر هر مرد و زن مسلمانى واجب ساخته است و همه امّت با اين حق بزرگ آشنا بودند و آن را انكار نمى كردند.

از اين جا است كه هر گونه رويارويى آشكار ميان نظام اموى و امام (ع) به مصلحت اين نظام ـ كه بسيار تلاش دارد تا به ديندارى تظاهر كند ـ نيست .

امـا مـوضع امويان مبنى بر گزند نرساندن به امام (ع) محدود است و مطلق نيست ؛ و حكومت اموى تـا هـنـگـامى بدان پايبند است كه امام نيز عليه آنان قيامى نكند. هنگامى كه امام حسين (ع) وليد بـن عـتـبـه را به خاطر جلوگيرى از ديدار مردم عراق با آن حضرت به شدت مورد نكوهش قرار داد، وى محدوده موضع رسمى امويان نسبت به ايشان را به روشنى بيان كرد و گفت : (اى كاش بـردبـارى مـا نـسـبـت به تو موجب جسارت و خشم ديگران نسبت به تو نگردد، بنابر اين گناه زبان تو مادامى كه دستت آرام باشد بخشيده است . پس با دستت خود را به مهلكه نينداز كه تو را به خطر مى اندازد.

يعنى تا هنگامى آهنگ قيام و شورش عليه ما را ندارى ، آنچه مى خواهى و دوست مى دارى بگو. اما اگر در عمل عليه ما جنبش و قيامى كردى بخشش و امانى به كار نيست و ميان ما و شما جز شمشير و كشتن نيست . اين همان خط قرمزى بود كه براى خون محترم در ميان عبد مناف كشيده شده بود! و او حـق عـبـور از آن را نـدارد وگـرنـه مـانند هر خون غير محترم ديگرى با تيغ برنده ريخته مى شود.

ايـن مـوضـع رسـمـى امويان است كه حدود و ابعادش در سخن وليد بن عتبه به روشنى ترسيم شـده اسـت . امـويـان پـيـش از آن در غـائله روز نـخـسـت امـامـتـش ، در رويـارويـى اى كه به خاطر جلوگيرى از دفن برادرش در كنار جد وى به پا كردند نيز همين موضع گيرى را به امام حسين (ع) ابلاغ كرده و او را نسبت به اين محدوده آگاه ساخته بودند.بنابر اين خون حسين (ع) از ديدگاه بنى اميه ، تا آن گاه (خون محترم در ميان بنى عبد مناف ) است كه عليه اين حكومت قيام نكند. احترام اين خون نه به خاطر اعتقاد به حق بزرگ و قداست آن ، بلكه به اين خاطر است كه ريختن اين خون مقدس چارچوب دينى اى را كه حكومت اموى به آن چنگ انداخته است در هم مى شكند.

معاويه در باقيمانده دوران زندگى اش ، به كار امام حسين (ع) اهتمام فراوان مى ورزيد و براى او حـسـاب ويـژه اى بـاز كـرده بود؛ و ميان عدم حمله و تعرض به وى و پرهيز از برانگيختن آن حضرت و مراقبت پيوسته و شبانه روزى از ايشان توازنى پديد آورد تا اين كه انديشه قيام ، از مكنون قلب آن حضرت به ميدان عمل درنيايد، چرا كه در اين صورت معاويه كه خود زمينه ساز قيام امام شده بود در برابر انتخاب هايى دشوار قرار مى گرفت .

مراقبت شديد از امام (ع)

در چنين شرايطى نبايد به شگفت آمد كه معاويه از امام (ع) به شدت مراقبت كند؛ و تمام حركات و سكنات زندگى خصوصى و عمومى ايشان را در سفر و حضر زير نظر بگيرد.

مـعـاويـه بـه عـمـد مى خواست كه امام (ع) را حسّاس كند و نسبت به اين مراقبت او را بياگاهاند و اعـلام كـنـد كـه ريـز و درشـت جريان زندگى وى لحظه به لحظه به وسيله جاسوس ها به او گزارش مى شود. شايد اين كار امام (ع) را از انديشه قيام باز دارد!

