ان سيدالشهدا عليه السّلام فرياد مى زدند:
((مـا انـتـقـام خـون حـسـيـن عـليـه السـّلام و يـارانـش را از آل سفيان و طرفدارانشان خواهيم گرفت )).
شهر كوفه مانند اطراف شهر ((بستان )) يكپارچه خون شده بود و كشته هاى كفار يزيدى بـه گـونـه بـعـثـيـان روى هـم انباشته شده بودند. زبانه هاى آتش جنگ از هرطرف بالا گـرفـتـه بـه انـدرون مـقـر فـرمـانـدارى كـوفـه پـيـش مـى رفـت . سر و صدا همه جا را فـراگـرفـته بود. ظالمين پياپى به زمين در مى غلطيدند و از هرطرف صداى تكبير به گوش مى رسيد. در ميان صداى برخورد سلاحهاى آهنين از هرسو شنيده مى شد.
((اللّه اكبر، اللّه اكبر،
مرگ بر آل سفيان ، مرگ بر طرفداران بنى اميه ،
مرده باد دشمنان خاندان على عليه السّلام ،
اى خونخواهان حسين عليه السّلام يكنفر از بدخواهان على نبايد زنده بماند،
ما انتقام مى گيريم ،
هـركـس در صـحراى كربلا به روى حسين عليه السّلام شمشير كشيده باشد، بايد نابود شود،
درود بر حسين عليه السّلام
سلام بر حسين عليه السّلام و يارانش ،
نگذاريد كسى فرار كند،
يا حسين ! يا حسين !
نَصْرٌ مِنَ اللّهِ وَفَتْحٌ قَريبٌ، لَبَّيْكَ يا حُسَينْ! لَبَّيْكَ يا حُسَيْن !
ما به ياريت برخاسته ايم ...)).
لحـظـه بـه لحـظـه و ثـانـيـه بـه ثـانـيه بر تعداد ياران مختار اضافه مى شد، و به هـمـانـگونه كه طرفداران او رو بفزونى مى نهادند دشمنان و مخالفين وى نيز به سوى كمى و قلّت و نابودى مى رفتند.
بـه گـونـه لشـگـر رو بـه زوال صـدام يـزيـدى (107) ، طـرفـداران آل سـفـيـان در كوفه به سوى نيستى مى رفتند و مانند ((سپاه حزب اللّه )) هرلحظه بر عده ياران مختار اضافه مى شد تا بالا خره پس از سه روز كشتار و جنگ ، قيام مختار به ثمر رسيد و جنايتكاران سقوط كردند.
مختار دارالاماره را به تصرف در آورده بر اوضاع كوفه مسلط شد. سرداران و افسران و سـربـازان او دقـيـقه به دقيقه و ثانيه به ثانيه يكى از قاتلين شهدا را دستگير كرده بـه حـضـورش مـى آوردنـد. لحـظـه اى نبود كه به او خبر ندهند فلان ظالم را كشته و يا اسـيـر كـرده ايـم . او دسـتـور داد ليـسـتـى تـرتيب بدهند و هركس را كه مى كشند نام او را بنويسند تا مبادا كسى از پنجه انتقام بگريزد.
سـرانـجـام ، در مدت كوتاهى ، دنياى اسلام از لوث آنان پاك شد. و همانطور كه حتى يك نـفـر بـعـثـى بـراى نـمـونـه در شـرق كـارون بـاقـى نـمـانـد و هـمـه بـه سـزاى اعمال ننگين خويش رسيدند و اطراف آبادان ، گورستان بعثيان شد، كوچه هاى كوفه نيز از اجـسـاد مـتـعـفـن كـفـار و جـنـايـتـكـاران كـربـلا انـباشته شد. و مختار دستور داد هركدام از لشـگـريـان ابـن سـعـد، مـتـنـاسـب بـا ظـلمـى كه بر حسين عليه السّلام و ياران وفادارش رواداشته بودند به عقوبت برسند و سپس سر از تن آنان جدا كنند. (108)
((مختار)) در اندك مدتى موفق شد دمار از روزگار قاتلين حسين عليه السّلام رآورده ، همه را نـابـود كـند و سرهاى آنان را بار كرده با نامه اى بدين مضمون براى برادر گرامى حضرت سيدالشهداء عليه السّلام ، محمد بن حنفيه بفرستد:
((به دشمنان خدا از هرطرف حمله كردم ،
مـسـبـبـيـن جـريـان كربلا و قاتلين برادر بزرگوارتان را دستگير و به كيفر اعمالشان رسانيدم .
با اين نامه كه تقديم گرديد،
سـر ابن زياد، عمر سعد، شمر بن ذى الجوشن و ساير قاتلين را به خدمت شما فرستادم ...)).
آنگاه حضرت سجاد عليه السّلام نيز در حق مختار دعا كرد. (109)
نـويسنده ((روضة الصفا)) نقل مى كند كه يك مسافر ناشناس ، نامه اى به دست مختار داد و گـفـت : اين نامه را على عليه السّلام به من داده بود كه به تو بدهم اما تاكنون تو را نديدم .مختار،نامه را گرفت و ديد در آن امر شده كه :
((اى مختار!
