 خـود در انـظـار عـوام بـدهـد و جـنـبـه شـرعـى اى كـه بـه طـور كـامـل نـزد افـكـار عـمـومى امّت اسلامى به منصب خود بخشيده بود به او، اين امكان را مى داد كه شعله قتل اين انقلابيون را خاموش كند و كارى كند كه مردم به ضرر آنان برانگيخته شوند نه بـه نـفـعـشـان ؛ زيـرا هـنگامى كه مردم از انگيزه حسين براى انقلاب مى پرسيدند، پاسخى كه معاويه و يارانش به آنان مى دادند و يا خود مردم به خودشان مى دادند اين بود كه حسين در پى حـكـومت بوده است ! چنانچه امام حسين (ع) در راه هدفى كه مردم براى انقلابش تصور مى كردند كـشـتـه مـى شـد، قـتـل او هـيـچ گـونـه مـخـالفـتـى را عـليـه بـنـى امـيـه بـرنـمـى انـگـيـخـت و قـتـل آن حـضـرت نـه تنها بر اصول و انگيزه هاى اصلى قيام بازگردانده نمى شد، بلكه چه بسا گروهى از مردم وى را مستحق قتل نيز مى شمردند؛ و ديگر براى امام حسين و يارانش ‍ سودى نـداشـت كـه بـه مـردم اعـلام كـنـنـد كـه قـيـام آن هـا بـه خـاطر حمايت دين در برابر تحريف ها و لاابـاليـگرى هاى معاويه و رهايى امّت از ظلمت است . مردم نيز آنان را تاءييد نمى كردند، زيرا كـه هـيـچ مـشـكـلى براى دين نمى ديدند و معاويه هيچ بدعتى در دين ننهاده بود و به هيچ منكرى تظاهر نكرده بود، بلكه مردم اين سخن امام حسين (ع) را بر سرپوش نهادن روى مقاصد واقعى خودش حمل مى كردند.(368)

به هر صورت چنانچه امام حسين (ع) در روزگار معاويه قيام مى كرد، وى براى مشوّه ساختن اين قيام از پيمانى كه به دنبال صلح با امام حسن بسته بود بهره بردارى مى كرد. در نتيجه عامه مـردم چـنين برداشت مى كردند كه حسن و حسين (ع) حكومت را به معاويه تسليم كرده با او پيمان سـكـوت بـسـتـه انـد. چـنانچه امام (ع) قيام مى كرد، معاويه مى توانست كه آن حضرت را خائن و پيمان شكن جلوه دهد.

در ايـن جـا مـعـاويـه زيـان نمى ديد، چراكه او پيش ازآن پيمان را شكسته بود و به هيچ كدام از شـرايـط آن عـمـل نمى كرد و هيچ حرمتى برايش قايل نبود و زحمت وفادارى به آن را هم به خود نمى داد. در چنين شرايطى نتيجه نيز تغييرى نمى كرد، خواه اين كه حسن و حسين با معاويه بيعت مـى كـردنـد يـا نـمـى كـردنـد، چـون حـكـومـت را بـه صـورت مـشـروط تـسـليـم او كـرده بودند.(369)

دليـلش ايـن بـود كـه وسـايـل تـبـليـغـاتى معاويه اذهان عموم مردم را زير نفوذ داشت و در ميدان تبليغ چيره و تاءثير گذار بود و توان گمراه سازى افكار عمومى را در محكوميت دينى اى كه بـراى قـيـام امـام حـسين مطرح مى كرد داشت . از اين گذشته جامعه اى كه آماده قيام نبود و در پى سـلامـت و آسايش بود نيز نظر مى داد كه امام (ع) بيعت كرده و پيمان بسته است ، همان طور كه واقـعـيـت هـم داشـت يـا آن طور كه تبليغات اموى درباره او اشاعه داده بود، در نتيجه ناچار بوده است كه به پيمان وفا كند و بيعت را نشكند.

به اين ترتيب شخصيت معاويه با زيركى ، حيله گرى و فريبكارى و خيانت ورزى خاصّ خودش و نـيـز مـهـارت و تـجـربـه اى كـه در مـيـدان كـار سـيـاسـى اجـتـماعى داشت ، اگر نگوييم تنها عـامـل ، دسـت كـم مـهـم تـرين عاملى بود كه امام حسين (ع) را ناچار ساخت كه از قيام عليه او دست بكشد.

