دم از موعظه هاى خداوند به دوستانش عبرت بگيريد، آن جا كه از احبار بد مى گويد و مى فـرمـايـد: (چـرا ربـانـيـون و احـبار آنان را از گفتار گناهشان منع نكردند)(408) و فـرمـود: (كسانى از بنى اسرائيل كه كفر ورزيدند لعنت شدند... هر آينه بدكارى است كه مى كـنـنـد)(409). خداوند از آن رو بر اين كارشان عيب گرفت كه آنها ستمگرانى را كه در مـيـان آن هـا آشـكـارا مـرتـكـب زشـتـى و فـسـاد مـى شـدنـد مـى ديـدنـد، ولى بـه خـاطـر تمايل به چيزى كه از آنها دريافت مى داشتند و از بيم چيزهايى كه از آن ها پرهيز مى كردند، آنـان را بـاز نـمـى داشـتـنـد. خـداونـد مـى فـرمـايـد: (پـس ، از مـردم نـتـرسـيـد و از مـن بـتـرسـيـد)(410) و فـرمـود: (مـردان و زنـان مـؤ مـن بـرخى شان سرپرست برخى ديگرند، به معروف امر و از منكر نهى مى كنند). خداوند از آن رو امر به معروف و نهى از منكر را واجب فرمود كه مى دانست اگر اين كار انجام پذيرد و برپا داشته شود، ديگر فرايض نيز، از آسان و دشوار، برپا مى گردد. چرا كه امر به معروف و نهى از منكر فراخواندن به اسلام همراه با رد بى عدالتى و مخالفت با ستمگر و تقسيم فَىْء(411) و غنايم و گرفتن زكات از جاى آن و سپردن آن به صاحبان حق است .

سـپـس شـمـا اى گـروه ، اى گـروهـى كـه بـه دانـش نـامـور، به نيكى نامبردار و به خيرخواهى مـعـروفـيـد و مردم به خاطر خداوند از شما مى ترسند، بزرگان از شما بيم دارند و ناتوانان شـمـا را بـزرگ مـى شـمـارنـد، و كـسـانـى كـه بـر آنان منتى و قدرتى نداريد شما را بر مى گزينند، هنگامى كه نيازمندى ها از جويندگانشان باز داشته شود شما شفاعت مى كنيد و با هيبت پادشاهان و شكوه بزرگان گام برمى داريد. آيا جز اين است كه شما اين همه را از اميدى كه در قـيـام بـه حـق خـداونـد در شـمـا مـى رود داريـد، هـر چند كه از اداى بيش تر حقوق او كوتاهى مى ورزيد؛ و حقوق امامان را سبك شمرده ايد. اما حق ضعيفان را ضايع ساختيد و حقى را كه به پندار خـودتان داشتيد طلبيديد در حالى كه به خاطر آفريننده آنها نه مالى بخشيديد و نه جانى را بـه خـطـر انـداخـتـيـد؛ و نـه بـه خـاطر خداوند با قبيله اى دشمنى ورزيديد، آيا با وجود اين از خداوند آرزوى بهشت و همسايگى با پيامبرانش و امان از عذابش را داريد!

اى امـيـدواران بـه خـداونـد، بـيـم آن دارم كـه عـذابـى از عـذاب هـايـش بـر شـمـا نازل گردد، زيرا كه شما از كرامت خداوند به منزلتى رسيديد كه بدان فضيلت يافتيد، شما خـداشـناسان را اكرام نمى كنيد، در حالى كه خود به وسيله خداوند ميان بندگانش محترميد. شما پيمان هاى الهى را شكسته مى بينيد و فرياد بر نمى آوريد، در حالى كه اگر حقوق پدرانتان را رعـايـت نـكـنـنـد فـريـاد مـى زنـيـد. پـيـمـان و حرمت رسول خدا(ص) خوار شده است و كوران و لال ها و زمين گيرها بى توجّه در شهرها رها شده اند. نه رحم مى كنيد و نه به مقتضاى مقام خود كـارى انجام مى دهيد و نه بر كسى كه كارى مى كند توجهى داريد. با چاپلوسى و ظاهرسازى در نزد ستمكاران ايمنيد، اينها همه از چيزهايى است كه خداوند از آن نهى كرده و باز داشته است و شـمـا غـفـلت مـى ورزيـد. اگـر شـمـا درك كـنيد گرفتاريتان از همه بيش تر است . چرا كه در جـايـگـاه عـالمـان قـرار گـرفـتـه ايـد. زيرا كه مجارى امور و احكام به دست عالمان خداشناس و امانتداران حلال و حرام اوست . شما اين منزلت را از دست نداده ايد مگر به خاطر دور شدن از حق و اخـتـلاف در سنّت پس از دلايل روشن . چنانچه بر آزار شكيبايى بورزيد و دشوارى ها را در راه خـدا تـحـمـل كـنـيـد، رتق و فتق كارهاى خداوند به شما سپرده مى شود، اما شما ستمكاران را بر خـويـش حـاكـم كـرده و كـارهـا را بـه دسـت آنـان سـپـرده ايـد. آنـان بـه شـبـهـه هـا عـمـل مـى كـنـنـد و شـهوت مى رانند گريز شما از مرگ و شيفتگى شما نسبت به زندگى اى كه بـايـد از آن جـدا شويد، آنان را بر اين كارها چيره ساخت . نتيجه آن شد كه ضعيفان را به دست آنـان سـپـرديـد. بـرخى بنده و مقهورند و برخى ديگر مستضعف و در امر معاش خود ناتوانند. در امور حكمرانى بازيچه آرا و خواسته آنان شدند و به خاطر پيروى از اشرار و جسارت ورزيدن بـر [خـداى ] جـبـّار احـساس خوارى مى كنند. اين حاكمان در هر شهرى از خود خطيبى دارند كه به نـفـع شـان سـخـن مـى گـويـد زمـيـنه براى آنان مهيا و دستشان در آن ها گشوده است . مردم برده ايـنانند، دستى آزار دهنده نمى توانند پس بزنند. اينان زورگويانى كينه توز و قدرتمندانى اند بر ضعيفان سختگير. فرمان روايانى كه خدا را نمى شناسند.