خون ما را از اهل بغى و طغيان بگير،
بايد كه دل مطمئن دارى و دغدغه و تشويش به خود راه ندهى كه موفق خواهى شد)).
و ايـن نامه وقتى به دست مختار رسيد كه هنوز ترديد داشت قيام كند يا نكند و اين نامه او را نيرو بخشيد.
بـه هـرحال ، خطبه هاى آتشين زينب و ديگران ، كار خود را كرد و دست انتقام از آستين مختار بـه درآمـد و جنايتكاران را به كيفر رسانيد و اين نخستين اثرات قيام حسين عليه السّلام و پيامدهاى سخنان كوبنده حضرت سجاد عليه السّلام و زينب كبرى عليهاالسّلام بود.فهرست منابع و مآخـذ
1 ـ آثارالباقيه ، تاءليف ابوريحان بيرونى ، ترجمه اكبر دانا سرشت .
2 ـ اسدالغابه فى معرفة الصحابه ، تاءليف عزالدين الاثير.
3 ـ اعـيـان الشـيـعـه ، تـاءليـف امـام سـيـد مـحـسـن امـيـن ، بـه تحقيق حسن امين ، دارالتعارف للمطبوعات ـ بيروت .
4 ـ بـانـوى شـجـاع اسـلام ، زيـنـب كـبـرى ، تـاءليف استاد محمد جواد مغنيه ، ترجمه احمد صادقى اردستانى .
5 ـ بحارالانوار، تاءليف علاّ مه مجلسى ، المكتبة الاسلاميه ، تهران ، خيابان بوذرجمهرى .
6 ـ پيام آوران عاشورا، دكتر عطاءاللّه مهاجرانى .
7 ـ تـاريـخ اسـلام ، تـاءليـف دكـتر على اكبر فياض ، از انتشارات كتابفروشى باستان مشهد، چاپ 1339.
8 ـ تـاريخ روضة الصفا، تاءليف ميرمحمد بن سيد برهان الدين خواند شاه ، معروف به ((خـوانـدمـيـر))، كـتـابـفـروشـى خـيـّام ، چـاپـخـانـه پـيـروز، چـاپ فـرورديـن سال 1339 شمسى ، مطابق با 1379 قمرى .
9 ـ تـاريـخ طـبـرى ، يـا تاريخ الرسل والملوك ، تاءليف محمد بن جرير طبرى ، ترجمه پـايـنـده ، از انـتـشـارات بـنـيـاد فـرهـنـگ ايـران ، چـاپ سال 1352 شمسى .
10 ـ تـرجـمه و شرح لهوف ، تاءليف سيد بن طاووس ، ترجمه سيد محمد صحفى ، تحت عنوان ((زندگانى اباعبداللّه الحسين عليه السّلام )) از انتشارات كتابفروشى علمى قــم ، چاپ چهارم ، ديماه 1341.
11 ـ ترجمه الشهيد الخالد الحسين بن على عليهماالسّلام تاءليف استاد حسن احمد لطفى ، ترجمه دانايى ، تحت عنوان ((شهيد جاويد)).
12 ـ تـفـسير الصافى ، تاءليف فيلسوف الفقهاء و فقيه الفلاسفه ، استاد عصر، ملاّ محسن ، ملقب به فيض كاشانى ، متوفاى سنه 1091 هـ ، (چاپ بيروت ) ج 3.
13 ـ حبيب السير، تاءليف خواند مير.
14 ـ حضرت زينب كبرى ، تاءليف عمادالدين حسنى اصفهانى (عمادزاده )
15 ـ روايات تاريخ الاسلام ، تاءليف جرجى زيدان الكامله ـ چاپ بيروت .
16 ـ ريـاحـيـن الشـريـعه ، در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ، تاءليف آقاى شيخ ذبيح اللّه مـحـلاتـى (مـنـظـور بـانـوان دانـشـمـند است )، از انتشارات دارالكتب الاسلاميه ، بازار سلطانى تهران .
17 ـ زنـدگـانـى حـضرت ابى عبداللّه الحسين عليه السّلام ، اقتباس و نگارش عمادالدين حـسـيـنـى اصـفهانى ، مشهور به ((عمادزاده ))، از انتشارات شركت سهامى طبع كتاب ، چاپ سال 1337 شمسى ، 1377 قمرى .
18 ـ سـخـنـان حـضـرت سـيـدالشـهـداء عـليـه السـّلام تـرجـمـه جـواد فـاضـل ، از انـتـشـارات كـتـابـفـروشـى و چـاپـخـانـه عـلى اكـبـر عـلمـى ، تـاريـخ چاپ ، سـال 1339 تـهـران . اصـل كـتـاب ، تـاءليف جناب مصطفى محسن موسوى حائرى است كه ((بلاغة الحسين )) نام داشته .
19 ـ سـر مطهر در دير راهب ، تاءليف مر