محرم ، تلخ ‌ترين ، پرحادثه ترين و غم انگيزترين روز تاريخ است . فاجعه و محنتى نبود مگر آنكه در آن روز بر ريحانه رسول خدا( صلّى اللّه عليه و آله ) نازل شد و عاشورا در جهان غم ، جاودانه گشت .

دعاى امام (ع )

پدر آزادگان از خيمه خود خارج شد، صحرا را ديد مملو از سواره نظام و پيادگان است كه شمشيرهاى خود را براى ريختن خون ريحانه رسول خدا بركشيده اند تا به نواله اى ناچيز از تروريست جنايتكار پسر مرجانه ، دست پيدا كنند.
حضرت ، قرآنى را كه با خود داشتند، بر سر گشودند و دستان به دعا برداشتند و گفتند: ((پروردگارا! در هر سختى پشتيبان من هستى ، در هر گرفتارى ، اميد من هستى ، در آنچه به سر من آمده است مايه اعتماد و توانايى من هستى ، چه بسيار اندوههايى كه دل ، تاب آنها را ندارد، راهها بسته مى شود، دوست مخذول مى گردد، موجب دشمنكامى مى شود كه آنها را بر تو عرضه داشته ام و به تو شكايت آورده ام ؛ زيرا تنها به تو توجه دارم نه ديگرى و تو آنها را رفع كرده اى ، اندوهم را برطرف و مرا كفايت كرده اى ؛ پس صاحب هر نعمتى و داراى هر حسنه اى و نهايت هر خواسته اى ...)).(82)
امام با اخلاص و انابه متوجه ولى خود مى شود و به پناهگاه نهايى روى مى آورد و با خدايش نيايش مى كند.

خطبه امام (ع )