شگفتا! چرا نبايد در شگفت باشم ، در حالى كه زمين در دست بيدادگرى است مستبد و تاءييد شده اى است ستمكار؛ و حاكم مؤ منان است و بر آنان شفقت نمى ورزد. پس در آنچه ، ما بر سرش نزاع كرديم داورمان خداوند است و حكم خويش را در مشاجره ميان ما به اجرا در مى آورد.

بـارخـدايـا تـو آگاهى كه آنچه انجام داديم نه براى رقابت در سلطنت و خلافت بود و نه دست يـافـتن بر متاع [بيش از نياز] دنيا، بلكه براى اين بود كه شعاير دين تو را آشكار و عدالت را در زمين برقرار سازيم تا بندگان ستمديده ات ايمن و آسوده باشند و به فرايض ‍ و سنّت و احكام تو عمل شود.

چـنـانچه شما ما را يارى نكنيد و به ما انصاف ندهيد ستمكاران بر شما نيرو گيرند و دست به كـار خـامـوش سـاخـتـن نـور پـيـامـبـرتـان گـردنـد. خـداونـد مـا را بـس اسـت بـر او توكل مى كنيم به سوى او باز مى گرديم و بازگشت به سوى اوست .(412)

4 ـ 1 ـ احتجاج امام با معاويه و بنى اميه

پايبندى امام حسين (ع) به صلح و متاركه جنگ ، آن حضرت را از اعلام اعتراض هاى پياپى عليه مـعـاويـه و عليه نقض شرايط صلح از سوى او و نيز احتجاج پى در پى عليه كارگزاران وى كه از اسلام منحرف گشته و دست ستم بر امّت گشوده بودند باز نداشت .

يـكـى از جـامـع تـريـن احتجاج هاى امام (ع) عليه معاويه نامه اى است كه در پاسخ نامه معاويه نوشته است . معاويه در اين نامه امام (ع) را به رعايت صلح فرا خوانده و ايشان را از سرانجام فـتـنـه و ـ به گمان خودش ـ ايجاد تفرقه ميان امّت بر حذر داشته است ؛ و امام (ع) چنين پاسخ داده اند:

... امـا بـعـد، نـامه ات به من رسيد. يادآور شده اى ، از من به تو اخبارى رسيده است كه آن ها را بر من نمى پسندى ؛ و من در نزد تو شايسته جز آن ها هستم ، و خداوند است كه به نيكى رهنمون شده و توفيق رسيدن به آنها را مى دهد.

امـا ايـن كـه يـادآور شـده اى چـيـزهـايـى شـنـيده اى ، اين ها گزارش چاپلوسان و سخن چينان است وگـرنـه مـن نـه با تو سرجنگ دارم و نه قصد مخالفت ، به خدا سوگند در ترك اين كار (جنگ بـا تـو) از خداوند مى ترسم و گمان ندارم خداوند راضى باشد كه من آن را وانهم ؛ و عذرم را در اين كار بپذيرد. بى آن كه نزد تو و ديگر ستمگران ملحد حزب ستمكاران و دوستان شيطان عذرى داشته باشم .

آيا تو نبودى كه حجر بن عدى كندى و نمازگزاران عابدى را كه با ستم مخالفت مى ورزيدند و ب