نـمـونـه هـاى ايـن حـقـيـقـت فـراوان اسـت ، ولى مـا در ايـن جـا تـنـهـا بـه نـقـل يـك مـثـال كـه نـشـان مـى دهـد كـه مـعـاويـه حـتـى حـالات شـخـصـى امـام (ع) را در مـنـزل آن حـضـرت نـيز زير نظر داشت . تاريخ مى گويد: معاويه در مدينه جاسوسى داشت كه كارهاى مردم و قريش را به او گزارش مى داد. در يكى از گزارش هاى اين جاسوس آمده بود كه حـسـيـن بـن عـلى (ع) يـكـى از كـنـيـزانـش را آزاد و بـا او ازدواج كـرده اسـت . بـه دنبال آن معاويه به حسين بن على (ع) نوشت : اما بعد، شنيده ام كه با كنيزت ازدواج كرده اى و همتاهاى قريشى خود را كه براى فرزند برمى گزينى و موجب عظمت خويشاوندى تو مى گردد وانهاده اى ، پس تو نه به خود انديشيده اى و نه براى فرزندت مادرى خوب برگزيده اى .

امام حسين (ع) در پاسخ او نوشت :

اما بعد، نامه ات كه به خاطر ازدواج با كنيزم و وانهادن همتايان قريشى ام بر من خرده گرفته اى رسـيـد. بـدان كـه در شـرف و نـسـب هـيـچ كـس بـالاتـر از رسول خدا(ص) نيست . آن كنيز مال من بود و من به خاطر رسيدن به پاداش الهى او را آزاد كردم و سپس بر پايه سنّت پيامبر(ص) او را باز گرداندم . خداوند به وسيله اسلام فرودستان را فـرادسـت گـردانـيـد و كـاسـتى ها را از ما برداشت . مرد مسلمان جز بر گناه نكوهش نمى شود و سرزنش بر جاهليّت سزا است .

مـعـاويـه پـس از خواندن نامه ، آن را پيش يزيد افكند. او هم آن را خواند و گفت : حسين سخت بر تو فخر فروخته است .

گـفـت : نـه . ولى ايـن زبـان هـاى تـيز بنى هاشم است كه سنگ را مى شكافد و از دريا بر مى گيرد.(348)

بـدون شـك امـام ، هـر چـند كه در اين نامه تنها در آنچه به موضوع كنيز مربوط مى شود عليه مـعاويه احتجاج كرده است ، ولى غرض پنهانى معاويه از اين نامه را نيز مى دانست و آن اين بود كـه مـن نـسـبـت بـه هـر كـارى كـه انـجـام مـى دهـى ، حـتـى امـور داخل خانه ات آگاهم ، تا چه رسد به روابط اجتماعى و امور عمومى سياسى ! بنابر اين هشدار! و كمين عليه ما را تبديل به كارى كه موجب شود شمشير ميان ما و شما بيفتد مكن .

اين موازنه قوا در متاركه موجود ميان امام حسين (ع) و معاويه بسيار دقيق و حساس بود. اما برخى از امـويـانـى كـه دل هـايـشـان در آتـش كـينه نسبت به امام (ع) مى سوخت و زيركى معاويه را هم نـداشـتـند، در گزارش هايى كه براى وى مى فرستادند، از او مى خواستند كه شتاب بورزد و پـيـش از آن كـه كـارهـا دشـوار و وخـيـم شـود و حـل آن بـراى بـنـى امـيـه مشكل گردد، يا جلوى امام را بگيرد و يا آن كه خود را از دست او رها كند.

در مـيـان امـويـان از هـمـه كـيـنـه تـوزتـر نـسـبـت بـه اهـل بـيـت (ع)، و عجول تر و نادان تر، مروان بن حكم بود كه پى در پى براى معاويه گزارش مى فرستاد و او را بـه شـتـاب بـراى دست به كار شدن فرا مى خواند. او در يكى از گزارش ه