امام بر آن شد كه آن درندگان را قبل از انجام هر گونه جنايتى ، نصيحت كند و اتمام حجت نمايد. پس مركب خود را خواست ، بر آن سوار شد، به آنان نزديك گرديد و خطبه اى تاريخى ايراد كرد كه شامل موعظه ها و حجتهاى بسيار بود. امام با صداى بلندى كه اكثر آنان مى شنيدند فرمود:
((اى مردم ! سخنم را بشنويد و شتاب مكنيد تا حق شما را نسبت به خود با نصيحت ادا كنم و عذر آمدنم بر شما را بخواهم . پس اگر عذرم را پذيرفتيد، گفته ام را تصديق كرديد و انصاف روا داشتيد، سعادتمندتر خواهيد بود و من هم مسؤ وليتم را انجام داده ام و شما بر من راهى نداريد و اگر عذرم را نپذيرفتيد و انصاف روا نداشتيد، پس شما و يارانتان يكصدا شويد و بدون ابهام هر آنچه مى خواهيد انجام دهيد و فرصت هم به من ندهيد، به درستى خداوندى كه كتاب را فرود آورده ، سرپرست من است و او صالحان را سرپرستى مى كند...)).
باد، اين كلمات را به بانوان حرم نبوت رساند و آنان صدايشان به گريه بلند شد. امام ، برادرش عباس و فرزندش على را نزد آنان فرستاد و به آنان گفت :
((آنان را ساكت كنيد كه به جانم سوگند! گريه آنان زياد خواهد شد)).
هنگامى كه آنان خاموش گشتند، حضرت خطابه خود را آغاز كرد، خداوند را ستايش كرد و سپاس گفت ، بر جدش پيامبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) ملائكه و انبيا درود فرستاد و در آن خطبه سخنانى گفت كه : ((به شمار نيايد و قبل از آن و بعد از آن سخنانى بدان حدّ از شيوايى و رسايى شنيده نشده و نرسيده است )).(83)
حضرت در قسمتى از سخنان خود چنين فرمود:
((اى مردم ! خداوند متعال دنيا را آفريد و آن را سراى فنا و نابودى قرار داد كه با اهل خود هر آنچه خواهد مى كند. پس فريب خورده آن است كه دنيا او را فريب دهد و بدبخت كسى است كه دنيا گمراهش سازد. مبادا اين دنيا فريبتان دهد و مغرورتان سازد. هر كه به دنيا اميد بندد، اميدش را بر باد مى دهد و آنكه در آن طمع ورزد، سرخورده خواهد شد. شما را مى بينم بر كارى عزم كرده ايد كه در اين كار خدا را به خشم آورده ايد، كرمش را از شما برگرفته و انتقامش را متوجه شما كرده است . بهترين پروردگار، خداى ماست و بدترين بندگان ، شما هستيد. به طاعت اقرار و اعتراف كرديد، به پيامبر اكرم ( صلّى اللّه عليه و آله ) ايمان آورديد، اما به جنگ فرزندان و خاندان او آمده ايد و مى خواهيد آنان را بكشيد. شيطان بر شما چيره گشته و ياد خداى بزرگ را از ضميرتان زدوده است . پس مرگ بر شما و خواسته هايتان باد! انا للّه وانا اليه راجعون ، اينان قومى هستند كه پس از ايمان آوردن ، كفر ورزيدند پس دور باد قوم ظالم از رحمت خدا)).
امام با سخنانى كه يادآور روش انبيا و دلسوزى آنان براى امتهايشان بود، ايشان را نصيحت كرد، از فريب و فتنه دنيا بر حذرشان داشت ، آنان را از ارتكاب جنايت قتل خاندان نبوت ، ترساند و روشن كرد كه در آن صورت سزاوار عذاب دردناك و جاودانه الهى خواهند گشت .
امام رنجديده ، سپس سخنان خود را چنين دنبال كرد:
((اى مردم ! به نسبم بنگريد كه من كيستم ، سپس به وجدان خود رجوع كنيد و آن را سرزنش كنيد و ببينيد آيا سزاوار است مرا بكشيد و حرمت مرا هتك كنيد؟! آيا من نواده پيامبرتان و پسر وصى او و پسر عم او و اولين مؤ منان به خدا و تصديق كنندگان رسالت حضرت ختمى مرتبت ، نيستم ؟!
آيا حمزه سيدالشهداء عموى پدرم نيست ؟!
آيا جعفر طيّار، عمويم نيست ؟!
آيا سخن پيامبر در حق من و برادرم را نشنيده ايد كه فرمود: ((اين دو، سروران جوانان بهشتند)). اگر مرا در گفتارم تصديق مى كنيد كه حق هم همان است . به خدا سوگند! از آنجا كه دانستم خداوند دروغگويان را مؤ اخذه مى كند و زيان دروغگويى به گوينده آن مى رسد، هرگز دروغ نگفته ام . و اگر مرا تكذيب مى كنيد در ميان شما هستند كسانى كه اگر از آنان بپرسيد، به شما خبر خواهند داد. از ((جابر بن عبداللّه انصارى و ابوسعيد خدرى و سهل بن سعد ساعدى و زيد بن ارقم و انس بن مالك )) بپرسيد، تا اين گفتار پيامبر( صلّى اللّه عليه و آله ) درباره من و برادرم را براى شما نقل كنند. آيا همين (گفتار پيامبر) مانع شما از ريختن خون من نمى گردد؟!)).
شايسته بود با اين سخنان درخشان ، خِرَدهاى رميده آنان بازگردد و از طغيانگرى باز ايستند. امام هرگونه ابهامى را برطرف كرد و آنان را به تاءمل هر چند اندكى فرا خواند تا از ارتكاب جنايت خوددارى كنند.
آيا حسين نواده پيامبرشان و فرزند وصى پيامبر نبود؟!
مگر نه حسين همانگونه كه پيامبر گفته بود ((سرور جوانان بهشت است )) و همين ، مانعى از ريختن خون و هتك حرمت او مى گشت ؟!
ليكن سپاهيان اموى اين منطق را نپذيرفتند، آنان رهسپار جنايت بودند و قلبهايشان سياه شده بود و ميان آنان و ياد خدا، پرده افتاده بود.
شمربن ذى الجوشن كه از مسخ ‌شدگان بود،پاسخ ‌امام را به عهده گرفت و گفت :
او (شمر) خدا را به زبان پرستيده باشد اگر بداند كه (امام ) چه مى گويد!
طبيعى بود كه گفته امام را درك نكند؛ زيرا زنگار باطل ، قلب او را تيره كرده و او در گناه فرو رفته بود. ((حبيب بن مظاهر)) كه از بزرگان و معروفين تقوا و صلاح بود، بدو چنين پاسخ داد:
((به خدا قسم ! مى بينم كه تو خدا را به هفتاد حرف (يعنى پرستشى تُهى از يقين ) مى پرستى و شهادت مى دهم كه نيك نمى دانى امام چه مى گويد. ولى خداوند بر قلبت مهر زده است )).
امام متوجه بخشهاى سپاه گشت و فرمود:
((اگر در اين گفته شك داريد، آيا در اينكه نواده پيامبرتان هستم نيز شك داريد؟!
به خدا سوگند! در مشرق و مغرب عالم جز من ، ديگر نواده پيامبرى ، نه در ميان شما و نه در ميان ديگران ، يافت نمى شود.
واى بر شما! آيا به خونخواهى قتلى كه مرتكب شده ام آمده ايد؟!
يا مالى كه بر باد داده ام و يا به قصاص زخمى كه زده ام آمده ايد؟!)).
آنان حيران شدند و ا