از ايـن جـا بـه راز منحصر ساختن عامل عدم قيام در بودن معاويه پى مى بريم ، آن جايى كه امام (ع) در مـقـابـل تـقـاضـاهـاى بـرخـى از شـيعيان براى قيام و انقلاب پاسخ مى دهد: (مادامى كه مـعـاويه زنده است همه مردان شما بايد در خانه هاشان بنشينند... چنانچه او هلاكت يافت ما و شما در كـار خـويش مى نگريم .)(370) يا (به زمين بچسبيد و پنهان شويد و تا هنگامى كـه پـسـر هـنـد زنده است عقايدتان را پوشيده بداريد.)(371) يا (... مادامى كه اين انسان زنده است ...)(372)<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<html><body><a class="text" href="w:text:849.txt">روش امام حسين (ع) در دوران معاويه </a><a class="text" href="w:text:850.txt">احتجاج با عالمان و دعوتشان براى يارى حق</a><a class="text" href="w:text:851.txt">توجّه به شيعيان و سرپرستى آنان</a><a class="text" href="w:text:852.txt">جعل روايت درباره سيره امام حسين (ع)</a></body></html>امـام حـسـيـن (ع) در مقام امامى منصوب از جانب خداوند و در چارچوب موضع گيرى اصولى خويش مـبـنـى بـر حـفـظ وضـعـيت صلح و خوددارى از قيام عليه معاويه ، در شرايط حاكم بر آن دوره ، مـاءمـوريـتى را كه در حيات امّت اسلامى عهده دار بود به انجام مى رساند. برخى ماءموريت هاى آن حـضـرت در چـارچـوب وظايف عمومى و مشترك همه ائمه (ع) و برخى ديگر در چارچوب وظايف ويـژه خـود آن حـضـرت جـاى مـى گرفت . آنچه در اين باره تعيين كننده بود، شرايط سياسى و اجـتـمـاعـى حـاكـم بـر آن حـضـرت و نـيـز اسـلام و امـّت اسـلامـى بـود. بـه هـر حال خط مشى كلى رفتار امام (ع) را به صورت زير مى توان ارائه داد.

1 - دعوت به حق و دفاع از آن

در حالى كه آراى عمومى جهان اسلام در تلاطم امواج گمراه كننده سياسى و دينى اموى گرفتار آمـده بـود، امـام حـسين (ع) با اين موج در مبارزه بود و مى كوشيد تا براى روشنگرى و دعوت و دفاع از حق ميان آن شكاف اندازد، و با دلايل محكم در نشان دادن راه روشن ؛ امر به معروف و نهى از مـنـكـر؛ تـعـليـم و تـربـيـت امـّت از طـريـق بـرگـزارى و تـشـكـيـل مـجـالس ‍ وعـظ و ارشـاد در مـكّه و مدينه ، اذهان عمومى را نسبت به وارونگى و گمراهى امـويـان روشـن سـازد. مردم در مجلس امام حسين (ع)، آرام و بى حركت و به تعبير معاويه گويى پـرنـده بـر سـرشان نشسته بود سراسر گوش بودند و اين به خاطر بلندى منزلت وتوجّه فـراوان مـردم بـه سـخـن آن حـضـرت ؛ ارتـبـاط تـنـگـاتـنـگ بـا ايـشـان و نـيـز بـه ايـن دليـل بـود كه سخن آن حضرت چنان حقيقت و صلابتى داشت كه ـ به تعبير معاويه ـ هيچ ياوه اى در آن ديده نمى شد.

مى توانيم اين روند دعوت به سوى حق و دفاع از آن را از طرف امام ، در زمينه هاى زير ملاحظه كنيم :

1 ـ 1 ـ شناساندن منزلت ، فضيلت و معرفت اهل بيت (ع)

در اين زمينه به نقل موارد زير بسنده مى كنيم :

بـه مـعـاويه گفته شد كه مردم چشم به حسين دارند، كاش به او مى گفتى به منبر رود و خطبه بخواند؛ كه توان سخن رانى ندارد.

معاويه گفت : به حسن نيز همين گمان را برديم ، اما اين كار تاءثيرى جز رسوايى ما و بزرگ شدن او در چشم مردم نداشت . اما اطرافيانش آن قدر پاى فشردند تا آن كه به حسين (ع) گفت : اى ابـاعـبدالله ، كاش منبر بروى و خطبه بخوانى . امام (ع) منبر رفت و پس از فراغت از حمد و ثناى الهى و درود بر پيامبر(ص) شنيد كه مردى مى گويد: اين كيست كه خطبه مى خواند؟

امـام (ع) فـرمـود: مـا حـزب پـيـروز خـدايـيـم ، عـتـرت و خـويـشـاونـدان رسـول و خـانـدان پـاكـيـزه اويـيـم . يـكـى از دو گـرانـمـايـه ايـم كـه رسـول خـدا(ص) مـا را هـمـسـنـگ كـتـاب خـدا ـ كـه تـفـصـيـل هـر چـيـز در آن اسـت و باطل از پس و پيش در آن راه ندارد ـ قرار داد. تفسير قرآن بر عهده ما نهاده شده است ، تاءويلش بـر مـا پـوشـيـده نـيست و از حقايق آن پيروى مى كنيم . فرمان ما 